• print
سرمقاله سردبیر “اسماعیل عسلی” ۲۴ آذر ۱۳۹۸

سرمقاله
اسماعیل عسلی- سردبیر
دام‌های عنکبوتی
همواره بین پدیده‌های اجتماعی توازنی وجود دارد که برهم خوردن موازنه‌ها نتیجه‌ی تأثیر متقابل رفتارها و برهم خوردن معادله‌هاست. برای نمونه اگر امنیت را به عنوان یک نیاز اجتماعی در نظر بگیریم و تعریفمان از امنیت فراگیر و در بر گیرنده‌ی تمامی ابعاد آن باشد، چنین موهبتی زمانی در مخاطره قرار می‌گیرد که معادله بین کار و فعالیت و درآمد به هم می‌خورد. وقتی مناسبات اجتماعی به سمتی میل می‌کند که شخصی با کار و فعالیت کمتر درآمد بیشتری دارد و دیگری با کار و فعالیت بیشتر درآمدی کمتر؛ در این شرایط طبیعی است انتظار داشته باشیم کسانی که با کار بیشتر درآمد کمتری دارند برای جبران کمبود درآمد خود به شیوه‌های غیرقانونی روی خوش نشان دهند و یا در تنگنای معیشتی قرار گیرند؛ چنین افرادی ممکن است درصدد انتقامجویی برآیند و با دست یازیدن به انواع تخلفات و سوءاستفاده از گریزگاه‌های قانونی به تهدیدی برای اقتصاد کشور تبدیل شوند و با این بهانه که امنیت شغلی آنها در مخاطره قرار گرفته به مالیات‌گریزی، قاچاق، بزهکاری، رشوه‌گیری و انتخاب راه‌های میانبر برای رسیدن به مقصد روی آورند! راهیابی افراد کم‌سواد از طریق انواع رانت‌های قانونی و غیرقانونی به دانشگاه‌ها، توازن میان مدرک تحصیلی و تخصص و توانایی را به هم می‌ریزد و کسانی به تدریج مشاغل گوناگون نیازمند به تخصص را در اختیار می‌گیرند که از توان علمی و ذهنی بالایی برخوردار نیستند. نتیجه‌ی این عدم توازن، پایین آمدن کیفیت کارها، تصمیمات غلط و خارج شدن امور از مجرای علمی و قانونی و استاندارد است. ارائه‌ی تعریف غلط از مسئولیت، گاه افرادی را وادار به اظهارنظرهایی می‌کند که برای کشور هزینه‌بر است. زیرا چنین افرادی قادر به روشن کردن افق پیش روی خود با نورافکن دانایی نیستند لذا چه بسا بدون در نظر گرفتن جایگاه قانونی خود در شرایطی حساس سخنانی بر زبان آورند و به گونه‌ای موضع‌گیری کنند که برای کشور هزینه ایجاد کند و عده‌ای را ناگزیر سازد که به تکذیب و توجیه روی بیاورند! تردیدی نیست که اینگونه نابجایی‌ها ریشه در عدم موازنه‌هایی داشته باشد که نتیجه‌ی چینش غلط مهره‌ها در پست‌های گوناگون است. رنگ باختن نقش تخصص در ایفای مسئولیت تنها سر در آبشخور کم‌سوادی ندارد بلکه وقتی موازنه‌ها به هم می‌خورد چه بسا فردی که می‌تواند معمار خوبی باشد در نقش یک سیاستمدار ظاهر شود. اینجاست که در جریان بحران‌های اجتماعی و دقیقاً هنگامی که ما نیازمند حضور جامعه‌شناسان و اقتصاددانان واقعی برای تحلیل و اظهارنظر هستیم کسانی تریبون‌ها را اشغال می‌کنند که قادر به تبیین واقعیت‌ها و درک رابطه‌ی رویدادها با یکدیگر نیستند. در نتیجه نمی‌توانند مردم را متقاعد کنند. بعضی آدم‌ها به اندازه‌ای دچار خودشیفتگی و اعتماد به نفس متوهمانه هستند که نیازی نمی‌بینند برای اظهارنظر پیرامون یک رویداد از مشاوره و رایزنی با اهل اطلاع بهره‌گیری کنند. احساس علامه‌ی دهر بودن در روزگاری که برای هر رشته‌ای صدها زیرشاخه وجود دارد که اشراف بر جزئیات آنها نیازمند چندین سال تحقیق و پژوهش است، بسیار طنزآمیز است. طنز تلخی که هزینه‌های زیادی را بر مردم تحمیل می‌کند. باید بپذیریم سال‌ها از دورانی که یک فرد می‌توانست در همه‌ی زمینه‌ها به تبحر برسد و به اصطلاح ذوفنون باشد گذشته است. اینکه بعضی بدون اینکه بتوانند تعریفی جامع و مانع از وظایف ذاتی بالاترین نهاد مشورتی کشور ارائه دهند خود را نامزد نمایندگی مجلس می‌کنند نشان می‌دهد که این بیماری فراگیر است. همه‌ی اینها یعنی عدم موازنه که مانند موجی سرکش همه را با خود می‌برد. در چنین فضایی نباید تعجب کنیم که آقازاده‌ای به صرف پیوند خویشاوندی با یک صاحب منصب به عنصری خودسر تبدیل شود و همه‌ی استانداردها را به هم بریزد. زمانی که ما از ایرادهای ساختاری سخن می‌گوییم ناظر به ساز و کارهای نهادینه شده‌ای است که به برقراری مناسبات غلط می‌انجامد. جای شگفتی است کسانی که کوچکترین لغزش را در رفتار مردم برنمی‌تابند چگونه در برابر رفتار غلط بستگان خود سکوت می‌کنند. یقیناً در پشت چنین سکوت‌های ویرانگری معامله‌هایی صورت می‌گیرد که بناست عده‌ای متقابلاً با سوءاستفاده از نفوذ و جایگاه اجتماعی خود در برابر خلافی بزرگتر سکوت کنند. در چنین شرایطی دیگر مبارزه‌ی قوه‌ی قضائیه با اختلاس‌ها و غارت بیت‌المال به تنهایی نتیجه‌بخش نیست زیرا مقصر اصلی ساختاری است که زمینه‌ساز رشد علف‌های هرزی است که مانع از رسیدن نور و غذا به درختان ثمربخش می‌شوند. اگر یک مجرم که جرم او به اثبات رسیده به رهایی خود از مجازات امیدوار باشد مفهومی جز این ندارد که او استثناءپذیری را باور کرده و خود را در حاشیه‌ی امن می‌بیند. باید قبول کنیم که گریز از پرداخت مالیات اگر چه به منزله‌ی گونه‌ای سرکشی مدنی است اما انگیزه‌ی آن تنها اقتصادی نیست. گاهی تردید در چگونگی هزینه‌کرد مالیات‌ها و نارضایتی از عملکرد ادارات و نهادها و عدم کارآیی سیستم اداری است که بعضی را به مالیات‌گریزی وادار می‌کند! این درهم ریختگی‌ها در جامعه‌ی بیمار ما به تمامی امور سرایت کرده و اینگونه نیست که برای اصلاح جامعه تنها نیازمند تغییر رفتار یک قشر یا نهادی خاص باشیم. فراوانی پرونده‌های تشکیل شده در محاکم قضایی در موضوعات گوناگون بیانگر این واقعیت تلخ است که از پزشک گرفته تا مهندس و کارگر و نماینده مجلس و صاحب تریبون و بازاری و کارگر و کشاورز و دامپرور به نسبتی معنادار مرتکب تخلف می‌شوند. در حالی که در یک جامعه‌ی متعادل، کارآگاهان برای کشف سرنخ برخی تخلفات روی اقشار خاصی تمرکز می‌کنند که یا از لحاظ روانی مشکل دارند و یا از سر استیصال به تخلف روی آورده‌اند! وقتی یک نهاد مراقبت‌کننده و حافظ قانون نیز در راستای جلب رضایت مردم مبادرت به اخراج بخشی از کارکنان خود می‌کند و عده‌ای قاضی و کارمند را اخراج می‌نماید یعنی اینکه تخلف به نهادهای مصونیت‌بخش نیز سرایت کرده است. اینجاست که به قول آن مسئول عالی‌رتبه نباید همه چیز را گل و بلبل توصیف کرده و خیلی از خودمان تعریف کنیم! لذا باید بپذیریم که شاهد برقراری موازنه در جامعه نیستیم و خیلی چیزها سر جای خودش نیست. در نتیجه نمی‌توانیم انتظار داشته باشیم بدون اصلاحات ساختاری بشود کاری از پیش برد. از این رو باید درجه‌ی حرف‌شنوی قانونگذاران، مجریان و داوران از نخبگان جامعه و دانشگاهیان بالا برود و اتاق فکرها نه تنها صرفاً با هدف عبور از بحران بلکه به منظور پیدا کردن دلایل برهم خوردن موازنه‌ها فعال شوند و عده‌ای بپذیرند که برخی قوانین، تصمیمات، موضع‌گیری‌ها و رفتارهای غلط در درازمدت به هنجارشکنی، حاشیه‌نشینی قانون و آشفتگی امور منجر گردیده و اصلاح آن نیز به این سادگی‌ها امکان‌پذیر نیست. جالب اینجاست که بسیاری از رفتارهایی که به بی‌عدالتی منجر گردیده در ابتدا با هدف برقراری عدالت دنبال شده اما چون تشخیص غلط بوده هر دارویی هم که تجویز شده به وخامت اوضاع دامن زده است. گاهی ما ممکن است تصور کنیم آنقدر قدرتمند هستیم که دشمنان جرات نزدیک شدن به ما را ندارند در حالی که باید احتمال بدهیم دشمنان منتظرند بیماری که ویروس آن را به فرهنگ و اقتصاد ما وارد کرده‌اند کشور را از پا درآورد و آنها با کمترین هزینه به اهداف خود برسند. دشمنان ظرف سال‌های گذشته مانند حیوانی که با نیش زهرآلود طعمه‌ی خود را زخمی کرده و منتظر تأثیر زهر و کم‌رمق شدن تدریجی طعمه است عمل کرده و زیرساخت‌های اقتصادی و فرهنگی ما را هدف گرفته‌اند و سپس به گوشه‌ای خزیده و منتظر نتیجه‌ی نیش خود هستند و ما بدون اینکه بدانیم در مسیر دام‌های گسترده‌ی عنکبوتی حرکت کرده، سر در لاک تبیین و توجیه فرو برده و به راه خود ادامه می‌دهیم. در حالی که دشمن در یک قدمی ماست. دشمن در ما ریشه زده و از خود ما تغذیه می‌کند.

Comments are closed.