• print
سرمقاله سردبیر “اسماعیل عسلی” ۱ بهمن ۱۳۹۸

نه هر که چهره برافروخت دلبری داند
اظهارات نسنجیده و خودسرانه شخصی غیر مسئول در شبکه افق صدا و سیما غیر از این که به ملتهب شدن فضاهای فرهنگی ، دانشگاهی و افکار عمومی بیانجامد چه نتیجه ای در بر دارد ؟ اگر سخن بر سر گفتمان سازی است و صدا و سیما به دنبال ایجاد فضایی جهت تضارب آراست چرا فردی را روبروی چنین شخصی نمی نشانند تا پاسخ او را بدهد ؟ آیا این شخص طیف و گروهی خاص را نمایندگی می کند و سخنگوی جناح خاصی است ؟ چنین حرفی که هر کس با ما نیست سهمی از کشور ندارد و باید خود را غیر ایرانی تلقی کرده و بگذارد برود از چه منطقی پیروی می کند ؟ این که بگوییم برنامه زنده بوده و امکان حذف آن وجود نداشته نیز مقبولیت ندارد چرا که حتی برنامه های زنده نیز با تاخیر چند ثانیه ای پخش می شود . عذرخواهی نیز مشکلی را حل نمی کند چرا که تاثیر چنین سخنانی را نمی توان با عذر خواهی برطرف کرد . گاهی برخی اتفاقات افرادی را که درک واقع بینانه ای از دیدگاه عمومی ندارند متوهم می کند و دست و پای خودشان را گم می کنند و هذیان گویی را در پیش می گیرند. این مملکت متعلق به همه ی مردم است با هر اندیشه و مرام و مذهب و قومیت و زبان و فرهنگ و هیچکس به هیچ بهانه ای سهمی بیشتر از دیگران ندارد ! در شرایطی که کشور باید از باریکترین گذرگاه تاریخی عبور کند طرح چنین موضوعات سخیفی خشم برانگیزاننده است و حکم آب به آسیاب دشمن ریختن را دارد ! این خانم نه فیلسوف است که بتوان اظهار نظرش را حاصل پژوهش های چند ده ساله در حوزه های گوناگون دانست و منتظر ماند تا فیلسوفی دیگر پاسخش را بدهد ! نه کارشناس مسائل اجتماعی و سیاسی است که بتوان برای حرف های او مبنایی منطقی و زیربنایی قائل شد . او تنها یک نفر است و حق ندارد در رسانه ای که هزینه ی اداره ی آن را هشتاد میلیون نفر می پردازند به همان ۸۰ میلیون نفر توهین کند . اول این که این شخص مخاطب خود را مشخص نمی کند ! اگر مخاطب ایشان منتقدان هستند که این روزها همه منتقدند . مجلس منتقد شورای نگهبان است و شورای نگهبان منتقد مجلس و مردم نیز از شرایط عمومی کشور انتقاد دارند .باید به امثال این خانم گفت اگر مطالبه و انتقاد نبود هنوزا هنوز زنان حق شرکت در مسابقات ورزشی را نداشتند و اجرای موسیقی هم با هزاران اما و اگر مواجه بود و شاهد تغییرات زیادی در بحث حقوق شهروندی نبودیم . همین انتقادات و مطالبات بود که منجر به اعطای بخشی از حقوق مردم شد . اگر چنین حرفی مبنایی عقلی ، شرعی و قانونی داشت از زبان کسانی مطرح می شد که از وجاهت علمی و پایگاه اجتماعی قوی برخوردارند. از همه ی این حرف ها گذشته چنین توصیه ای به منتقدین و کسانی که خواهان بهبود وضعیت اقتصادی و اجتماعی هستند چه سودی برای کشور دارد ؟ با رفتن کسانی که سالها در این کشور با هزینه ی ملی تحصیل کرده و فارغ التحصیل شده و سپس در کانون های علمی و کارخانجات کشورهای توسعه یافته مشغول به کار شده اند چه تغییرات مثبتی در کشور ایجاد شده که خواستار تداوم آن باشیم ؟ اگر همین فردا اغلب ایرانیان مهاجر که مرتکب جنایت و دزدی و اختلاس و عوامفریبی نشده و تنها با هدف تحصیل و کاریابی کشور را ترک کرده اند به کشور بازگردند و میلیاردها دلار ثروت حاصل از کار و فعالیت را با خود بازگردانند و با حضور خود روی شاخص های گوناگون علمی و فرهنگی کشور تاثیرمثبت بگذارند و سطح آن را بالا ببرند جز افرادی که جای نخبگان را گرفته اند چه کسانی زیان می بینند و برافروخته و ناراحت می شوند ؟ اگر می فهمیدیم کسانی امثال این خانم در این کشور به دنبال چه چیزی هستند تکلیف همه روشن می شد ؟ ما بالاخره مفهوم برنامه زنده را متوجه نشدیم ! مگر مناظره کنندگان در یک برنامه ی زنده نباید پاسخ خود را به صورت زنده بشنوند. چرا اجازه می دهید عده ای بگویند چنین اشخاصی بر اساس منطق خودشان عقلشان ناقص است و نباید به چیزی گرفته شوند ؟ چرا موجی ایجاد می کنید که مورد سوء استفاده قرار گیرد و از اعتبار رسانه ی ملی بکاهد ؟ آیا طرح چنین دیدگاه های سخیفی در آستانه ی انتخابات مجلس روی مشارکت حداکثری تاثیر منفی نخواهد داشت ؟ مدیریت افکار عمومی یک دانش است و کار هر کسی نیست لذا باید دید تهیه کننده ی چنین برنامه ای از دانش لازم برای ترتیب دادن چنین گفتگویی برخوردار بوده یا این که باید در جستجوی رگه ای از نفوذ در رسانه ی ملی باشیم ؟ سالانه هزاران برنامه با موضوعات گوناگون در جهت تثبیت مولفه های وحدت ملی در صدا و سیما تولید می شود . از سرودهای وحدت بخش گرفته تا برنامه های مستند و فیلم و سریال ولی ناگهان اثر آن همه برنامه با پخش چنین برنامه ای خنثی می گردد ! این که بگوییم شبکه ی افق بیننده ی زیادی ندارد نمی تواند توجیه کننده ی پخش چنین برنامه ای باشد زیرا کسانی که در خارج از کشور رسانه ی ملی را رصد می کنند با بازپخش چنین برنامه ای تاثیر آن را حتی بیشتر از شبکه های پر مخاطب صدا و سیما بالا می برند . اهمیت هوشیاری در جنگ نرم بیشتر از مراقب در نبرد نظامی است . در جنگ نظامی عده ی محدودی کشته می شوند یا بخشی از تجهیزات از بین می رود اما در جنگ نرم به افکار عمومی در داخل کشور ، منطقه و جهان آسیب وارد می شود . ضمن این که ممکن است کسانی در هر جای جهان تصور کنند که سایر برنامه های صدا و سیما نیز از همین سنخ است . این کارها بی شباهت به خودزنی نیست زیرا واکنش رسانه ها و شخصیت های موجه به این رویداد تاسف بار فرهنگی نشان داد که حتی یک نفر آدم عاقل هم پیدا نمی شود که چنین سخنانی را تایید کند . این خانم اگر مآل اندیش و دوستدار ایران بود باید می گفت : کسانی که به دلیل وجود انواع فشارها کشور را ترک کرده اند راه درستی نرفته اند زیرا ماندگاری و مقاومت و مطالبه و پافشاری آنها می توانست به ترمیم کاستی ها شتاب ببخشد . افراد کاردان و دلسوز باید بمانند و بر حق خود و دیگران پافشاری کنند و با تحمل سختی ها اجازه ندهند افراد نالایق جای آنها را بگیرند . در برخی کشورها حتی روی سود ناشی از مهاجرت نیروهای انسانی نیز حساب باز می کنند. وقتی نامزدهای ریاست جمهوری و مجلس در جریان رقابت های انتخاباتی از لزوم بازگشت نخبگان سخن می گویند به این معناست که آنها فهمیده اند مردم خواهان بازگشت نخبگان هستند چرا که با ترک کشور توسط نخبگان و افراد دلسوز آسیب های جبران ناپذیری به کشور وارد می شود که مهمترین آن میدانداری افرادی نظیر همین کسی است که بی مهابا مردم را مورد هجمه قرار داد ! پخش چنین برنامه هایی به منزله ی پایین آوردن سطح انتظار مخاطبان است و گزک دادن به دست دشمن . جنگ نرم ظرایف و لطایف زیادی دارد که فهم آن نیازمند دلبستگی عمیق به منافع ملی است . نه هر که چهره برافروخت دلبری داند

Comments are closed.