• print
سرمقاله سردبیر “اسماعیل عسلی” ۱۰ بهمن ۱۳۹۸

سرمقاله
اسماعیل عسلی- سردبیر
حکایت تب و مرگ
مراسم رونمایی از معامله قرن در واقع رونمایی از جریان سازش و خیانت اعراب است. اعرابی که برای ماندگاری در حکومت و جلوگیری از اقدام آمریکا برای مفتوح نگه داشتن پرونده رفتارهای ضد حقوق بشری آنها تن به این ذلت داده اند. ضمن اینکه فلسطینی‌ها هم تاوان خوشباشی و راحت‌طلبی و پراکندگی خود را می‌پردازند و هم حکومت خودگردان مقاومت را در قالب گونه‌ای دیپلماسی اخته شده دنبال می‌کند. در حالی که اتحادیه عرب اگر می‌خواست حتی می‌توانست با استفاده از حربه نفت در برابر آمریکا و کشورهای اروپایی طرفدار اسرائیل ایستادگی کند. آمریکا با ایران‌هراسی برخی از کشورهای عربی را به این نتیجه رسانیده که هزینه کنار آمدن با اسرائیل خیلی کمتر از نزدیکی با ایران است. وگرنه بحرین که در جریان جنگ شش روزه محلی از اعراب نداشت چرا هم اکنون به کار چاق‌کن صهیونیست‌ها تبدیل شده است. حالا روشن می‌شود که برگزاری بازی‌های جهانی فوتبال در قطر بخشی از طرح معامله قرن بوده است چرا که قطری‌ها برای تبعیت از استانداردهای مورد نظر فیفا ناگزیر به صدور ویزا برای اسرائیلی‌ها هستند که آغازی برای عادی‌سازی روابط با اسرائیل است. اینکه قطر در واکنش به معامله قرن بر تشکیل یک کشور مستقل فلسطینی بر مبنای مرزهای تعیین شده در ۱۹۶۷ تأکید می‌کند یعنی اسرائیل را به رسمیت می‌شناسد! هلال شیعی هم مترسکی است تا جریان‌های تندرو سلفی را در عراق، سوریه، افغانستان و عربستان به واکنش وا دارند و طیف‌هایی از جوانان مسلمانان ساکن اروپا را دچار توهم بازآفرینی خلافت اسلامی کنند و با به نمایش گذاشتن قساوت و بیرحمی، داعش را نماد اسلام معرفی نمایند. همه‌ی این بازی‌ها در شرایطی رقم می‌خورد که مراکز علوم اسلامی در جوامع شیعه و سنی سالیانه میلیون‌ها دلار صرف دستیابی به وحدت و تقریب بین مذاهب می‌کنند. اما در همین جوامع عده‌ای با رفتارهای افراطی و تحریک‌آمیز که به منزله‌ی وهن اسلام است به شائبه‌هایی که رسانه‌های خارجی مطرح می‌کنند دامن می‌زنند.
بنابراین اگر می‌بینید که نتانیاهو و ترامپ خوشبینانه از معامله‌ی قرن سخن می‌گویند حساب همه جوانب آن را کرده‌اند. آیا اگر همین اتفاق پنجاه سال پیش رخ می‌داد واکنش مصر و عربستان که داعیه‌ی رهبری اعراب را دارند و همچنین سایر کشورهای اسلامی چیزی در حد محکومیت آن بود؟
قصه‌ی غصه‌ی فلسطین در حالی که می‌توانست با اتخاذ سیاستی واحد از سوی اتحادیه عرب حل شود در حال حاضر هزینه‌ی کمرشکنی بر تمامی کشورهای اسلامی و مردم فلسطین تحمیل می‌کند. بنابراین تنها ایران نیست که هزینه ‌سازشکاری اعراب را می‌پردازد بلکه چندین برابر همین هزینه را ساکنان سرزمین‌های عربی می‌پردازند که ناچار هستند به بهای ماندگاری عده‌ای امیر فرتوت دیکتاتور شاهد کوچک‌تر شدن زیستگاه فلسطینی‌ها باشند.
قصه‌ی غصه‌ی فلسطینی‌ها در سرکوب تظاهرات بازگشت و کشته و زخمی و اسیر شدن جوانان فلسطین خلاصه نمی‌شود. اگر چه عنوان می‌شود که رونمایی از معامله قرن صرفاً یک حرکت تبلیغاتی توسط ترامپ برای جلب نظر لابی صهیونیستی در پیوند با انتخابات ریاست جمهوری آمریکاست اما اینکه آمریکا، فرانسه و انگلیس بدون ترس از واکنش اعراب از پایتختی قدس برای اسرائیل سخن می‌گویند بیانگر تشتت کشورهای اسلامی است که هر یک گریبان دیگری را گرفته و رها نمی‌کند و کار را به جایی رسانیده‌اند که باید کشوری غیرمسلمان حافظ منافع دو کشور مسلمان باشد.
محمود عباس تازه از خواب دیپلماسی مدارا به بهای حکومت در محدوده‌ای محاصره شده و نیازمند کمک‌های خارجی بیدار شده و معامله قرن را محکوم می‌کند. به نظر می‌رسد حتی انتفاضه هم دچار روزمرهگی شده و نقش سوپاپ خشم را بر عهده گرفته و به ابزاری برای اتهام تروریست بودن محور مقاومت تبدیل شده است. چه کسی باور می‌کرد اردوگاه‌های موقت برای اسکان فلسطینی‌ها پس از چند دهه به محل ثابت زندگی آنها تبدیل شود. اردنی‌ها و سایر کشورهایی که با دریافت کمک‌های غربی اردوگاه‌ها را سامان دادند گویا به مقرری چند صد میلیون دلاری پول‌های نفتی خو گرفته‌اند. داستان اختلاس‌های صورت گرفته توسط کارگزاران حکومت خودگردان فلسطین نشان داد که عده‌ای از سران فلسطینی از این طریق نان می‌خورند. یاسر عرفات که زمانی در نقش یک قهرمان ظاهر می‌شد اولین کسی بود که با پذیرش معاهده‌ی کمپ دیوید معامله قرن را کلید زد و زمانی که فهمید چه کلاهی بر سرش گذاشته‌اند مسموم شد و حتی اجازه‌ی تحقیق و تفحص درست و حسابی هم برای مشخص شدن علت مرگش ندادند. معلوم است وقتی همسرش آمریکایی است چه کسی باید خونخواه او باشد!
اینکه چه کسی باید به نحوه‌ی هزینه کرد کمک‌های مسلمانان به فلسطین رسیدگی کند مشخص نیست ولی همین یاسر عرفات زمانی با راه انداختن کارناوال‌های آمیخته به شعارهای انقلابی در ایران پول زیادی به جیب زد و دست آخر هم معاهده صلح را امضا کرد و روبهروی ایران ایستاد؛ از آن زمان تاکنون فلسطینیها در حال عقب‌نشینی هستند.
فلسطینی‌ها نه در هدف و نه در راهبرد همداستانی ندارند و مهاجرت جوانان فلسطینی به سرزمین‌های غربی و سایر کشورها بیشتر با هدف دوری از غوغای جنگ و عدم تحمل شرایط حاکم بر اردوگاه‌ها صورت می‌گیرد. از عده‌ای پا به سن گذاشته و زنان و کودکان ساکن در اردوگاه‌ها چه کاری بر می‌آید؟ اردوگاه‌هایی که بدون کمک خارجی و غربی قابل اداره شدن نیست. ریش حکومت خودگردان هم در دست اسرائیلی‌هاست و دعوای اکثر فلسطینی‌ها بیشتر بر سر قدس است و کمتر فلسطینی پیدا می‌شود که به دنبال بازگرداندن شرایط به قبل از بیانیه دالفور باشد. حتی حماس هم عمدتاً روی مالکیت بر قدس و بیانیه‌های سازمان ملل تأکید دارد و هر زمان بحث شهرک‌سازی در مناطق متعلق به فلسطینی‌ها اوج می‌گیرد لب به اعتراض می‌گشایند. شاید اینکه برخی از بازگرداندن تمامی سرزمین‌های اشغالی به فلسطینی‌ها سخن می‌گویند در واقع می‌خواهند اسرائیلی‌ها را به مرگ بگیرند تا به تب راضی شوند. ضمن اینکه محکومیت شهرک‌سازی‌ها از سوی اروپایی‌ها هم جدی نیست. بعید نیست که داستان معامله قرن هم سر در آبشخور مرگ و تب داشته باشد. هر چه هست ماجرا آنگونه نیست که دلسوزان فلسطین و جامعه مسلمانان مستقل از حکومت‌ها به دنبال آن هستند. حزب‌الله لبنان نیز به عنوان قدرتی بازدارنده در برابر تعدی اسرائیل به مرزهای لبنان مطرح است زیرا از آنجایی که حزب‌الله بخشی از جامعه لبنان است تنها می‌تواند در چنین نقشی ظاهر شود. ماندگاری سوریه در خط مقاومت نیز تا حدود زیادی به بلندی‌های جولان باز می‌گردد. اردن همین که بتواند خودش را سر پا نگه دارد هنر کرده است و مصر هم معاهده عدم تجاوز با اسرائیل را امضا کرده و صحرای سینا را پس گرفته و سایر کشورهای اسلامی نیز مرز مشترکی با اسرائیل ندارند. در واقع وضعیت رقت‌بار فلسطین دستپخت اعراب و از نتایج فروپاشی امپراتوری عثمانی است. اگر گاه می‌شنویم که اردوغان حرفی می‌زند و اظهار وجود می‌کند به دلیل یک حس مالکیت تاریخی است که نسبت به فلسطین دارد وگرنه مگر می‌شود که عضو ناتو باشی و داعیه جنگ با اسرائیل داشته باشی؟ اینکه زمانی آقای هاشمی رفسنجانی از رفراندوم با حضور آوارگان فلسطینی سخن گفت به این دلیل بود که می‌دانست اعراب جرأت پشت کردن به مصوبات سازمان ملل و شورای امنیت را ندارند و سال‌هاست که اسرائیل عضو جامعه ملل متحد است هر چند به دلیل کودک‌کشی و تصرف سرزمین‌های متعلق به فلسطینی‌ها بر اساس قطعنامه‌های سازمان ملل، شرایطی نظیر رژیم آپارتاید آفریقای جنوبی را پیدا کرده که از منظر افکار عمومی بین‌المللی باید تغییر کند. بنابراین هم فلسطینی‌ها و هم اعراب در ایجاد شرایط کنونی در خاورمیانه نقش دارند وگرنه ترامپ یک معامله‌گر است و تا زمینه را برای سرمایه‌داری مناسب نبیند قدم از قدم برنمی‌دارد. نباید فراموش کرد که خیز برخی کشورهای عربی به سمت توسعه و بهره‌گیری از پول نفت برای سرمایه‌گذاری و صنعتی شدن در صورتی با چراغ سبز غرب و کشورهای توسعه‌یافته که صادر‌کننده تکنولوژی هستند مواجه می‌شود که سازش با اسرائیل نیز بخشی از برنامه توسعه‌ای آنها باشد. به عمان نگاه کنید که با وجود قرار گرفتن در مرکز کانون درگیری‌ها ماهی خودش را صید می‌کند و در نقش سوئیس خاورمیانه ظاهر شده است و در کنار بحرین حضوری معنادار در کنار نتانیاهو و ترامپ دارد! اعراب چگونه می‌توانند موجودیت اسرائیل را به رسمیت نشناسند در حالی که پذیرفته‌اند این رژیم اشغالگر عضوی از جامعه‌ی جهانی باشد. عضو جامعه‌ی جهانی بودن در عرف بین‌المللی به این معناست که هیچ کشور دیگری که عضو سازمان ملل است نمی‌تواند موجودیت عضوی دیگر را تهدید کند. حالا شما پیدا کنید پرتقال‌فروش را!

Comments are closed.