• print
سرمقاله “اسماعیل عسلی” ۹ اردیبهشت ۱۳۹۹

سرمقاله اسماعیل عسلی
آن که غربال به دست دارد

این که فردی در سایه ی دانش ، هنر و قدرت بدنی به موازات مردم داری و پای بندی به ارزش  های انسانی و ارائه ی سبکی از زندگی که برای مردم عادی امید آفرین و الهام بخش باشد به شهرت و منزلت برسد نه تنها موجب نگرانی نیست بلکه موجب افتخار و خرسندی است. بسیاری از تحولات اجتماعی نیز تحت تاثیر چنین شخصیت  ها و مناسبات عاطفی که با مردم برقرار کرده اند رخ داده است . طبیعتا هر چه تعداد چنین افرادی بیشتر باشد نشان دهنده ی انباشتگی مخازن معنوی و فرهنگی کشور از گنجینه  های انسانی است . در این میان دانشمندان ، ورزشکاران و هنرمندانی که از صفر شروع کرده و صرفا با اتکا به همت و اراده و تمرین و تعلیم و بدون وابستگی به کانون  های قدرت و ثروت به جایی رسیده باشند حتی می    توانند رنگ و بوی اسطوره ای به خود بگیرند .
این پدیده ی ارزشمند تفاوت دارد با این که فردی با اتکا به رانت و مجیزگویی و رشوه به کمک برخی نشریات زرد و غوغاسالاری به دنبال خیمه زدن در کنج دلها و بهره گیری ضد اخلاقی از شهرت و موقعیت خود باشد .
اگر اهل واکاوی در تاریخ تحولات اجتماعی باشیم درمی    یابیم که ظرف صدها سال هزاران پهلوان و کشتی گیر و هنرمند و سیاستمدار آمده اند و رفته اند اما نام پوریای ولی و غلامرضا تختی از میان ورزشکاران یا از میان هنرمندان نقاش کمال الملک و از سیاستمداران افرادی انگشت شمار که هرکدام از سرچشمه  های هنر و دانش و تدبیر و پهلوانی خود را سیراب کرده اند سر برآورده اند اما در کنار هنر و دانش و زورمندی ، آنچه آنها را از سایرین و همگنانشان متمایز کرده مردم داری و استواری بر ارزش  های انسانی بوده است . تختی در ماجرای زلزله ی بوئین زهرا تختی شد و پوریای ولی به خاطر رفتار جوانمردانه در برابر کشتی گیر هندی و کمال الملک به دلیل عشق به مردم . پای بندی به اصول انسانی و ارائه ی سبکی از زندگی که برای مردم عادی امید آفرین و الهام بخش باشد ،
جای دنجی در کنج دل مردم برای هنرمند و ورزشکار و اهل علم و سیاست فراهم می    کند که گذشت زمان و تغییر شرایط روی آن هیچ تاثیری نخواهد داشت .
هنرمندان و ورزشکاران و دانشمندان زیادی را سراغ داریم که علی رغم برخورداری از نبوغ با رسیدن به سن بازنشستگی و پیری از یاد رفته اند و شهرت آنها به توانایی ، هوش و حافظه ، مقام و موقعیت ، ثروت و نفوذ آنها بستگی داشته اما کسانی هم هستند که اگر بمیرند و پس از سالها به خواب کسی بیایند و در خواب از او بخواهند که فلان کار را انجام دهد ، آن کار صورت خواهد گرفت زیرا حکومت بر دل  ها چیز دیگری است .
این روزها نفوذ در افکار عمومی    چه برای اهل سیاست و چه اهل علم و هنر و ورزش جدای از حس خوب و اعتماد به نفس بالایی که به آنها می    دهد ، فرصتی و زمینه ای را فراهم می    کند تا بتوانند از رای و حمایت و حتی پول و قدرت مردم استفاده کنند .
تا پیش از توسعه و گسترش انواع وسایل ارتباطی ، نفوذ کردن در دل  های مردم مکانیزم پیچیده تری داشت و سالها طول می    کشید تا شخصی بتواند به اتکای دانش و هنر و مردم داری و اثبات پای بندی خود به اصول انسانی دل مردم را به دست آورد و با کمترین هزینه ، مردم را تحت فرمان داشته باشد . اما امروزه به مدد انواع وسایل ارتباطی و به کمک رسانه  های زرد که بعضا به صورت قراردادی و کنتراتی ماموریت به شهرت و ثروت رسانیدن این و آن را به خوبی انجام می    دهند ، خیلی  ها فراتر از ظرفیت  های معمول و متعارف به دنبال ربودن گوی سبقت از رقبای خود در بحث دلبری مردم هستند اما از آنجایی که مردم از رهگذر این گونه ساده دلی  ها و دلباختن  های مبتنی بر شیفتگی عاری از شناخت ، هزینه  های زیادی پرداخته و حتی جان خود را بر سر چنین معامله  هایی گذاشته اند و نهایتا به جایی هم نرسیده اند ، دلبری از مردم کار ساده ای نیست .
تنوع کانال  های تلوزیونی ، روزنامه  ها ، سایت  ها و امکان میدان داری و جستجو در فضای مجازی منجر به ایجاد دکان دو نبشی شده که با محوریت مخاطب ربایی نگاه مردم را به این و آن معطوف می    کند و این موج به اندازه ای تاثیر گذار تلقی می    گردد که حتی صاحبان تریبون  های سنتی با در اختیارداشتن کانون  های گوناگون و پیوند با دستجات و هیات مذهبی باز هم احساس می    کنند اگر جایی در فضای مجازی نداشته باشند بازی را به رقبای رنگارنگ باخته اند !
اینجاست که می    بینیم برخی به جای تلاش برای بالا بردن سطح توقع و مطالبات عمومی    و افزایش ظرفیت  های فرهنگی مردم به دنباله روی از موج  های عوامانه روی آورده و به چالش  های فاقد عمقی می    پیوندند که نتیجه ای جز حرکت قهقرایی نخواهد داشت .
جای تاسف است که بگوییم امروزه زیراب زنی ، اتهام ، ورود به حریم خصوصی ، شایعه پراکنی ، توسل به تحلیل  های غیرکارشناسانه ،
به ابزار تخریب روزافزون چهره  ها صرف نظر از استحقاق و سزاواری آنها تبدیل شده و در گرماگرم چنین نبردی بسیاری از اصول اخلاقی از جمله پیش کسوتی ، در گرداب نگاه ابزاری به شهرت و محبوبیت به روالی معمول تبدیل شده و آنچه به این بازار آشفته دامن زده ، خلاء تزریق نشاط و شادی و هیجان به پیکر جامعه ای است که از هزاران درد بی درمان رنج می    برد و در گریز از مشکلات عدیده به فراموشخانه ی فضای مجازی پناهنده شده است .
گاهی می    شنویم کسی برای دیده شدن زبان به ناسزاگویی به چهره  های محبوب و مردمی    می    گشاید تا از این رهگذر هم برای برطرف کردن عطش شهرت طلبی لبی تر کرده باشد و هم به مدد خروج از چارچوب  های اخلاقی به نان و نوایی برسد !
باید دانست که اگرچه ورزشکار ، هنرمند و دانشور و مسئول و مدیر بودن شرط لازم برای محبوبیت و نفوذ در دل مردم است اما شرط کافی نیست بلکه باید دید اشخاص مشهور در کنار دانش و هنر و توانایی جسمی و قدرت و موقعیت ،   تا چه اندازه به اصول انسانی و قواعد مردم داری پای بند هستند و با توسل به چه شیوه  هایی به چنین موقعیتی رسیده اند . چه بسا برای شناخت عمیق بعضی افراد نیازمند گذشت زمان و کنار رفتن ابرها و ظهور خورشید باشیم . لذا هم سیاستمداران و هم هنرمندان و هم ورزشکاران و بعضی دانشوران باید اجازه دهند تاریخ کار خودش را بکند زیرا آن که غربال به دست دارد از دنبال می    آید و به بسیاری از پرسش  ها پیرامون سیاستمداران ، هنرمندان ،
ورزشکاران و مدعیان برخورداری از دانش و خدمتگزاری پاسخ خواهد گفت .

Comments are closed.