سرمقاله
محمد عسلی
صلح مسلح یا جنگ
بعد از جنگ جهانی دوم که میلیونها نفر از مردم بیگناه و با گناه از طرفین متحدین و متفقین کشته شدند و خانهها، کارخانهها، خیابانها و بسیاری از مکانهای شهری و روستایی بر اثر بمبارانها خراب شدند و شکست و پیروزیهای دروغین امید حیات را از مردمان سلب نمود، متفقین بر آن شدند تا برای ایجاد صلح زمزمه محبت ساز کنند و کشورهای شکستخورده را مدیریت نمایند. آلمان دو پاره شد و هر یک تحت قیمومیت آمریکا و روسیه در آمد. ژاپن تحت سیطره آمریکا به میدان رقابت سرمایهگذاران و استعمار کارگران سختکوش ژاپنی تبدیل شد. ایتالیا پس از موسولینی نیز به گونه دیگری از محوریت سیاسی و اقتصادی باز ایستاد، امپراطوری عثمانی نیز که شیرازهی آن در جنگ جهانی اول از هم پاشیده شده بود، تکه تکه شد و کشورهای نفتخیز خلیج فارس به جز عراق که تحت نفوذ روسها قرار گرفت بقیه تسلیم کارتلها و سرمایهگذاران آمریکایی شدند به گونهای که پس از گذشت ۷۰ سال هنوز عربستان، امارات، کویت، قطر، عمان و حتی عراق قادر به دفاع از خود در برابر تهاجمات همسایگان و یا کشورهای غربی نیستند.
جریانهای دوقطبی بعد از جنگ جهانی دوم هنوز هم به گونهای مستقیم و غیرمستقیم بر سرزمینهای نفتخیز سیطره و تسلط دارد و این جریانهای دوقطبی که محور اولیه آن آمریکا و روسیه بود و سپس کشورهای غربی عضو ناتو هم به آن پیوستند. کشورهای حوزه خلیج فارس را به لحاظ درآمدزایی ناشی از فروش نفت بین خود تقسیم کردند و با فروش اسلحه عمده درآمد آنها را به خود اختصاص دادند تا هم مهار و افسار امیران و حاکمان این کشورها را در اختیار داشته باشند و هم آنها را با دامن زدن به اختلافات مرزی و مذهبی سرگرم جنگ نمایند و یا با جنگهای داخلی قدرت نظامی و مالی و مدیریتی آنها را تضعیف کنند. نتیجه آنکه صلح مسلح گاه به جنگ و گاه به صلح مسلح تبدیل شدهاند و ایران تسلیم شده و فقیر بعد از جنگ جهانی دوم را نیز با تبعید رضاشاه به ولیعهد جوان گوش به فرمان سران سه کشور آمریکا، انگلستان و آمریکا سپردند و کنفرانس تهران که با حضور وینیستون چرچیل، جوزف استالین و روزولت تشکیل گردید شاه ایران را وامدار آمریکا، روسیه و اروپا کرد.
درسی که کنفرانس تهران به شاه جوان ایران داد، امید بستن به حمایتهای این سه کشور برای ورود به صلح مسلحی بود که تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ایران ادامه یافت و بیشترین درآمد نفت صرف خرید اسلحه و جنگافزارهای پیشرفته از این کشورها گردید و ایران همانند گوشت قربانی هر تکه بیاستخوان آن زیر دندان امپریالیسم غرب و شرق مزه کرد و استخوانهای باقیمانده نصیب ملت ایران شد.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی که رهبر و ملت ایران ندای استقلال سر دادند و بر ادامه این شعار اصولی اصرار ورزیدند، صلح مسلح به جنگ تحمیلی ۸ ساله تبدیل شد و جنگی ناخواسته هزار میلیارد دلار خسارت مالی به بار آورد، دهها هزار نفر را به شهادت رساند، صدها هزار نفر را اسیر و جانباز نمود و میلیونها نفر را داغدار کرد.
بعد از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ در سال ۶۸ که به واقع نوشیدن جام زهری دردناک بود و رهبر کبیر ایران جان خود را بر سر آن نهاد ایران راهی جز این نداشت که از جنگ نابرابر دیگری پیشگیری کند لذا به تقویت بنیه دفاعی کشور پرداخت و هر آنچه در جنگ تحمیلی فقدان آن مصیبتبار بود را سعی کرد به دست آورد و فنآوری موشکهای خود را ارتقاء دهد تا در موضع دفاع در برابر جنگطلبانی همانند آمریکا و کشورهای گوش به فرمان امپریالیسم مسلط بر منطقه، خود را قوی و نترس نشان دهد.
پس صلح مسلح هم در ایران و هم در کشورهای منطقه به ویژه عربستان که با خرید جنگافزارهای متنوع و پیشرفته آمریکا، انگلیس، آلمان، فرانسه و حتی اسرائیل و روسیه در رقابتی همه جانبه رخ نشان داده است هم اکنون نیز استوار و پابرجاست.
اینک آمریکا و همپیمانان غربیاش علیرغم آنکه ظاهراً از جنگ با ایران اجتناب میکنند، با ایرانهراسی بر آنند که با تحریک و تهییج کشورهای منطقه، جنگ دیگری را در منطقه خلیج فارس و دقیقاً مقابل ایران ذینفوذ در بین مسلمانان ستمدیده راهاندازی کنند. جنگی فرسایشی، ظاهراً ملایم و بدون آنکه صدور نفت به اروپا و کشورهای همپیمان آمریکا را متوقف کند.
این جنگ فرسایشی که هدف آن تضعیف بنیه مالی و نظامی کشورهای منطقه و ایجاد زمینه سرمایهگذاری روی خرابههای آن است مدتهاست که شروع شده و شرایط را هم جنگی و هم با صلح مسلح رقم زده است.
جنگهای نیابتی عربستان در یمن، سوریه و لیبی از یک سو و از دیگر سوی سرمایهگذاری عربستان و امارات و قطر برای تأسیس و تقویت گروههای تروریستی داعش، طالبان و حتی القاعده و خرده تروریستهای فعال در نوار مرزی شرق ایران حکایت تلخ روزگار ماست که نمونه بارز آن را در کشتار بیرحمانه مردم سوریه، عراق، لیبی، یمن و افغانستان میتوان مثال آورد و دلمویههایی سرود که از حوصله این نوشتار خارج است.
متأسفانه کار داعش دستپرورده آمریکا و پشتیانی شونده توسط عربستان و اروپا به لحاظ مالی و تدارکات تجهیزاتی به جایی رسید که آمریکا احساس کرد گرگی را که پرورانده اینک دست و پای او را گاز میگیرد لذا به بهانه جنگ با داعش سیطره خود را بر عراق، سوریه، لیبی و افغانستان و تسلط بر چاههای نفت عملی ساخت شرایطی که آدمی را به یاد این شعر معروف سعدی میاندازد که:
«یکی بچه گرگ میپرورید
چو پرورده شد خواجه را بردرید…»
آری این چنین است برادر
ما یا باید در صلح مسلح و ترس از متجاوزان درندهخوی دنیاپرست روزگار به سر بریم و یا در جنگی ناخواسته و تحمیلی شاهد کشتار و خرابیهای بیشتری باشیم. و یا آنچنان خود را قوی کنیم که به قدرتی غیرقابل شکست تبدیل شویم گویی راه دیگری وجود ندارد. آنچه آمریکا و همپیمانان غربیاش در بوق و کرنا میکنند به ظاهر صلح تحمیلی است و این صلح هم نوعی تسلیم برای پرداخت میزان کلان باجخواهیهایی است که کشورهای امپریالیستی را سر پا نگه میدارد.
والسلام
- یکشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۸
- سرمقاله

سرمقاله “محمد عسلی ” ۷ بهمن ۱۳۹۸