• print
سرمقاله سردبیر “اسماعیل عسلی” ۱ اسفند ۱۳۹۸

سرمقاله
اسماعیل عسلی- سردبیر
همسایه‌های دیوار به دیوار
تاریخ‌نویسی به عنوان پادزهر مسمومیت گسست از گذشته که آفتی مهلک برای تقویت حافظه‌ی تاریخی یک ملت است همواره مطمح‌نظر دغدغه‌مندان اجتماعی بوده است. سنگ‌نگاره‌ها، صنایع دستی، آثار ادبی در قالب شعر، داستان و نمایشنامه، خط و نقاشی و سخنوری نیز بازوهای توانمند تاریخ هستند که از به فراموشی سپرده شدن ژرفای فرهنگی یک ملت جلوگیری می‌کنند. ظرف صد سال گذشته سینما نیز به یاری تاریخ آمده و موزه‌ها و مکان‌های یادبود و آرامگاه‌ها نیز از جمله ابزارهای سفر به گذشته هستند. شاید برخی اکراه داشته باشند از اینکه با مرور گذشته‌های تلخ، حلاوت حال را به تلخی گذشته بیامیزند اما نگاه به گذشته به انگیزه‌ی سرزنش و ملامت و افسوس خوردن و پشت دست گزیدن نیست بلکه باید گفت در واقع یادآوری گذشته زرهی است که بر تن حال می‌پوشانیم تا آینده را که در تیررس شلیک‌های پی‌درپی قرار دارد مصونیت بخشیم. اشتباهات جمعی همواره خطرناک‌تر هستند چرا که برعکس اشتباهات فردی، بازگشتی پرهزینه دارند. اگر ما مختصات خود را روی محور زمان در سه نقطه‌ی گذشته، حال و آینده مشخص کنیم همواره قادر به درک موقعیت خود خواهیم بود. بنابراین دردمندانه نیازمند راویان صادق برای گذشته‌ی خود هستیم. بی‌گمان تاریخ‌های برساخته دردی از مردم دوا نمی‌کند چرا که سفارشی هستند و به قصد توجیه شرایط موجود سرهم‌بندی شده و حکم جورچینی را دارند که حلقه‌های مفقوده‌ی زیادی دارد. چرا ما تفسیر علامه طباطبایی را بر سایر تفاسیر ترجیح می‌دهیم زیرا قرآن را با قرآن تفسیر کرده و سپس به سراغ احادیث و روایات و دیدگاه‌های گوناگون رفته است. تاریخ نیز به دلیل تبعیت از قوانینی خدشه‌ناپذیر قابلیت درک شدن را دارد زیرا رویدادها یکدیگر را توجیه می‌کنند و هر واقعه‌ای می‌تواند دلیل و زمینه‌ی واقعه‌ای دیگر تلقی شود. در روایت‌های تاریخی مبتنی بر واقعیت، رد پایی از دوستان و دشمنان موهوم به چشم نمی‌خورد. اثبات خیانت مهد علیا در جریان قتل امیرکبیر پس از درک نفوذ پزشکان انگلیسی به دربار قاجار از یکسو و در خطر افتادن منافع عده‌ای از درباریان تحت تأثیر اقدامات اصلاحی امیرکبیر از سویی دیگر چندان دشوار نیست. با استناد به شواهد و قرائن تاریخی حتی می‌توان به گذشته‌های دور سفر کرد. عده‌ای از پژوهشگران حوزه‌ی زمین‌شناسی با نفوذ به اعماق چند کیلومتری زمین در قطب شمال و استخراج آثار فرونشست خاکستر برجای مانده درلایه‌های زیرین یخ به این نتیجه رسیده‌اند که چندین هزار سال پیش آتشفشان‌هایی فعالیت داشته‌اند که ممکن است عامل انقراض برخی از گونه‌های حیوانی و گیاهی بوده باشند.
چگونه است که می‌توان پیرامون گذشته‌ی حیوانات و گیاهان بی‌زبان و فاقد فرهنگ و تمدن به نتایج ارزشمندی دست یافت اما نمی‌توان رابطه‌ی حال و آینده‌ی یک ملت را با تحلیل و بررسی گذشته‌ی آن مشخص کرد؟
از منظر یک دانشمند فیزیک ما زمانی که چمدان خود را از زمین بلند می‌کنیم انرژی حاصل از این جابه‌جایی هرچند ناچیز و اندک باشد روی حرکت سیارات و ستارگان اثر می‌گذارد. اگر چنین است چرا تصور می‌کنیم که رفتار ما روی آینده‌ی ما بی‌تأثیر است؟ گاهی تبسم یک معلم به دنبال رفتاری که از دانش‌آموزی سر می‌زند، روزنه‌های مسدود شده‌ی بروز نبوغ او را می‌گشاید و جهانی را از نعمت وجود او برخوردار می‌کند. تنها با یک تبسم به قول حافظ:
صد ملک دل به نیم نظر می‌توان خرید
خوبان در این معامله تقصیر می‌کنند
از منظر یک مورخ منصف، کسی که جو می‌کارد، گندم درو نمی‌کند؛ لذا می‌توان روی برآیند عملکرد جامعه حساب باز کرد؛ چرا که وجدان جمعی در درازمدت به خطا نمی‌رود هر چند ممکن است در کوتاه‌مدت تحت تأثیر موج‌آفرینی‌ها در مسیری دیگر قرار گیرد. وقتی یک بزهکار داستان زندگی خودش را تعریف می‌کند، حس ترحم همگان را برمی‌انگیزد اما از دریچه چشم کسی که دادخواست پیشنهادی را برای او و هیأت منصفه قرائت می‌کند، بزهکار قابل ترحم نیست. باید بپذیریم تمامی آنچه در جامعه‌ی ما رخ می‌دهد، بستری درونی دارد و هر جوانه‌ای از بذری حکایت می‌کند. شما اکنون می‌توانید تاریخ را هرگونه که دلتان خواست بنویسید و تفسیر کنید اما آنچه نهایتاً برجا می‌ماند و باور می‌شود تفسیری است که تاریخ از خود بر جای می‌گذارد. بهترین روایت از تاریخ، روایتی است که رویدادها نه تنها یکدیگر را نفی نکنند بلکه فهم رابطه‌ی علت و معلولی آنها نیز دشوار نباشد. اینکه ما برخی رویدادها را برجسته می‌کنیم و روی برخی رویدادها سرپوش می‌گذاریم نشان می‌دهد که همخوانی آنها را برنمی‌تابیم. پرسش این است که چرا ما اصرار داریم تاریخ را مطابق میل خود بنویسیم؟ پاسخ آن آشکار است زیرا به دنبال نتیجه‌ی دلخواه خود هستیم. چرا سخن گفتن از گذشته‌های دور چندان حساسیت‌برانگیز نیست ولی بازخوانی رویدادی که فاصله‌ی زیادی با آن نداریم برایمان دشوار است؟ مشخص است زیرا به دنبال انکار نقش خود در کوتاهی‌ها هستیم. چرا هر چه به گذشته‌های دورتر پرتاب می‌شویم اسطوره‌سازی و افسانه‌پردازی پررنگ‌تر است؟ زیرا شاهدی که منکر آن باشد وجود ندارد. به همین دلیل بزرگان گم شده در گرداب تاریخ دست‌نایافتنی هستند و اغلب مردم تصور می‌کنند که نمی‌توانند چنین شخصیت‌هایی را تکرار کنند! حتی بزرگنمایی پیرامون کسی که دیروز مرده ما را به دردسر نخواهد انداخت چون مرده مدعی ندارد و ذینفع نیست. ما همسایه‌ی دیوار به دیوار تاریخیم ولی رفتارمان به رفتار دو چشم می‌ماند که همسایه‌اند و یکدیگر را ندیده‌اند.

Comments are closed.