سرمقاله
محمد عسلی
اصناف و رسالت از دست رفته
زیر بازارچه ارامنه که در نزدیکی آن مسجد مشیر، کلیسای ارامنه و خانقاه احمدی به فاصلهی بسیار کمی محل رفت و آمد مسلمانان، ارامنه و دراویش نعمت اللهی بود مردم محل مایحتاج خود را از مغازههای این محله دریافت میکردند از نانوایی گرفته تا قصابی، آشپزی، حمامی، عطاری، لحافدوزی، بقالی، میوهفروشی و کلهپزی. همه در کنار هم محلهای را تشکیل میدادند که ساکنان آن به درستکاری و سلامت نفس افتخار میکردند.
بیشترین مشتریها مایحتاج خود را از بقالی حاج حبیب اوجی خریداری میکردند که خود و خانوادهاش از متدینین بودند و ۳ فرزند پسر وی در جنگ تحمیلی به شرف شهادت نائل شدند.
حاج حبیب چند نوشته دستنویس روی شیشه درب ورودی مغازهاش نصب کرده بود که هر مشتری قبل از ورود به مغازه آن نوشته را میخواند و به آن میاندیشید.
جمله کوتاهی به این مضمون «الکاسب حبیبالله» در آن زمان سال ۱۳۴۵ من دانشآموز دبیرستان بودم و هنوز فراموش نکردهام که چرا کاسب حبیب خداست زیرا دوست خدا بودن شأن بالایی است که به سادگی حاصل نمیشود.
برای دوست خدا بودن شرایطی لازم است که بدون رعایت آن هیچ کاسبی نمیتواند دوست خدا باشد از جمله پاکدستی، امانتداری و چشمپاکی که متأسفانه امروز کمتر شاهد آنیم و هر کس به دنبال فرصتی است تا سر دیگری کلاه بگذارد.
به واقع هنوز هم نمیدانم در خیابانها و محلههای شهری و روستایی اصنافی هستند که در جهت رفع نیازهای مردم و رازداری از وضعیت فقرا تلاش کنند.
هنوز هم مانند حاج حبیب خدا بیامرز کسبهای پیدا میشوند که اجناس مورد نیاز کسانی که محتاج قرضاند را به آنها قرض بدهند.
هنوز هم نانوایانی پیدا میشوند که نان قرضی و یا بلاعوض به افراد محتاج بدهند.
آیا هنوز در مساجد نمازگزاران دور هم جمع میشوند تا برای فقرا و مساکین پول نان و آذوقه جمعآوری کنند بدون آنکه آبرویشان را به خطر اندازند؟!
اگر چنین باشد میتوان گفت که هنوز هم بعضی کاسبها حبیب خدایند و هر روز، روز اصناف است.
اصنافی که در گذشته تا همین پنجاه، شصت سال قبل نزد علمای دینی مکاسب میخواندند. همان مکاسبی که در فقه اسلامی آمده و کسبه را آموزش میدهد که چگونه با اخلاق اسلامی و انسانی به رسالت و وظایف خود عمل کنند.
این مطالب آن روی سکه زمان نوجوانی ما بود که کم و بیش برای هر مرد و زن همسن و سال ما خاطرهانگیز است. خاطرهای که رابطه مسجد و بازار و روحانیت را مانند سه ضلع یک مثلث حصاری امن ایجاد میکرد و به واقع فروشنده و مشتری همه حرمت داشتند.
و اما بعد:
امروز چه روزی است؟ امروز روزی است که بیشترین اصناف فقط به منافع شخصی خود دل مشغولاند و در امور خیر چندان خودکار نیستند.
شاید که نه، حتماً متولیان امور صنفی گاه و بیگاه به ضرورت و به مناسبت همکاران خود را در امور خیر سهیم میکنند و برای هزینه مناسبتهایی چند پول جمعآوری میشود که البته کار درستی است اما همه رسالت اصناف به این مناسبتها و گاه و بیگاهها ختم نمیشود.
گرانفروشی، تقلب، کمفروشی، کلاهگذاری و تبلیغات غیرواقع دکانی است پررونق و دلچسب که برای پولدار شدن روش و منش امتحان شدهای است و این همه تشکیلات بازرسی و بگیر و بنند از پس رفع آن برنمیآید و بازرسیها و جریمهها و پلمپ مغازهها و شرکتها و چه چه هم نتوانستهاند روح درستکاری و پاکدستی را تسری دهند به قول قدیمیها:
«خوشا چاهی که از خود آورد آب
به مشت هر کسی کی پر شود چاه»
متأسفانه آنچه را که از کف رفته میدانیم ایمان و باور مسلمانی در بسیاری از صنوف است که شکل ظاهری آن پیدا و محتوا و نیت آن ناپیداست.
گرچه در کشور اسلامی، اینگونه رفتارهای ریز و درشت اختلاسگرانه باورکردنی نباشد که بتوان با تلفن نرخهای اجناس را لحظه به لحظه بالا برد و فقط نرخ روز را به نرخ کالاهای در انبار گذاشتهها پیوند داد. نرخهایی که ناف آن به ارز و طلا بسته است. هر چند قیمت خرید کالاها مربوط به ماهها و سالها قبل باشد. لیکن فروش آن به نرخ روز است و معلوم نیست این نرخها را چه کسانی تعیین میکنند.
این وضعیت امروز، حکایت فقدان باورهای حاج حبیبی است یعنی رسالتهای از یاد رفته.
والسلام
- جمعه ۳۰ خرداد ۱۳۹۹
- سرمقاله

سرمقاله “محمد عسلی” ۳۱ خرداد ۱۳۹۹