سرمقاله
محمد عسلی
تعامل سازنده با جهان، چگونه و چرا؟
انسان¬های بَدَوی میراث¬دار فرزندان آدم «هابیل و قابیل» شدند که برادری برادر دیگر را کشت. خوی درندگی و خشونت¬ زمانی رخ می¬نماید که گرسنگی و تشنگی فریادگر فقرند. تبعیض حس حسادت را بیدار می¬کند و کینه در دل می¬اندازد، مثل یک نیروی محرکه منفی که به مرور تحت فشار روانی به دنبال ظهور و بروز است. خشم و نفرت، مهر و کین و دیگر خواهش¬های نفسانی هر چند از برون تغذیه می¬شوند اما در درون دیگ سینه را به جوش می-آورند، انسان¬های اولیه که هنوز از قراردادهای اجتماعی سهمی نداشتند و قاضی و دادگاه و دادرسی هم نداشتند برای مقابله با یکدیگر یا به صورت فردی و یا جمعی دست به جنگ، کشتار و نهایتاً قتل یکدیگر می¬زدند قبل از آنکه به صورت شعبه، قبیله و طایفه درآیند احساس برادری و هم¬نشینی آنها را به دور هم جمع کرد و تشکیل اجتماع دادند تا بخشی از اختیارات خود را به رئیس قبیله و پس از آن به سران و پادشاهان و نهایتاً دولت¬ها واگذار کنند. شهرها و تمدن¬ها پدید آمدند و خواست اولیه انسانها که همان امنیت بود به طور نسبی تحقق یافت.
در واقع یک تعامل سازنده درونی به معنای واقعی آن شکل گرفت و گفتگو تا حد زیادی دافع اختلافات شد تا ریش¬سفیدان قضاوت کنند و مشاوره بدهند. (ادامه…)