• print
سرمقاله سردبیر “اسماعیل عسلی” ۱۹ دی ۱۳۹۸

سرمقاله
اسماعیل عسلی- سردبیر
صلحی عزتمندانه
ایران ظرف چند دهه‌ی اخیر خصوصاً پس از قبول قطعنامه ۵۹۸ همواره به دنبال دفاع از موجودیت خود بوده و پرونده‌ای روشن در هژمونی دفاعی دارد. رویکرد به بومی‌سازی انواع موشک‌ها نیز در همین راستا دنبال شده است چرا که خالی بودن دست ایران در زمان موشک‌باران شهرها برای پاسخگویی بازدارنده به یک عقده‌ی تاریخی تبدیل شده بود. بر همین اساس پنتاگون و کارشناسان نظامی آمریکایی و ناتو یک روز پیش از حمله ایران اعلام کرده بودند که ایران ظرف ۲۴ تا ۷۲ ساعت مبادرت به انجام حمله‌ی تلافی‌جویانه دست می‌زند. اما علی‌رغم حمله انتقامجویانه موشکی به دو پایگاه عین‌الاسد و اربیل در عراق با هر میزان تلفات و خسارات که با توجه به راهبردهای دفاعی ایران ظرف چند دهه‌ی گذشته حرکت چندان غیرمنتظره‌ای نبود باید گفت از اینگونه چالش‌های نظامی بیشتر بوی صلح به مشام می‌رسد تا جنگ زیرا ایران با این حرکت تلافی‌جویانه به دنیا اعلام کرد که هیچ تفاوتی بین گروهی وحشی و شبه نظامی مانند داعش و قدرتمندترین ارتش دنیا در صورت حمله به ایران قائل نیست و از خود دفاع می‌کند. و اما منظور از صلح تسلیم در برابر آمریکا و بازگشت به گذشته یا تنظیم سیاست خارجی کشور بر اساس منافع دول غربی و برعکس قبول شرایط ایران از سوی آمریکایی‌ها نیست. بلکه منظور گونه‌ای صلح مسلح است که می‌توان آن را به جنگ سرد تشبیه کرد. آنچه نهایتاً ایران و آمریکا را به سمت مدارای راهبردی سوق می‌دهد قرار گرفتن ایران در قلب خاورمیانه و اشراف آن بر اقتصادی‌ترین آبراه بین‌المللی است که درصد قابل توجهی از نفت مورد نیاز جهان از آن عبور می‌کند و بی‌شباهت به انبار باروت نیست! از طرفی راه‌اندازی جنگ نیابتی علیه ایران که در دستور کار اوباما و ترامپ بود با توجه به سرنوشت داعش و عدم بضاعت هم‌پیمانان منطقه‌ای آمریکا برای رو در رویی مستقیم با ایران امکان‌پذیر نیست و چون ورود مستقیم آمریکا به جنگ با ایران با استقبال کشورهای گروه هشت که همگی چشم به نفت خاورمیانه دارند مواجه نخواهد شد، بعید به نظر می‌رسد که ترامپ تمایلی به راه‌اندازی جنگی فرسایشی و حتی کوتاه داشته باشد خصوصاً اینکه بخشی از آرای ترامپ سر در آبشخور شعارهای ضد جنگی او دارد. در بدبینانه‌ترین وضعیت حمله به ایران نیازمند اجماعی جهانی است که در گرو دستاویزهای قانونی مبتنی بر هنجارهای بین‌المللی است. از آنجایی که استفاده آمریکا از پایگاه‌های منطقه‌ای‌اش برای حمله به ایران بر اساس هشدارهای داده شده از سوی سپاه پاسداران، برای کشورهای همسایه هزینه‌ی بالایی دارد بعید است که چنین گزینه‌ای نیز در دستور کار باشد. مسئله‌ی بعدی این است که ایران به عنوان پشتیبان کانون‌های مقاومت در لبنان، سوریه، عراق و افغانستان در منطقه‌ای به وسعت خاک آمریکا نفوذ دارد و روسیه و چین نیز در راستای منافع ملی خود ترجیح می‌دهند که بخشی از توجه، قدرت نظامی و توان اقتصادی آمریکا معطوف به مقابله با ایران شود تا بتوانند از گاف‌ها و لغزش‌های سیاسی و نظامی آمریکا به نفع خود بهره‌برداری کنند و آمریکایی‌ها این مسئله را نادیده نمی‌گیرند.
ناگفته پیداست که مفهوم مرگ بر آمریکا از بین رفتن چنین کشوری نیست زیرا آمریکا کشوری است که مؤثرترین شهروندانش اصالتاً غیرآمریکایی هستند و در همین راستا به هر چیزی از مواد خام گرفته تا نیروهای انسانی و تکنولوژی به عنوان سرمایه نگاه می‌کند و وظیفه‌ی نیروی نظامی این کشور حراست از تداوم مبادلات کم‌هزینه‌ی اقتصادی برای چرخش کارخانه‌ها و گرفتن مالیات از فعالان اجتماعی، صنعتی و فرهنگی است ضمن اینکه نظام لیبرال دموکراسی و سرمایه‌داری هم که اقتصاد جهانی با موجودیتش پیوند خورده به این زودی شاهد تغییرات بنیانی به شکلی که منجر به ظهور کشوری کاملاً متفاوت با آمریکای کنونی باشیم نخواهد بود هر چند ممکن است چین تا چند سال دیگر اقتصاد آمریکا را پشت سر بگذارد و یا مناسبات اروپایی‌ها با آمریکا و پیمان ناتو دگرگونی‌هایی را تجربه کند. شعارهایی که با چاشنی مرگ فضای ایران را می‌شکافد اساساً متوجه رفتار دولت آمریکاست. کما اینکه ایران بارها اعلام کرده در صورت لغو تحریم‌ها پای میز مذاکره خواهد نشست و به موقعیت اول خود در برجام بازخواهد گشت.
مانع اصلی در برابر صلح خاورمیانه اقتصاد جنگ است از این رو تمامی کسانی که موجودیت خود را در گرو تداوم چنین وضعیتی می‌دانند نخواهند گذاشت منطقه روی آرامش ببیند. در حال حاضر موضوع اصلی رقابت بین کشورهای منطقه خاورمیانه، انتقال کانون اصلی بحران و درگیری به کشوری دیگر است. به همین دلیل برخی کشورها با وجود تأمین هزینه‌ی جنگ‌های نیابتی، حاضر نیستند مستقیماً به عنوان یکی از طرف‌های درگیر مطرح باشند. ترامپ در ردیف کسانی است که معتقد است باید به کمک معارضان بومی در خاورمیانه در آتش جنگ دمید اما مستقیماً با آن درگیر نشد. در حال حاضر عمده برنامه‌ریزی‌ها از سوی کشورهای تولیدکننده سلاح و غارتگران نفتی راه‌اندازی جنگ داخلی در سوریه و عراق، افغانستان، لبنان، لیبی و سایر کشورهای نفت‌خیز است چون درآمد بیشتر و دردسر کمتری برای آنها دارد.
داستان رفتن آمریکایی‌ها از عراق هم جدای از اینکه یک مطالبه‌ی منطقه‌ای است نیازمند مقدمات فراوان است زیرا هجوم شرکت‌های نفتی آمریکایی و اروپایی به عراق و انعقاد قراردادهای میلیاردی پس از سرنگونی صدام با دولت عراق به دنبال ویرانی زیرساخت‌های اقتصادی این کشور، میوه‌ی کاشت نهال جنگ در این منطقه بود. آنچه می‌تواند پایان‌بخش چالش‌های نظامی باشد روی خوش نشان دادن آمریکا به راه‌حل‌های جدید است که با بازگشت به برجام کلید زده می‌شود. با وجود همه‌ی بدگویی‌هایی که از برجام می‌شود، این پیمان آن روی سکه آمریکا را نشان داد شاهد آن اینکه ایران هم اکنون نیز در اوج عصبانیت از آمریکا و اروپا هنوز هم سیاست هسته‌ای خود را در چارچوب برجام دنبال می‌کند. هدف ترامپ از زیر پا گذاشتن برجام، تحریک ایران برای خروج فوری از این پیمان بود تا دوباره به پله‌ی اول برگردیم. بزرگترین وظیفه‌ی اداره‌کنندگان کشور پس از شهادت سردار سلیمانی ذخیره کردن انرژی حاصل از این رویداد برای ترمیم زخم‌های اقتصادی، اقتداربخشی به دستگاه قضایی، تقویت وحدت ملی و جوش دادن مؤلفه‌های مقاومت با کار و تلاش و نزدیکی بیشتر به کشورهای منطقه است. آستر و لایه‌ی جامه‌ی قرمز جنگ، سفید است! فقط باید دکمه‌ها را باز بگذاریم تا با وزش هر نسیم فرصت، سفیدی خود را بنمایاند تا رویکرد خود به صلح را به جهانیان یادآور شویم اما صلحی عزتمندانه!

Comments are closed.