سرمقاله
محمد عسلی
دل بسی خون به کف آورد ولی …
وقتی صدام به ایران حمله کرد فقط کسانی جلوی تانکهای دشمن سینه سپر کردند که انقلاب اسلامی، رهبری امام خمینی(ره) و وطندوستی را باور داشتند. این باور از چند جهت مطمح نظر تحلیلگران بود.
یکم امید به آینده، آینده بدون استبداد و استثمار خارجی و داخلی. دوم پیاده شدن احکام اسلامی. سوم عدالت اجتماعی به نحوی که مستضعفان زمین از استضعاف و بیچارگی بیرون آیند و به استقلال رأی برسند.
بسیاری از رزمندگان جبهه حق در برابر باطل به شهادت رسیدند و چه بسیار دیگر که به افتخار جانبازی نائل آمدند و افرادی هم دستگیر شدند و به اسارت در آمدند.
این سهم رزمندگان از ۸ سال دفاع مقدس بود جدای از شهدایی که در زندان شاه زیر شکنجههای قرون وسطایی به شهادت رسیدند و یا در جوخههای اعدام به دیار باقی شتافتند.
و اما سهم شهدای زندهای که اگر در جبهههای جنگ شهید نشدند اما روزی چند بار طعم شهادت را حس کردند از جمله مسئولان جهادی، فداکار و ایثارگری که از جان و مال و استراحت و دفعالوقت گذشتند و با تمامی اخلاص در خدمت خلق جانفشانی کردند.
امروز قریب به ۴۲ سال از پیروزی انقلاب گذشته، نه از شهدای گذشته خبری است و نه از جانبازان و آزادگان و مخلصینی که یا به دیار باقی شتافتهاند و یا به شرف بازنشستگی مفتخرند.
انقلاب امروز در دست کسانی است که اگر فرزندان خلف صالحی باشند حداقل به این مهم توجه دارند که چه کسانی در چه شرایطی و با چه نیرو و ایمانی توانستند این انقلاب را با تمامی سختیهایش حفظ کنند.
انقلابی که یک تنه در مقابل دنیای کفر و نفاق و استعمارگر ایستاد و به رأس سران غرب “آمریکا” نه گفت.
انقلابی که طومار ستمشاهی را از ریشه خشکاند.
انقلابی که فریادگر حقطلبی محرومان و بیچارگان زمین بود در برابر ظلم و زورگویی امپریالیستهای شرق و غرب.
انقلابی که اعتماد به نفس، شرف و عزت نفس را نوید داد و ما را به خودمان شناساند.
آری همان انقلاب سال ۵۷ که خیابانها و کوچههای شهرها از حضور قیام مردم آنچنان پر بود که جای سوزن انداختن نداشت و متأسفانه امروز، امروز ما شاهد محاکمه و دستگیری و مجازات کسانی هستیم که دیروز در پستهای کلیدی به رنگ مسلمانی اما به نیت دزدی و غارت بیتالمال، به مردم، وطن و انقلاب خود خیانت کردند و هر کدام به نوعی دست به غارت بیتالمال زدند و داستان کی بود کی بود من نبودم را بر سر زبانها انداختند.
همان علفهای هرزی که در سرزمین سبز و خرم از ریاحین ریشه دواندند و دست در دست شیطان گذاشته فرمانبر آمریکا و عمله مظلمه شدند.
کسان روسیاهی که در برابر خانواده شهدا شرمندهاند و حرفی برای دفاع ندارند، لذا چندتایی فرار کردند. بعضیها دست به خودکشی زدند، عدهای دستگیر شده و زندانیاند و معلوم نیست فردا و فرداها چه کسانی از چه قماشی به پای میز محاکمه خوانده شوند و در برابر قاضی پاسخگوی اعمال خود باشند.
این پالایشها، همان کرمزدایی و آفتزدایی از درختان کهنی است که ریشه در اعماق دارند. درخت کهن ریشه در اعماقی که نامش ایران است و به انقلاب خود پایبند مانده است.
انقلابی که هدف آن نه همه این وقایع تلخی است که امروز مردم ما شاهد آنند.
انقلابی که اهداف اصولی آن ایجاد قسط و عدل و برابری و برادری بود.
انقلابی که به دنبال رهایی از چنگال استبداد داخلی و استثمار خارجی بود.
انقلابی که قصد داشت اخلاق اسلامی و حقوق انسانی را بر تمامی ارکان کشور تسری دهد.
و نهایتاً انقلابی که فریادگر تمامی مردمان ستمدیده و ستمکشیده زمین بود.
اینک کِشتههای انقلاب حتی در زمینهای لمیزرع و صحراهای بیآب و علف به رویش درآمدهاند. ترس دشمنان از این رویشها به بار نشستن و محصول دادن است. از این رو قصد دارد اگر بتواند همه را شخم زند و از بین ببرد. سرچشمه آب را به روی آنان بسته و منبع عمده درآمد ما را که از نفت تأمین میشد در حصار تحریمها درآورده به این تصور که نارضایتیها فشار را بر حاکمیت و دولت تنگ میکنند و نظام جمهوری اسلامی را از پای در میآورند.
اما این چنین نیست زیرا چهل سال تجربه کرده و طرفی از فشارها نبستند هر چند زحمت ما را زیاد کرده و سختیها را در تأمین هزینهها و تأمین داروها و اشتغال و حفظ کارگاهها و کارخانجات افزون کرده است. اینک ما همان درختهای دیمی هستیم در کوهپایههای بیآب که میوهمان شیرینتر و مقاومتمان بیشتر از کنار آبیهاست.
اختلاسگران، جاسوسان و سارقان مال و باور مردم تعیینکننده نیستند، خون شهدا به هدر نمیرود. از زمین و آسمان میجوشد وارثان بسیار بیش از آن هنوزا هنوز در مقابل نفاق و ریاکاری ایستادهاند هر چند به قول حافظ عزیز:
«دل بسی خون به کف آورد ولی دیده بریخت
الله الله که تلف کرد و که اندوخته بود…»
والسلام
- یکشنبه ۱ تیر ۱۳۹۹
- سرمقاله

سرمقاله “محمد عسلی” ۲ تیر ۱۳۹۹