• print
سرمقاله “محمد عسلی” ۲۱ خرداد ۱۳۹۹

سرمقاله محمد عسلی

فارس و فرصت‌های از دست رفته

 

احساس مردمی که روی قالیهای رنگین راه میروند و شعر میسرایند با احساس مردمی که اقتصادی میاندیشند و در این اندیشه اند که ریالشان را به تومان تبدیل می کنند تفاوت عمده دارد. تفاوتی که رؤیابافی و تخیلگرایی چتری میشود زیر باران تا طعم و طراوت را در توصیف کلمات احساس کنی و نه در دست و روی و بوی…
فارس به کتابی توصیفی میماند از گذشتههای دور که هنرهای تجسمی آن را باید در ستونها و مجسمههای تخت جمشید دید و کاشیکاریهای مساجدی که در غبار زمان ، گردشگران را پذیراست. اما در غرفههایی که کم و بیش مستقر در کنار آثار باستانی اند ، صنایع ظریفه دستاورد همسایه فارس را می توان تماشا نمود که به عرضه فروش گذاشته اند مردمی هنرمند و جویای کار با اقلیمی که در آن هم خرما میروید و هم گردو به بار مینشیند و تفاوت درجه هوای آن از شمال به جنوب تا ۴۰ درجه در حال تغییر است.
سرزمینی با قابلیتهای بسیار کشاورزی، صنعتی، خدماتی و قطب گردشگری که شعاع آن در درازنای تاریخ از مادها تا عصر حاضر را دربرگرفته و از هنر و همت و سلحشوری و تمدن گذشتگان ما ، روایتهای بسیار دارد.
سرزمینی که خود اقلیمی است با قومیتهای فرهنگنشان و گویشهای زبانی متفاوت که چونان گلهای خوش رنگ و متنوع قالی درهم تنیده است.
در چنین استانی نرخ رشد بیکاری، فقر، اعتیاد و طلاق آنچنان بالاست که گویی خاصیت فرهنگ برخاسته از شعر و معماری کهن و نظراندازهای طبیعی از پای نشستن است و بس. ای کاش استانداران و مدیران استان در طول قریب به نیم قرن، خدمات ماندگار و اساسی خود را به رشته تحریر درآورده بودند تا مردم این دیار به قضاوت نشینند که چه اقدامات محیرالعقولی انجام شده که اینک شاهد چنین وضعیت نامطلوبی در اقتصاد کلان و خرد استان هستیم؟
گردشگری محدود و گرفتار در قید و بندهای سلیقهای مدیرانی که پیوسته سدی در مقابل خود احساس کرده و مدام ترمز اتومبیل فرسوده آن را فشار میدهند. حکایت تلخ از دست رفتن فرصتهای اشتغالزایی است که در کمند سلایق شخصی و مندرآوردی مدیران میراث فرهنگی بدون هویت هنری ، گرفتار است.
کارخانجات پارچهبافی متحول نشدهای که به حال خود رها شده تا مکان آن به زمینی برای ساخت آپارتمان تبدیل شود و از محل فروش آن بدهیهای کارخانه به کارگران تأمین گردد.
کارخانه آزمایش که در مرودشت مدتها و بارها مشمول بیتوجهی و سوءاستفاده مدیران بوده و از توان افتاده است.
مجتمع بزرگ گوشت مرودشت که تعطیل شده و عرصه و اعیان آن به دانشگاه آزاد به ثمن بخس فروخته شد.
و نهایتاً کارخانجات و کارگاههایی که به هر دلیل یا تعطیل شدند و یا در وضعیت اسفبار روزگار گذرانده اند هر چند کارخانههایی هم تأسیس شدند که ادامه فعالیت آنها منوط به حمایتهای دولتی است از جمله کارخانجات پتروشیمی و نفت و گاز، کارخانجات سیمان، روغن نباتی، لاستیک دنا و کمپرسورسازی که یا به علت انتقال از شهر و یا به دلایل دیگر وضعیت مطلوبی ندارند و در چم و خم مشکلات مالی و اداری گرفتار آمدهاند.
سهم فارس از تبلیغات گسترده نمایندگان و رفت و آمد مدیران در شرایط سخت اقتصادی بیشتر به توسعه راهها و تأسیس کارخانجات سیمان در شهرستانها و راهآهن شیراز- اصفهان محدود میشود و راههای جادهای بین شهری که بعضاً در حال احداث است و راهآهن شیراز- عسلویه و بندرعباس که قابل توجه اند.
اعتبارات مالی هزینه نشده و برگشت داده شده سالهای آغازین پس از انقلاب به علت دل مشغول بودن استانداران و دیگر مدیران به فعالیتهای مذهبی و تأمین نیازهای جنگ تحمیلی و پس از آن سالها کمبود اعتبارات عمرانی به بحران بیکاری در فارس دامن زد و خشکسالیهای پیاپی منجر به خشک شدن چاهها و نهایتاً سرازیر شدن کشاورزان و کارگران روستایی به شهرها از جمله شیراز گردید.
فرصتهای از دست رفته را میتوان در یک ارزیابی شتابزده و کوتاه در حد این نوشتار به شرح مختصر یادآور شد.
یکم عدم توانایی مدیران استان در جلب سرمایهها که منجر به فراری دادن سرمایهگذاران توانمندی شد که سرمایههای خود را از استان خارج کردند و بیشتر به کشورهای امارات و چین منتقل نمودند و یا افرادی مانند ثابت سرمایهگذار معروف به جای طرح ارایه شده گردشگری وی در تخت جمشید شیراز که میتوانست رونقی در اشتغالزایی باشد چنان رانده شد که رفت در جزایر قناری سرمایهگذاری کرد.
مدیران کارآمدی که از استان رانده شدند خود حکایت تلخ اختلافات سلیقهای و جناحی بوده و هست که جای خالی آنان را میتوان در ادارات و سازمانها احساس کرد. مدیرانی که توانستد در مرکز و دیگر استانها منشأ خدمات شایستهای باشند که اگر در فارس به آنها بها داده میشد اینک استان وضعیت بهتری میداشت. دخالت نمایندگان در انتصاب مدیران ناکارآمد هم مزید بر علت بوده است.
آری ما در فارس فرصتهای زیادی را از دست دادیم. فرصت جذب نخبگان و پیشگیری از مهاجرت آنها، فرصت شهرسازی اصولی که بتواند باغها و بوستانهای شیراز را حفظ کند و درختان نارنج کهن را در خانهها از ریشه در نیاورد.
فرصت تشویق و حفظ کارآفرینان که عطایش را به لقایش بخشیدند.
فرصت دلجویی و تشویق فرهنگوران، هنرمندان و مدیران رسانهای که روز به روز در چم و خم گرفتاریهای شغلی به انزوا میروند.
فرصت مقابله کارشناسی شده با اعتیاد و طلاق و بیکاری که میتوانست شرایط را به نفع یک جامعه با سلامت بیشتر تغییر دهد.
و اما بعد؛
هنوز هم میتوان به قول یکی از شعرای معاصر:
«بر درختی تهی از بار زدن پیوندی
میتوان در دل این مزرعه خشک و تهی بذری ریخت
میتوان از میان فاصلهها را برداشت…»
آری میتوان کاری کرد.
شهر خالی ز عشاق نیست، افسوس که شاعران هم دیگر احساسی برنمیانگیزند.
و السلام

Comments are closed.