• print
سرمقاله سردبیر “اسماعیل عسلی” ۲۹ خرداد ۱۳۹۹

سرمقاله
اسماعیل عسلی- سردبیر
رودر رویی شعارها و شاخص‌ها
جنبش‌های اجتماعی با وجود برخورداری از زمینه‌های گوناگون نمی‌توانند بدون چاشنی اقتصادی بروز و ظهوری در خور اعتنا داشته باشند. جنبش ۹۹ درصدی‌ها در آمریکا علیرغم اینکه در برخی از مقاطع زمانی موفق شدند تظاهراتی جسته و گریخته در ایالات متحده آمریکا راه بیندازند اما از آنجایی که فاقد چاشنی قوی بودند در پیچ و خم بازی‌های سیاسی و معامله‌ی جمهوری‌خواهان و دموکرات‌ها با یکدیگر به محاق رفتند.
جریان همه‌گیری کرونا نقطه ضعف نظام مبتنی بر سرمایه‌داری را بیش از هر زمان دیگر برای جهانیان آشکار کرد و نشان داد که در پشت رشد و توسعه‌ی اقتصادی و چرخش کارخانه‌ها و مقام اولی آمریکا در اقتصاد، تبعیض و بی‌عدالتی نیز وجود دارد. بر اساس آمار رسمی منتشر شده، اغلب جان‌باختگان بر اثر کرونا در آمریکا به طبقات ضعیف اجتماعی و سیاه‌پوستان تعلق دارند و کسانی هستند که به دلیل فقر قادر به پرداخت هزینه‌ی درمان خود نیستند.
البته این مشکل در بسیاری از نقاط جهان وجود دارد و کمتر کشوری است که از این جهت عملکرد خوبی داشته باشد اما برای کشوری مانند آمریکا که نظام سرمایه‌داری را الگویی قابل تأسی برای جهانیان می‌داند اثر تبلیغاتی معکوس دارد.
اینکه قتل یک سیاهپوست جریان‌ساز می‌شود با وجود اینکه چنین امری صدها بار در این کشور اتفاق افتاده به این دلیل است که چنین ماجرایی با عملکرد آمریکا در ماجرای کرونا گره خورده و به چاشنی فشنگ جنبش ۹۹ درصدی تبدیل شده و روز به روز شاخه می‌گستراند. به آتش کشیده شدن پرچم آمریکا در این کشور، رویکرد به استقلال‌طلبی در برخی ایالت‌ها، غارت اموال عمومی و حمله به فروشگاه‌های بزرگ، پیوستن سفیدپوست‌ها و رنگین‌پوست‌ها به معترضین به قتل جورج فلوید و واکنش شتابزده و ناهماهنگ کاخ سفید به آنچه در آمریکا می‌گذرد متفاوت بودن پایان این جنبش را گوشزد می‌کند. هر چند سخن گفتن از فروپاشی آمریکا در یک بازه‌ی زمانی کوتاه بیشتر به جوک شباهت دارد و شعاری برخاسته از احساسات ضد امپریالیستی و رفتاری فرافکنانه است اما تردیدی نیست که جنبش ۹۹ درصدی بدون دستاورد نخواهد بود چرا که این جنبش تنها به خیابان‌ها ختم نمی‌شود بلکه رسانه‌ها، کانون‌های جریان‌ساز فرهنگی و برخی از شهروندان کشورهای اروپایی نیز به آن پیوسته‌اند.
داستان بر سر بود و نبود ترامپ نیست، حتی بعید نیست که او در انتخابات آتی رأی هم بیاورد چرا که رقیب مطرح و جریان‌سازی ندارد اما تغییر برخی از مؤلفه‌های تشکیل‌دهنده‌ی نظام لیبرال دموکراسی در دستور کار قرار می‌گیرند. البته نباید قدرت شبکه‌های تبلیغاتی و شرکای اقتصادی آمریکا در اروپا که در راستای حفظ وضعیت موجود تلاش می‌کنند را نادیده گرفت و همه چیز را تمام شده فرض کرد. شاید این جنبش تا ۲۰ سال آینده هم به نتیجه‌ی دلخواه خود نزدیک نشود اما این حرکت متوقف‌شدنی نیست.
باید دید نهادهای فرهنگی، کانون‌های علمی و دانشگاهی، کلیساها و تشکل‌های مردم‌نهاد که مستقلانه در آمریکا فعالیت می‌کنند تدریجاً پشت سر کدام جریان قرار می‌گیرند. آیا با سکوت به نتیجه‌ی جنبش و راهپیمایی‌ها دل می‌بندند یا گفتمان‌سازی پیرامون لزوم تغییرات بنیادی را به دانشگاه‌ها و محافل هنری و کمپانی‌های سینمایی می‌کشانند. مسئله به این سادگی‌ها نیست. در جریان جنگ‌های شمال و جنوب با محوریت برده‌داری نیز اگر چه ظاهراً حکم به آزادی بردگان داده شد اما همان برده‌ها به دلیل نداشتن خانه و زمین و ثروت و دانش دوباره برای انجام کار و به دست آوردن غذا و سرپناه به مزارع پنبه و نیشکر و توتون و گندم و کارخانه‌ها و خانه‌ها بازگشتند و هنوز هم بیشترین آمار زندانیان در آمریکا به سیاهپوستان تعلق دارد.
نتیجه‌بخشی انقلاب تنها به معنای جابه‌جایی قدرت و تغییر قانون نیست بلکه باید دید تغییر قانون و جابه‌جایی قدرت چه تأثیری بر مناسبات اجتماعی و کاهش شکاف‌های طبقاتی گذاشته است. تنها چیزی که می تواند سند موفقیت یک انقلاب باشد تغییر در شاخص‌هاست. باید دید چه می‌خواسته‌ایم و به کجا رسیده‌ایم.
سیاهان در آمریکا با وجود اینکه دیگر برده نیستند اما با چالش‌های فراوانی روبه‌رو هستند و هر کدام که به جایی رسیده‌اند در پرتو تلاش و دانش و قدرت بدنی و عزم و اراده‌ی پولادین بوده است زیرا آنها از ابتدا با اتکا به ثروت و جایگاه اجتماعی و سهم در قدرت به جایی نرسیده‌اند و حمایت زبانی از آنها نیز مشکلی را حل نمی‌کند. باید از خود بپرسند که سیاهان چند درصد از یک درصد سرمایه‌داران را تشکیل می‌دهند؟
سرخپوست‌ها نیز شرایطی به مراتب بدتر از سیاهان دارند زیرا هر چند ممکن است در زمینه‌ی ورزش و هنر توانسته باشند به جایی برسند اما سهمی از قدرت و ثروت ندارند چرا که ممکن است آن را به مظلومیت و مطالبات تاریخی خود گره بزنند و جنبشی را تدارک ببینند. حقوق بشر در آمریکا به همان اندازه رعایت می‌شود که قوانین اسلامی در برخی از کشورهای خاورمیانه.
نام‌ها و عناوین و شعارها و ادعاها در دنیای سیاست تعیین‌کننده نیستند شعارها را رها کنید و به شاخص‌های اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی بنگرید تا به ژرفای رودررویی آنها پی ببرید!
آن یکی پرسید اشتر را که هی
از کجا می‌آیی ای اقبال پی
گفت از حمام گرم کوی تو
گفت خود پیداست از زانوی تو

Comments are closed.