سرمقاله
محمد عسلی
اخلاقمداری دینی یا انسانی
رابطه انسان با خدا در طول تاریخ به شیوهها و صورتهای مختلف و متفاوتی دارای بروز و ظهور بوده است. از دوران شکارگری تا خوراکجویی و از خوراکجویی تا به اینک انسان در پی پر کردن خلأ تنهایی به مفهوم ذهنی آن بوده است. خدا مظهر قدرتی فراتصور برای ایجاد یک پشتوانه دائمی در شرایط سخت غربت آدمی در ادیان و باورهای مختلف ظهوری دائمی داشته است که نمیتوان منکر وجود آن شد. به قول سعدی:
هر کس به زبانی سخن از وصف تو گوید
بلبل به غزلخوانی و قمری به ترانه
باورهای الهی هر چند جنبههای عینی آن سخت و کمیاب پدیدار میشود اما آثار این باورها را میتوان در رفتار، گفتار و پندار دینباوران دید.
رعایت حقوق فردی و جمعی در تعاملات اجتماعی در دینباوران با یک پلیس درونی نظارت میشود که رابطه مستقیم با باور قلبی و نه باور زبانی دارد.
وقتی دروغگویی، خیانت، کلاهبرداری، قتل، افترا و بسیاری جرائم دیگر در دین اسلام و هم ادیان دیگر الهی گناه است و مجازات دارد، دینباور اسلامی خود را در برابر عدم انجام این اعمال مقید میداند که مبادا مورد بازخواست خداوند و یا جامعهای قرار گیرد که افراد آن با این باور در کنار هم زندگی میکنند.
اما اگر جوامع غیردینی به این باور رسیده باشند که این جرائم نظم اجتماعی را مختل میکند و منافع گروه را خدشهدار مینماید با تأسی به قوانین مملکتی و ترس از محاکمه و مجازات سعی میکنند به اعمال منع شده در قانون دست نزنند و کار خلافی انجام ندهند اما ترس از خدا و روز بازپسین ندارند، یعنی صرفاً در برابر جامعهای که به آن منسوبند خود را مقید میبینند و نه خدا و باورهای دینی، پس اگر شرایط تغییر کند و فرصت گناه یا خطا بیابند بدون آنکه حاکمیت متوجه قانونگریزی آنها باشد بدون ترس از یک نیروی متافیزیکی که ما آن را خدا مینامیم دست به اعمال خلاف قانون میزنند.
به عنوان مثال در سالهای قبل وقتی برای مدت ۲۰ دقیقه برق شهر نیویورک در آمریکا قطع شد بسیاری از کسانی که در فروشگاهها خرید میکردند، دست به سرقت اجناس و کالاهای فروشگاهها زدند زیرا وسایل الکترونیکی بازدارنده از کار افتاده بودند. اما دینباوران حقیقی و نه زبانی در هر شرایطی دست به سرقت و جرائم دیگر نزدند و نمیزنند زیرا خود را در برابر مکتب و خدایی که به آن باور دارند پاسخگو و متعهد میدانند.
مخالفت مردم مسلمان ایران با آمریکا قبل از آنکه جنبه سیاسی داشته باشد جنبه ایدئولوژیک و دینی دارد. بدین معنی که مردم مسلمان ایران دولت آمریکا را اخلاقمدار نمیدانند زیرا اول قدم اخلاقمداری خداباوری است و خداوند ستمپذیر و تحقیرپذیر نیست.
در آیین و مکتب اسلام ظلم و ستم و بیعدالتی از جانب هر انسانی اعم از شاه و وزیر و حاکم تا یک فرد عادی پذیرفتنی نیست لذا اسلام یک دین و مکتب ظلمستیز است.
و این ظلمستیزی صرفاً جنبه فردی ندارد. بلکه اگر به یک انسان در حکومت اسلامی یا جامعه اسلامی ظلم شود فقط آن فرد نیست که میباید مقابل ظلم بایستد بلکه همه مسئولند به ویژه حاکم اسلامی «کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته» این حدیث موثق مسئولیت فرد را در برابر جامعه گوشزد میکند.
وقتی دولتهای آمریکا در طول تاریخ تأسیس کشورشان تا به اکنون پایه قدرت و حاکمیت خود را بر فریب، ظلم، جنگ و بیعدالتی با جوامع دیگر گذاشته و حق و حقوق ملتهای مستقل را در تمامی پنج قاره زمین زیر پا گذاشتهاند و اموال و منابع مالی و کانی آنها را با زور اسلحه و قلدری غارت کردهاند به یک شیطان بزرگ و قدرت ستمگری تبدیل شدهاند که هر مسلمان خداترس و متعهدی خود را مقید و موظف میداند با آنها در کسب مال حرام شرکت نکند و در مواقع اجبار که توان رویارویی و مقابله ندارد برای حفظ جان و موجودیت خود وارد جنگی که نتیجه آن از قبل معلوم است نمیشود.
اگر مسئولان جمهوری اسلامی با تأسی به قوانین و آیات الهی خود را مقید به رعایت موازین اسلامی نمایند و نقطه ضعفی نشان ندهند نه تنها آمریکا و کشورهای دیگر نمیتوانند در زندگی مردم ما و نحوه اداره کشور مداخله نمایند بلکه ما الگویی میشویم که برای سایر کشورها آنچنان که در انقلاب به لحاظ ظلمستیزی و استقلال رأی الگو هستیم. اما هنوز الگوی اخلاقمداری اسلامی را به تمام و کمال نداریم و این مشکلی است که زندگی ماشینی از یک سو و از دیگر سوی رسوبات فرهنگی نامتعادل غرب وحشی به ما تحمیل کرده است. آنچه از نظم و قاعده در کشورهای پیشرفته سراغ داریم اخلاقمداری انسانی را کمک میکند با تبعیت از قانون جامعه آنها نظمی بنیادین داشته باشد اما روح دینی که نشانهای از عواطف و مسئولیتپذیری جمعی است در آن یا نیست یا کمرنگ است.
روح دینی اگر صرفاً به لفظ درنیاید و در قالب ریا عرضه نشود، آنچنان تأثیر مثبتی روی فرد و جامعه میگذارد که دیگر به پلیس و دادگاه و بگیر و ببند نیاز نیست. تفاوت بین اخلاقمداری اسلامی با اخلاقمداری انسانی در همین موضوع است یعنی ترس از ناباوری و خدا ضامن عمل انسانهاست در اخلاقمداری دینی، اما در اخلاقمداری انسانی، انسانها تابع شرایط، محیط و حاکمیتند.
حافظ میگوید:
دلا معاش چنان که که گر بلغزد پای
فرشتهات به دو دست دعا نگهدارد
اما اندیشههای کاپیتالیستی و هم سوسیالیستی جهان و آنچه در آن است را با نگاه ماتریالیستی میبیند با این تفاوت که در ایدئولوژی سرمایهداری خدا یک تکیهگاه تشریفاتی و بیخاصیت است که صرفاً برای ارضای عواطف سرخورده در کلیساها و کنیساها پرستش میشود و در ایدئولوژی سوسیالیستی و کمونیستی خدا جایگاهی ندارد و انسان خداست.
آنچه با فطرت انسانها همخوانی دارد، خداجویی و خدامحوری است چه انسان اهل تحقیق و مطالعه باشد و چه عامی و بیسواد روزگار بگذراند.
نیروی درونی، شوق دیدار معبودی دارد که از قدرت طبیعت و انسان فراتر و بسیار بالاتر است و اوست که آرامش میبخشد.
افسوس که خدا به معنای واقعی آن در افکار مردم خوراکجو و ثروتاندوز به فراموشی رفته است و سرعت ماشین آدمی را در اخلاق حقیقی تابع اخلاق علمی کرده است که رنگ و بوی انسانیت در آن مشاهده نمیشود.
والسلام
اخلاقمداری دینی
یا انسانی
رابطه انسان با خدا در طول تاریخ به شیوهها و صورتهای مختلف و متفاوتی دارای بروز و ظهور بوده است. از دوران شکارگری تا خوراکجویی و از خوراکجویی تا به اینک انسان در پی پر کردن خلأ تنهایی به مفهوم ذهنی آن بوده است. خدا مظهر قدرتی فراتصور برای ایجاد یک پشتوانه دائمی در شرایط سخت غربت آدمی در ادیان و باورهای مختلف ظهوری دائمی داشته است که نمیتوان منکر وجود آن شد. به قول سعدی:
هر کس به زبانی سخن از وصف تو گوید
بلبل به غزلخوانی و قمری به ترانه
باورهای الهی هر چند جنبههای عینی آن سخت و کمیاب پدیدار میشود اما آثار این باورها را میتوان در رفتار، گفتار و پندار دینباوران دید.
رعایت حقوق فردی و جمعی در تعاملات اجتماعی در دینباوران با یک پلیس درونی نظارت میشود که رابطه مستقیم با باور قلبی و نه باور زبانی دارد.
وقتی دروغگویی، خیانت، کلاهبرداری، قتل، افترا و بسیاری جرائم دیگر در دین اسلام و هم ادیان دیگر الهی گناه است و مجازات دارد، دینباور اسلامی خود را در برابر عدم انجام این اعمال مقید میداند که مبادا مورد بازخواست خداوند و یا جامعهای قرار گیرد که افراد آن با این باور در کنار هم زندگی میکنند.
اما اگر جوامع غیردینی به این باور رسیده باشند که این جرائم نظم اجتماعی را مختل میکند و منافع گروه را خدشهدار مینماید با تأسی به قوانین مملکتی و ترس از محاکمه و مجازات سعی میکنند به اعمال منع شده در قانون دست نزنند و کار خلافی انجام ندهند اما ترس از خدا و روز بازپسین ندارند، یعنی صرفاً در برابر جامعهای که به آن منسوبند خود را مقید میبینند و نه در برابر خدا و باورهای دینی، پس اگر شرایط تغییر کند و فرصت گناه یا خطا بیابند بدون آنکه حاکمیت متوجه قانونگریزی آنها باشد بدون ترس از یک نیروی متافیزیکی که ما آن را خدا مینامیم دست به اعمال خلاف قانون میزنند.
به عنوان مثال در سالهای قبل وقتی برای مدت ۲۰ دقیقه برق شهر نیویورک در آمریکا قطع شد بسیاری از کسانی که در فروشگاهها خرید میکردند، دست به سرقت اجناس و کالاهای فروشگاهها زدند زیرا وسایل الکترونیکی بازدارنده از کار افتاده بودند. اما دینباوران حقیقی و نه زبانی در هر شرایطی دست به سرقت و جرائم دیگر نزدند و نمیزنند زیرا خود را در برابر مکتب و خدایی که به آن باور دارند پاسخگو و متعهد میدانند.
مخالفت مردم مسلمان ایران با آمریکا قبل از آنکه جنبه سیاسی داشته باشد جنبه ایدئولوژیک و دینی دارد. بدین معنی که مردم مسلمان ایران دولت آمریکا را اخلاقمدار نمیدانند زیرا اول قدم اخلاقمداری خداباوری است و خداوند ستمپذیر و تحقیرپذیر نیست.
در آیین و مکتب اسلام ظلم و ستم و بیعدالتی از جانب هر انسانی اعم از شاه و وزیر و حاکم تا یک فرد عادی پذیرفتنی نیست لذا اسلام یک دین و مکتب ظلمستیز است.
و این ظلمستیزی صرفاً جنبه فردی ندارد. بلکه اگر به یک انسان در حکومت اسلامی یا جامعه اسلامی ظلم شود فقط آن فرد نیست که میباید مقابل ظلم بایستد بلکه همه مسئولند به ویژه حاکم اسلامی «کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته» این حدیث موثق مسئولیت فرد را در برابر جامعه گوشزد میکند.
وقتی دولتمردان آمریکا در طول تاریخ تأسیس کشورشان تا به اکنون پایه قدرت و حاکمیت خود را بر فریب، ظلم، جنگ و بیعدالتی با جوامع دیگر گذاشته و حق و حقوق ملتهای مستقل را در تمامی پنج قاره زمین زیر پا گذاشتهاند و اموال و منابع مالی و کانی آنها را با زور اسلحه و قلدری غارت کردهاند به یک شیطان بزرگ و قدرت ستمگری تبدیل شدهاند که هر مسلمان خداترس و متعهدی خود را مقید و موظف میداند با آنها در کسب مال حرام شرکت نکند و در مواقع اجبار که توان رویارویی و مقابله ندارد برای حفظ جان و موجودیت خود وارد جنگی که نتیجه آن از قبل معلوم است نمیشود.
اگر مسئولان جمهوری اسلامی با تأسی به قوانین و آیات الهی خود را مقید به رعایت موازین اسلامی نمایند و نقطه ضعفی نشان ندهند نه تنها آمریکا بلکه کشورهای دیگر نیز نمیتوانند در زندگی مردم ما و نحوه اداره کشور مداخله نمایند بلکه ما الگویی میشویم که برای سایر کشورها آنچنان که در انقلاب به لحاظ ظلمستیزی و استقلال رأی الگو هستیم الگو باشیم. اما هنوز الگوی اخلاقمداری اسلامی را به تمام و کمال نداریم و این مشکلی است که زندگی ماشینی از یک سو و از دیگر سوی رسوبات فرهنگی نامتعادل غرب وحشی به ما تحمیل کرده است. آنچه از نظم و قاعده در کشورهای پیشرفته سراغ داریم اخلاقمداری انسانی است که کمک میکند با تبعیت از قانون جامعه ، آنها نظمی بنیادین داشته باشند اما روح دینی که نشانهای از عواطف و مسئولیتپذیری جمعی است در آن یا نیست یا کمرنگ است.
روح دینی اگر صرفاً به لفظ درنیاید و در قالب ریا عرضه نشود، آنچنان تأثیر مثبتی روی فرد و جامعه میگذارد که دیگر به پلیس و دادگاه و بگیر و ببند نیاز نیست. تفاوت بین اخلاقمداری اسلامی با اخلاقمداری انسانی در همین موضوع است یعنی ترس از ناباوری و خدا ضامن عمل انسانهاست در اخلاقمداری دینی، اما در اخلاقمداری انسانی، انسانها تابع شرایط، محیط و حاکمیتند.
حافظ میگوید:
دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای
فرشتهات به دو دست دعا نگهدارد
اما اندیشههای کاپیتالیستی و هم سوسیالیستی جهان و آنچه در آن است را با نگاه ماتریالیستی میبینند با این تفاوت که در ایدئولوژی سرمایهداری خدا یک تکیهگاه تشریفاتی و بیخاصیت است که صرفاً برای ارضای عواطف سرخورده در کلیساها و کنیساها پرستش میشود و در ایدئولوژی سوسیالیستی و کمونیستی خدا جایگاهی ندارد و انسان خداست.
آنچه با فطرت انسانها همخوانی دارد، خداجویی و خدامحوری است چه انسان اهل تحقیق و مطالعه باشد و چه عامی و بیسواد روزگار بگذراند.
نیروی فطری ، شوق دیدار معبودی دارد که از قدرت طبیعت و انسان فراتر و بسیار بالاتر است و اوست که آرامش میبخشد.
افسوس که خدا به معنای واقعی آن در افکار مردم خوراکجو و ثروتاندوز به فراموشی رفته است و سرعت ماشین آدمی را در اخلاق حقیقی تابع اخلاق علمی کرده است که رنگ و بوی دینی و انسانی در آن مشاهده نمیشود.
والسلام
- چهارشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۸
- سرمقاله

سرمقاله “محمد عسلی” ۳ بهمن ۱۳۹۸