سرمقاله
محمد عسلی
محل دقیق درد را بگو
مخالفت مردم انقلابی و قهرمان ایران با دخالت های مستقیم و غیر مستقیم آمریکا که حاصل آن قطع دست امپریالیسم غرب از منافع همه جانبه در ایران بود، انقلاب ضد امپریالیستی و ضد استعماری ایران را در پی داشت. این حرکت مستمر مردمی مرگ بر آمریکا که بیش از چهل سال از آن می گذرد هر چند که نخست در باور قدرتمندان غرب و شرق درنیامد اما تحولات منطقه ای و جهانی بسیاری را در پی داشته است.
در واقع مرگ بر آمریکا صرفاً یک شعار نبوده و نیست و این واقعیت را هم دولت و هم ملت آمریکا و دولت های اروپایی درک کرده و به اهمیت آن پی برده اند.
مرگ بر آمریکا به آن معنی بود که نفوذ و قدرت سیاسی و اقتصادی و هم نظامی آمریکا را زیر سئوال برد و جهانیان به این واقعیت پی بردند که اگر ملتی مصمم با رهبری خردمند هم سو و هم جهت شوند می توانند با هر قدرت استعماری برخورد کنند و دیدیم که چنین رویداد تاریخی در ایران اسلامی اتفاق افتاد.
آمریکایی ها در آغاز پیروزی انقلاب اسلامی بر این باور بودند که با نفوذ در رهبران احزاب و روحانیت و البته تحریک خوانین و گروهک های سیاسی می توانند انقلاب اسلامی ایران را درجا ضعیف و سپس در نطفه خفه کنند. لذا با تکیه بر ستون پنجم و تطمیع و تجهیز گروهک های مخالف نظام دم از عدم آزادی سیاسی زدند و چون با مخالفت مردم انقلابی مواجه شدند به قصد تجزیه ایران در کردستان، خوزستان، گنبد و فارس برگ های خود را رو کردند، اما جز چند آشوب و جنگ داخلی موقت کاری از پیش نبردند.
عوامل نفوذی آنها هم که تا سطع ریاست جمهوری و مدیر کلی صدا و سیما توانسته بودند پیش بروند بعد از افشای خیانتشان فرار کردند و یا به جوخه اعدام سپرده شدند
با حمله دانشجویان پیرو خط امام به سفارت آمریکا در تهران که جاسوسخانه ای بیش نبود آمریکایی ها و هم جهان به این مهم پی بردند که مقابله با انقلاب ایران تبعات سختی دارد. لذا چون بهانه ای جدی و جهان پسند برای حمله نظامی به ایران نداشتند تصمیم گرفتند در خفا شبانه از طریق طبس اقداماتی جهت آزادسازی گروگان ها انجام دهند که با شکست مواجه شدند و آنها براساس اظهارات خودشان همه چیز داشتند اما خدا با آنها نبود.
حمله به هواپیمای مسافربری ایرباس ایران در خلیج فارس نیز دلیلی جز کینه جوئی و عقده گشایی نداشت که تمامی مردم جهان آن را محکوم کردند.
جنگ تحمیلی ۸ ساله که توسط صدام با چراغ سبز و تحریک آمریکایی ها شروع شد آخرین جنایت آمریکایی ها بر علیه ملت شریف ایران نبود و آمریکایی ها با تحریم های کمرشکن و سخت ۴۰ ساله که مدام بر آن افزودند و فشارها را مستمراً افزایش دادند نیز نتوانستند ملت و نظام حکومتی ایران را از پای درآورند.
شهادت سردار رشید و قهرمان سلیمانی مؤثرترین نیروی شکست دهنده داعش در عراق و سوریه و لبنان توسط آمریکا نیز نتوانست قدرت نظامی و نفوذ انقلابی ایران را در منطقه خنثی کند زیرا انقلاب ایران قائم به شخص نیست.
اینک ترامپ به آن بچه ننری می ماند که وقتی نمی تواند مقابل ایران کاری سرنوشت ساز انجام دهد به سنگ پرانی و فرار دست می زند.
دیروز در خبرها خواندیم که دو فروند هواپیمای جنگی آمریکا در آسمان سوریه راه را بر هواپیمای مسافربری ماهان بستند، اما خلبان شجاع ما با کاهش ارتفاع از سد آنها گذشت. هرچند تعداد ۴۰ نفر از مسافران زخمی و بعضاً دچار رعب و شوک شدند.
آمریکا به خوبی دریافته است که ایران نه فقط توانسته بت شکست ناپذیری آن را در منطقه بشکند بلکه بر روی سیاست خارجی کشورهای چین و روسیه هم تأثیر گذاشته و آنها را با خود در مقابله با آمریکا همسو کرده است.
نجات سوریه و عراق و یمن و لبنان از سقوط و افتادن در دام آمریکا را ترامپ دخالت ایران در منطقه خاورمیانه می داند و ایران را موی دماغ خود در چپاول و غارت کشورهای نفت خیز حاشیه خلیج فارس قلمداد می کند. نتیجه آنکه هزینه های کلان برای راه اندازی شبکه های فارسی زبان ماهواره ای و جنگ تمام عیار تبلیغاتی ضد نظام جمهوری اسلامی هم نتوانسته ایران را از پای درآورد و دولت مردان آمریکایی به هر دری زده اند با قفل بسته مواجه شده اند. اینک اعلام می کنند اگر چین با ایران وارد قرارداد مالی شود آن را تحریم می کنند. این پیغام و پسغام ها مدت زمانی است بین کشورهای حامی ایران از طرف آمریکا، چین و روسیه دنبال می شود و آمریکایی ها قصد دارند افکار عمومی ملت ایران را تحریک کرده با دروغ های شاخدار ملت شریف ایران را مقابل چین و روسیه قرار دهند تا ایران کاملا در منطقه تسلیم شود و دست های خود را مقابل آمریکا بالا ببرد. بوق های تبلیغاتی آمریکایی ها دیگر در سراسر جهان شنونده ندارد و به یک سناریو تکراری تبدیل شده است.
ترامپ موفقیت خود را در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در گرو مذاکره با ایران و تسلیم کردن آن می داند و ایران زیر بار چنین مذاکره ای که نتایج آن از پیش تعیین شده است نمی رود.
بیماری همه گیر کرونا هرچند ضرر و زیان و خسارت های مالی و جانی بسیاری را به دولت ها و ملت های جهان تحمیل نموده و ایران هم از این بلای خانمان سوز بری نیست اما هم دولت و هم ملت باشعور و باتمدن ایران به خوبی درک کرده اند که همانند مقابله با آثار و خسارت های جنگ تحمیلی می باید مقابل این بیماری بایستند و از شر آن خلاص شوند.
و اما آمریکا با بحران بیکاری و خسارت های مالی عظیمی مواجه است که گریز از آن به سادگی متصور نیست. روش های متناقض ترامپ برای پیشگیری و درمان اوضاع را بدتر کرده و سیل بیکاران و خانه به دوشان در خیابان های آمریکا جولان می دهند.
مقابله خشونت بار پلیس آمریکا با مردم که اعتراضات سراسری را رقم زده اند، صلاحیت و اعتبار ترامپ را زیر سئوال برده شانس او را در رقابت با جو بایدن با اختلاف ۱۵ درصد کاهش داده است. در چنین شرایطی فقط یک معجزه می تواند ترامپ را از این گردابی که در آن افتاده نجات دهد.
و اما ایران تجربه فشارهای اقتصادی را در طول ۴۰ سال گذشته دارد و تلاش می کند علیرغم تحریم های سخت و مستمر در سیاست خارجی دست بالا را داشته باشد از این روست که با چین و روسیه برای قراردادهای تجاری و اقتصادی درازمدت وارد مذاکره شده است که اگر به سلامت بتواند در یک معامله برد برد قراردادها را به امضاء برساند و امتیازاتی ندهد که احساسات ملی را برانگیزد برگ برنده دیگری را مقابل آمریکا و متحدانش خواهد داشت که نه فقط مشکلات اقتصادی را تا حدودی حل خواهد کرد بلکه دیپلماسی ایران را در جهان نمونه ای از مقابله مستمر مقابل آمریکا پذیرفتنی می کند.
نکته مهمی که ذکر آن بی جهت نیست و باید به آن توجه کرد این است که بدهی خارجی علیرغم اینکه در اذهان عمومی تلقی از ضعف است اما موجب حمایت و همراهی کشورها خواهد شد و هیچ کشوری نیست که بدهی خارجی نداشته باشد مهم موازنه داد و ستدهاست و برقرار کردن تعادل بین آنها درست به خاطر دارم بعد از قبول قطعنامه ۵۹۸، ایران به کشور آلمان چند میلیون مارک بدهی داشت و دولت مهندس موسوی در پرداخت آن ناتوان بود. آلمان ها مبلغ دیگری تقریبا معادل میزان بدهی ها به ایران وام دادند و ایران توانست هم بدهی های قبلی را پرداخت کند و هم از پس وام های دریافتی برآید.
بعضی تبلیغات سوء دشمنان که هدف آن بستن راه های اقتصادی و تجاری روی ایران است هرچند ممکن است افکار عمومی را تحریک کند که ای برسید که چنین و چنان می شود و عهدنامه ترکمنچای بار دیگر بین ایران و چین در حال انعقاد است اما واقع قضیه چیز دیگری است.
می گویند، وقتی کسی نزد پزشکی رفت و گفت درد دارم، دکتر پرسید؟ کجایت درد می کند، طرف که نمی خواست جای درد را بگوید و شرم می کرد مدام محل های دیگری را نشان می داد. آخرالامر دکتر عصبانی شد و گفت: آنجایت را که درد می کند بگو!
حالا باید از دولت آمریکا پرسید محل دقیق درد را بگو.
والسلام
- شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۹
- سرمقاله

سرمقاله “محمد عسلی” ۵ مرداد ۱۳۹۹