• print
سرمقاله “اسماعیل عسلی” ۱۷ تیر ۱۳۹۹

سرمقاله
اسماعیل عسلی- سردبیر
سرچشمه های قدرت
اگر آدمی می توانست به تنهایی برطرف کننده ی نیازهای خود باشد به زندگی اجتماعی روی نمی آورد و به قوانین و مقرراتی که باید بر انواع مناسبات حاکم باشد تن نمی داد. پیوستن به جامعه برای یک فرد به منزله پیوستن قطره ای به دریاست. یک قطره نمی تواند موج آفرین، چشم نواز و در بر دارنده خصوصیات دریا باشد اما همین که به دریا پیوست از تمامی امتیازهای دریا بودن برخوردار می شود.
تمامی انسان ها جدای از این که خواستار بهره مندی از امتیازات زیستن در اجتماع هستند قدرتی را جستجو می کنند تا در سایه ی آن خود را از ویژگی هایی که به آنها اعتبار و امکان به خدمت درآوردن دیگران را اعطا می کند برخوردار سازند.
انسان ها به تجربه آموخته اند که دانش، هنر، ثروت، اخلاقمداری و موقعیت ناشی از قبول مسئولیت، قدرت آفرین هستند. منظور از موقعیت نقطه ای است که هر کسی در آن قرار گیرد می تواند متناسب با نیازی که دیگران به او پیدا می کنند از آنها بهره برداری کند. فرضا به شخصی می گویند تو مسئول توزیع کود شیمیایی در روستاهای فلان منطقه هستی. همین موقعیت و مسئولیت کوچک می تواند او را در کانون توجه تمامی کشاورزان نیازمند به کود شیمیایی قرار دهد. طبیعی است که اگر این شخص به هر خانه ای در آن منطقه وارد شود از او به گرمی پذیرایی کنند و اگر انسان درستکاری باشد می تواند با عملکردی که رضایت همگان را به دنبال دارد به مقام های بالاتر برسد که قدرت بیشتری به او می دهد و اگر شخص خلافکاری باشد در همین مسئولیت بار خود را می بندد و از ثروتی که اندوخته است در جایی سرمایه گذاری می کند و ظرف چند سال به قدرت ناشی از ثروت دست پیدا می کند.
یک هنرمند خلاق که با هنرش مورد توجه مردم قرار می گیرد بدون اینکه ثروتی داشته باشد یا در موقعیت مهمی قرار گرفته باشد از قدرت خط دهی به مردم برخوردار است و چنین شخصی اگر به مناسبت های گوناگون مردم را به انجام کاری ترغیب کند با توجه به میزان محبوبیتش توان برانگیزانندگی دارد و چه بسا حتی سیاسیون نیز در انتخابات یا میتینگ های سیاسی از چنین اشخاصی بهره برداری کنند.
یک دانشمند سرمایه ای دارد که هیچکس نمی تواند او را از داشتنش محروم سازد مانند چاهی که از درون می جوشد. چنین شخصی به هر جا که برود چنین قدرتی را با خود جابجا می کند چرا که در همه جای جهان نیازمند دانش و دانشمند برای به حرکت درآوردن چرخ زندگی با کمترین هزینه هستند و این کار تنها از دانشمندان برمی آید.
اخلاقمداری نیز قدرت آفرین است. اگر مردم شخصی را درستکار و قابل اعتماد بدانند نه تنها با او مشورت می کنند بلکه از او حرف شنوی دارند لذا چنین شخصی می تواند با کمترین هزینه سمت و سوی حرکت مردم را تعیین نماید زیرا از قدرتی معنوی برخوردار است. در جامعه ای که اغلب مردم به دنبال ثروت برای دستیابی به قدرت هستند تعداد افراد برخوردار از قدرت معنوی و اخلاقمدار انگشت شمار است و نمی توان با استناد به عناوین و القاب تعداد چنین افرادی را بالا دانست! از جمله نشانه های یک جامعه ی بیمار بالا بودن القاب عوام فریبانه است. اصولاً یکی از دلایل بالا بودن هزینه ی اداره جامعه کاهش قابل ملاحظه افراد برخوردار از قدرت معنوی است.
تعداد کسانی که همزمان از قدرت علمی، هنری، ثروت، موقعیت و جایگاه اجتماعی و نفوذ معنوی برخوردار باشند در جامعه ما به شمار انگشتان دست هم نمی رسد. می توان گفت کسانی که با سوءاستفاده از قدرت علمی و هنری و موقعیت اجتماعی و ثروت به دنبال بهره کشی از مردم نیستند، در اخلاقمداری آنها تردیدی نیست.
برخورداری از ثروت نیز قدرت آفرین است چرا که به راحتی می توان کسانی که نیازمند پول هستند را با استفاده از ثروت به خدمت گرفت.
اگر در جامعه ای اکثریت مردم به ترتیب اخلاقمدار، دانشمند، هنرمند و ثروتمند باشند چنین جامعه ای می تواند در مسیر رشد و توسعه ی همه جانبه قرار گیرد اما اگر شرایط به گونه ای باشد که اخلاق مدارها جرات حق گویی نداشته باشند و دانشمندان زمینه را برای اظهار وجود خود مناسب نبینند و هنرمندان قادر به عرضه ی توانایی ها و هنر خود نباشند و تحصیل ثروت از مجاری قانونی با موانع متعددی روبرو باشد، جانمایی افراد در چنین جامعه ای در اکثریت موارد عادلانه نیست. لذا نه پست ها و مسئولیت ها بر اساس توانایی و صلاحیت افراد است و نه شغل ها پیوندی معنادار با تخصص افراد دارد. چنین جامعه ای به هرمی وارونه می ماند که تعادل ندارد و همواره باید منتظر اتفاقات غیرقابل پیش بینی در آن باشیم. در چنین جامعه ای دانش مظلوم و هنر منزوی است و اخلاقمداری ساده لوحی تلقی می شود و بر عکس همه به دنبال ثروت برای دستیابی به قدرت هستند آن هم نه قدرتی که در خدمت مردم و معطوف به زندگی آسوده باشد بلکه قدرتی برای بلعیدن سایر قدرت ها. شهروندان چنین جامعه ای را به سادگی می توان به بازی گرفت و فریب داد به طوری که یک شخص کلاهبردار به راحتی می تواند در فضای مجازی با تحریک ذائقه ی پول دوستی مردم آنها را به پای دستگاه های خودپرداز بکشاند و حساب آنها را خالی کند یا کلاهبرداری دیگر آنها را با مدرکی قلابی فریب دهد و از آنها رأی بگیرد و به همین ترتیب همه به نوعی یکدیگر را سرکیسه می کنند و نشانی عوضی به هم می دهند.
تشخیص این که آیا ما در چنین جامعه ای زندگی می کنیم یا نه چندان دشوار نیست کافی است به پیرامون خود نگاه کنیم و بگردیم و ببینیم از هر صد نفری که می شناسیم چند نفر اخلاقمدار و قابل اعتماد هستند و می توان روی حرف آنها حساب باز کرد؟ چند نفر از دانش و بینش برخوردارند و چند نفر به معنای واقعی کلمه هنرمند یا فن آور هستند. در چنین پژوهشی حداقل به این نتیجه می رسیم که ما به همان اندازه خوشبخت هستیم که برای آن هزینه می کنیم و بیش از این نباید انتظار داشته باشیم. بی تردید اداره ی جامعه ای که روز به روز از اخلاقمداری فاصله می گیرد افتخار و امتیاز تلقی نمی شود چرا که اوج گرفتن و قبول مسئولیت در چنین جامعه ای پیوند چندانی با توانایی های ذهنی، علمی و معنوی و پشتکار و فداکاری ندارد.
یک بار دیگر باید سرچشمه های قدرت را مرور کنیم و سهم هر یک را در زندگی خود ارزیابی نماییم تا بدانیم در کجا ایستاده ایم.

Comments are closed.