• print
سرمقاله “محمد عسلی” ۲۱ تیر ۱۳۹۹

سرمقاله
محمد عسلی
برای طارمی که در دل ها ماند
زنده یاد یدا… طارمی را از پیش ترها می شناختم. قبل از آنکه یکی از اشعار او توسط استاد حسن صفری در قالب اثری موسیقایی عرضه شود تحت عنوان «گفتم هونونوی کردی»
طارمی در اندک زمانی توانست در شعر شیرازی با آن گویش خاص و لهجه ای که به سادگی در شعر نمی گنجد به شهرت فراسرزمینی برسد.
ایرانیان مقیم در کشورهای خارج از طریق اینترنت شعرهای محلی او را دنبال کرده و دوست داشتند و از آن دور دورها او را ستایش می کردند.
یدا… طارمی نمونه ای از یک شیرازی اصیل بود که با واژه های فراموش شده الفتی مثال زدنی داشت.
یادم هست شانزده ساله بودم که در مغازه خیاطی دایی رفت و آمد می کردم. دفترچه یادداشتی از زنده یاد بیژن سمندر روی میز کار خیاطی جا مانده بود. من آن را برداشته و به مطالعه اشعاری که با خط خوش نوشته شده بود مشغول شدم. اولین صفحه آن غزل معروف از فروغی بسطامی بود که مطلع آن مرا جذب کرد.
«چه خلاف سر زد از ما که در سرای بستی؟
دل دوستان شکستی، بر دشمنان نشستی»
وقتی صفحات دیگر آن دفترچه جذاب را ورق زدم به این شعر که بعدها معروف شد برخوردم.
«شیرازو میگن ناز واسی آفتو جنگش…»
من قبلاً با اشعار فولکوریک مرحوم شمس استهباناتی آشنا بودم و در خاطرم هست که مرحوم پدرم بیشتر اشعار مناسبتی شمس را با لهجه استهبانی در حفظ داشت و با خواندن آن اشعار تفریح می کردیم و می خندیدیم.
یکی از افتخارات فارس ظهور و بروز چند شاعر شاخص معروف در حوزه فولکوریک است که زنده یاد شمس استهباناتی، زنده یاد بیژن سمندر و زنده یاد یدا… طارمی از جمله این چند نفرند.
البته کسان دیگری هم هستند که در این عرصه طبع آزمایی کرده و آثاری انتشار داده اند اما آثار این سه نفر از جهت اصالت و دلنشینی کاملاً متفاوت است.
زنده یاد طارمی در محافل خصوصی و عمومی از قرائت اشعار محلی اش با مضامین گوناگون بیمی نداشت و به مناسبت های مختلف موجبات ابتهاج و دلگشایی و شادی دیگران را فراهم می کرد و شنوندگانش را سر شوق می آورد. وی انسانی وارسته، ساده زیست، بی ادعا، متواضع و مردمی بود. اشعار محلی ایشان بارها در روزنامه عصر مردم به چاپ رسید. خصوصاً در ایام نوروز آثارش را برای چاپ به روزنامه ارسال می کرد.
یکی از اشعار معروف یدا… طارمی به نام «هونونوی کردی» زبانزد خاص و عام است.
آشنایی بی بدیل با واژه های قدیمی و از رواج افتاده لهجه شیرازی و به کارگیری به جای آنها به عنوان قافیه یا ردیف در غزل از جمله هنرهای مرحوم یدا… طارمی بود. متأسفانه امروز علیرغم نیاز وافری که جامعه ما به اشعار طنز خصوصاً با لهجه محلی دارد به ندرت از سوی شاعران مورد استقبال قرار می گیرد. فاصله زمانی عبید زاکانی به عنوان استاد بلامنازع طنز فارسی با شیخ بهایی تقریباً چهار قرن است و بعد از این دو تن که در طنز اجتماعی سرآمد بودند شاعران مطرح و معروفی نداریم.
شمس استهباناتی، بیژن سمندر و یدا… طارمی فاصله زمانی زیادی با هم ندارند. این سه تن که بیشتر اشعارشان در قالب طنز با رویکرد اجتماعی است توانسته اند در دل مخاطبان خود جایی همیشگی داشته باشند.
به هر تقدیر فقدان این سه مرد بزرگ برای جامعه ادبی دردناک است. روزنامه عصر مردم در طول سالیانی چند صفحاتی طنزگونه با همکاری آقای کمالدار منتشر می کرد که چندین شاعر طنزپرداز در این صفحات آثاری از خود را به چاپ می رساندند.
یکی از همین سرآمدان زنده یاد یدا… طارمی بود که سبک خاص خود را داشت و طنزهایش نمکین و دلچسب بود. مسلماً فقدان این عزیز موجب تأسف و دردناک است. خدایش بیامرزاد و نام و آثارش جاودان باد.
و اما بعد:
در پایان ذکر این نکته ضرورت دارد که به قول شاعر:
«تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم»
والسلام

Comments are closed.