• print
سرمقاله سردبیر “اسماعیل عسلی” ۲۶ تیر ۱۳۹۹

سرمقاله
اسماعیل عسلی- سردبیر
اجاره‌نشین که باشی
سایه ای بر سر داشتن بی‌آنکه دغدغه‌ی خانه به دوشی، برهم زننده‌ی موازنه‌ی بین دخل و خرجت باشد، آرزویی دست نایافتنی است اگر اجاره‌نشین باشی باید دلار را دنبال کنی و همواره نگاهت به نمودار شاخص تورم باشد. تورم اهل حرف حساب نیست و صدای گریه‌ی بچه را نمی‌شنود. پرس و جوی مداوم از قیمت طلا برای تو که با طلا و رشوه‌های طلایی بیگانه‌ای تنها یک مفهوم دارد. اینکه مبادا افزایش قیمت سکه، صاحبخانه را قلقلک دهد که باری تازه بر دوش تو بگذارد. فشار آب کم باشد و قیمتش زیاد، شعله‌ی گازی که یتیمک را به جوش می‌آورد قبضی دارد با هزار تبصره و بهای برقی که در جاده‌های مسی جولان می‌دهد برق از سرت می‌پراند.
به یاد می‌آوری دیروز را که صاحبخانه کیسه‌ی گوشت را در هوا چرخاند و با لحنی معنادار به تو گفت: “یک کیلو گوشت صد و ده تومن”! همین جمله‌ی کوتاه یعنی اینکه فلانی حواست باشد؛ سرسال باید به اجاره اضافه کنی یا تخلیه کنی!
منطق صاحبخانه‌ها همین است و البته راست می‌گویند. همین که برای تغییر نرخ اجاره این پا و اون پا کنی، ناگزیر به خداحافظی هستی، خداحافظی با محله‌ای که تازه به آن خو گرفته‌ای و بقال سرکوچه که مدتی است به خوش حسابی‌ات پی برده و می‌تواند تا سر برج برای گرفتن طلبش دندان روی جگر بگذارد! نگاه ترحم‌انگیزت به صاحبخانه وسوسه‌اش می‌کند تا عروسی بچه‌اش را بهانه کند و تو را توی رودربایستی بگذارد تا به نحوی آبرومندانه به رفتن رضایت دهی و ممنونش هم باشی. اگر کسی از تو بپرسد اهل کدام محله‌ای پاسخی نداری چرا که هر سال از جایی به جایی نقل مکان می‌کنی. همین که چهره‌ها در حافظه‌ات نقش می‌بندد و متوجه تفاوت انصاف سبزی‌فروشی‌ها می‌شوی و می‌توانی همسایه‌ها را بجا بیاوری باید با چهره‌های جدیدی آشنا شوی که بعضاً با تو هم دغدغه‌اند. درد مشترک آبی بر آتش ناداری است. کی بود که می‌گفت عزای عمومی عروسیه؟!
از لوازم خانه چیز سالمی برجای نمانده، انگلیسی‌های پدرسوخته ضرب‌المثلی دارند که می‌گوید: “سه تا اسباب‌کشی یعنی یک آتش‌سوزی!” و تو تا حالا که ۲۷ سال از زندگی مشترک را پشت سر گذاشته‌ای ۱۱ بار خانه به خانه شده‌ای که از گور به گور شدن مشقت‌بارتر بوده است.
دیگر نه وعده‌ها به دهانت مزه می‌دهد و نه در شوره‌زار خیالت بذر امیدی جوانه می‌زند. گاهی برای دلخوشی با خودت می‌گویی: اجاره نشینی هر بدی که داشته باشد یک خوبی دارد و آن اینکه تمنای زن و فرزند برای خریدن اثاث درست و حسابی را به خانه‌دار شدن حواله می‌دهی و چقدر خوب بلد شده‌ای آنها را بپیچانی؟! آخه زن قالی نو تو اثاث کشی لت و پار میشه، مگه میشه رو پشت بون اجاره‌ای بشقاب ماهواره نصب کنی؟! و با نشخوار این حرف‌ها، زن و بچه را آسیمه سر به دنبال امیدی واهی میدوانی!
کرونا تا به حال کارهای زیادی کرده و معجزه‌های فراوانی از خود نشان داده، از کجا معلوم شاید آنقدر این و آن را بکشد که خانه‌ها یکی یکی خالی شود و زمین راه ارزانی در پیش گیرد، طوری که خرید و ساخت خانه این همه دشوار نباشد. خدا را شکر که تک فرزند هستی، با یک بچه می‌توان کنار آمد. بیش از یک بچه داشتن برای کسی که به دنبال جست و خیز بچه‌ها باید افت و خیز غرغر صاحبخانه را تحمل کند، چه معنی دارد؟ گوش آدم عاقل که نباید بدهکار حرف مفت باشد؛ آنهایی که تبلیغ عیالواری می‌کنند حال و روزشان با ما فرق دارد و غبار دربدری بر سر و رویشان ننشسته و نمی‌دانند که اولین سئوال صاحبخانه درباره‌ی تعداد بچه‌هاست. این روزها هر کسی نقش خودش را در آینه می‌بیند و مگر نشنیده‌ای که صاحبخانه‌ها وقتی منزل خود را به بنگاهی می‌سپارند سفارش می‌کنند که مشتری بچه نداشته باشد؟ از همه ناامید شده¬ام و ¬تنها امیدم به کروناست که تا به حال خیلی‌ها را ادب کرده و سر جای خود نشانده است. بورس‌های جهانی را به هم ریخته، دکان‌های زیادی را به تعطیلی کشانده و خیلی از حلال‌ها را حرام کرده و چه بسیار حرام‌هایی که در سایه‌ی کرونا حلال شده‌اند.
تازگی‌ها فهمیدم که کرونا هم حاجت می‌دهد. سال‌ها آرزو داشتم وقتی خسته از کار روزانه به خانه می‌آیم زن و بچه‌ام بهانه پارک رفتن و غذای بیرون خوردن نگیرند. حالا بحمدالله دعایم مستجاب شده و کرونا همه را ممنوع‌الخروج کرده است. همسرم مدتی است که دیگر دغدغه‌ی لباس نو خریدن برای عروسی را ندارد. این خودش یک نعمت است. صاحبخانه‌ی ما امسال نتوانست برای تفریح به ترکیه برود. یعنی کرونا نگذاشت وگرنه باید خودم را برای غرولند زن و بچه آماده می‌کردم.
البته از کرونا هم دلخورم. می‌گویند نرخ سکه و دلار را بالا برده و اجاره خانه‌ها به آسمان کشیده و آدم‌هایی مثل من تنها به زنده بودن فکر می‌کنند نه زندگی کردن.
اگر بگویم اهل کجا هستم همه‌ی دنیا به من حسادت می‌کنند. سرزمین نفت، سرزمین گاز و معادن رنگارنگ، سرزمین آثار باستانی افسانه‌ای، سرزمین رودهایی که به دریا می‌ریزند، دریاهای آبی، جنگل و کوه و دشت‌های سرسبز و مردمی که با شکیبایی دست به گریبانند. مشکل کجاست هیچکس نمی‌داند. این یک معمای تاریخی است. ارزش فکر کردن ندارد. راست و دروغش معلوم نیست!
اجاره‌نشین که باشی دنیا را جور دیگر می‌بینی و آدم‌ها را، آنها که می‌گویند اجاره‌نشینی خوش‌نشینی است به قماربازی می‌مانند که با خبر باخت خودش هم تفریح می‌کند.
اجاره‌نشین که باشی اندازه‌ی بعضی‌ها را می‌دانی، وقتی خورشید با زاویه می‌تابد، سایه‌ها دراز می‌شود و آدم را دچار توهم می‌کند؛ توهم بزرگی!
اجاره‌نشین که باشی احساس می‌کنی مسافری و سفر تو را می‌پزد و فریفته‌ی هر خامی نمی‌شوی و کسی از خودت ساده‌لوح‌تر پیدا می‌شود که بگوید، زمین گرد است و آدم به آدم می‌رسد و صد سال اولش سخت است!
اجاره‌نشین که باشی بالا را پایین و پایین را بالا می‌بینی.
اجاره‌نشین که باشی آنقدر هیبت داری که برخی مدعیان همه چیزدانی شرم می‌کنند به چشم‌هایت خیره شوند، تو که در باشگاه اجاره‌نشین‌ها مهر پیشکسوتی بر پیشانی داری، خریدار حرف‌های گنده‌تر از دهان نیستی. اجاره‌نشین که باشی غم نانت با اندوه جهانت در هم می‌آمیزد و متوهمانه آب در هاون می‌کوبی. و گوش دل می‌سپاری به ترانه‌ای از جنس باد.
آن زلف سرکجت، همه چین چین شکن شکن
تا میرسی به ….
امشب شب مهتابه حبیبم را میخوام

Comments are closed.