• print
سرمقاله سردبیر “اسماعیل عسلی” ۱۱ مرداد ۱۳۹۹

سرمقاله سردبیر اسماعیل عسلی ۱۱ مرداد ۱۳۹۹
رویکردی تبارشناسانه به نبرد اندیشه ها

آیا تاکنون از خود پرسیده اید چرا من باید درسال های پایانی نیمه دوم قرن چهاردهم هجری شمسی زندگی کنم و ناگزیر به تحمل شرایط سختی باشم که کرونا ایجاد کرده است ؟ یا این که چرا باید فرزند کسانی باشم که بالاجبار برخی از نارسایی های جسمی ، شباهت ها و بیماری ها را به دلایل ژنتیکی از آنها ارث می برم ، چرا باید در این سرزمین یا آن سرزمین به دنیا بیایم و چرا باید میراث دار تاریخی باشم که سهمی در خلق و ایجاد آن نداشته ام ؟ طبیعتا چنین پرسش های ناگزیری به ذهن هر کسی خطور می کند ، نه در اینجا یعنی ایران بلکه در هر کجای جهان. همه ی انسان ها چه بخواهند و چه نخواهند در سه زندان زمان ، مکان و تاریخ زندگی می کنند و سرنوشت بسیاری از ما به اما و اگرها و بود و نبود چیزهایی گره خورده که نقشی مهم در زندگی ما دارند ! چه بسا اگر پای کریستف کلمب به آمریکا نمی رسید ، بومی های سرخپوست سرنوشت دیگری پیدا می کردند . با طرح این اما و اگرها مشکلی حل نمی شود، چون ما در حال زندگی می کنیم . قبول چنین جبری از ما سلب اختیار نمی کند زیرا با همان اختیارات محدودی که داریم می توانیم به زندگی خود رنگ و بوی دیگری بدهیم ! ممکن است یک ژاپنی هم در خیالات خود آرزو کند ای کاش در ایران که کشوری ثروتمند است و این همه معادن و منابع و خاک مناسب دارد به دنیا آمده بودم . طبیعتا چنین فردی وقتی نیرو و اراده و سبک زندگی خود را که محصول زیستن در سرزمینی محروم و محاصره شده در آب است با امکانات ایران ضرب و جمع می کند به نتایج حیرت انگیزی می رسد در حالی که او در اشتباه است زیرا اگر در کشوری با شرایط ایران می زیست ، سبک زندگی دیگری داشت .جغرافیا تاثیر غیرقابل انکاری در فرهنگ و رفتار انسان ها دارد . آنها هزاران سال در محاصره ی آب بوده اند و شرایط رشک برانگیزی نداشته اند که مورد طمع همسایگان واقع شوند . با زندگی در سرزمینی فاقد خاک مناسب و محروم از منابع معدنی و اغلب کوهستانی که زلزله خیز هم هست چگونه می توان بدون تلاش مستمر به جایی رسید . در حالی که ، ایران چندین بار نقش پل پیروزی را برای بیگانگان ایفا کرده است و همه به ما چشم طمع داشته اند زیرا در میانه ی شرق و غرب و شمال و جنوب واقع شده ایم . یک ژاپنی با هر روز بیکاری ، چند روز از زندگی عقب می افتد چون نفتی نیست که به آن چشم بدوزد . البته الان که امکان جابجایی مواد اولیه و تکنولوژی و حتی خاک وجود دارد شرایط فرق می کند هر چند هنوز هم آنها برای کشاورزی کردن به دلیل بقایای سنگ های آتشفشانی که برجای مانده مشکل دارند .ما میراث دار تمدنی هستیم که میان شمال و جنوب و شرق و غرب شکل گرفته و بارها مورد هجوم شمالی ها ، غربی ها ، جنوبی ها و شرقی ها واقع شده و دستاوردهای مادی و معنوی اش به تاراج رفته یا در جریان آمیزش با فرهنگ های مهاجم غنی شده و سمت و سوی دیگری پیدا کرده است. تنوع باورمندی ها ، وجود خرده فرهنگ های گوناگون و تعدد قومی چنین ادعایی را تایید می کند و به همین دلیل برخی بر این باور هستند که ثبات و توسعه در این سرزمین در گرو حاکمیت فرهنگ مدارا و همزیستی با دیدگاه های متفاوت است. رواج قرائت های گوناگون از اندیشه ها و باورهای وارداتی نشان می دهد که ایرانیان با زندگی در چنین جغرافیایی ، ساز و کار گوارشی بالایی برای هضم و تحلیل اندیشه هایی که وارد این سرزمین شده پیدا کرده اند . ایران بزرگ خاستگاه بیشترین فرقه های منشعب شده از اسلام است که شرح جزئیات آن در کتاب نبرد اندیشه ها در ایران پس از اسلام آمده است . به همین دلیل ما از لحاظ فرهنگی ظرفیت بالایی برای انشعاب و تشتت و پراکندگی داریم که این مسئله به زعم برخی ، پاشنه آشیل وحدت ملی است و شاید به همین دلیل است که عده ای معتقدند برقراری امنیت و زمینه سازی برای توسعه در ابعاد گوناگون آن در گرو حکومتی مقتدر و تسامح گریز است چرا که حواشی ناشی از وجود آزادی های گوناگون اجازه نمی دهند حکومت فارغ از حاشیه هایی که جریان های فعال فکری برایش ایجاد می کنند برنامه های معطوف به رشد و توسعه را دنبال کند و برای اثبات ادعای خود جنبش مشروطیت و سال های آغازین استقرار جمهوری اسلامی را مثال می آورند و رویکرد به تکثر گرایی را به دلیل پتانسیل افتراق گرایی نهفته در آن ، برنمی تابند و آن را موجب ایجاد چالش های سریالی می دانند.
چرا جذابیت زندگی در ایران برای کسانی که خارج از کشور ما زندگی می کنند خیلی زیاد است چون آنها چیزهایی را که خودشان دارند با آنچه ندارند ولی ما داریم جمع می زنند و به راحتی می توانند با آن کنار بیایند کما این که برخی از ما هم همین حس را نسبت به سرزمین آنها داریم . اما چنین حسی واقع بینانه نیست زیرا زیست اقتصادی در هر کجای جهان امکان پذیر است یعنی اگر بنا باشد فقط زنده بمانیم و کارکنیم چنین امکانی وجود دارد اما آنچه مهم است و در دراز مدت خود را نشان می دهد زیست فرهنگی است که پیچیدگی های خاص خودش را دارد و به هویت ما برمی گردد!
ایده ی جنگ تمدن ها محصول شکست در تلفیق زیست اقتصادی و زیست فرهنگی است به همین دلیل برخی تصور می کنند با غلبه ی یک فرهنگ و حاکمیت آن و یکدست شدن نگاه به زندگی با متد غربی و به حاشیه رفتن خرده فرهنگ ها و نحله های فکری ، امکان توسعه اقتصاد آزاد و تعیین کدخدایی واحد برای دهکده ی جهانی فراهم می شود . با آشکار شدن انگیزه های نهفته در پشت چنین ایده ای که تهدید کننده ی هویت ملت هاست شاهد واکنش های تدافعی از سوی ناسیونالیست ها و پوپولیست ها هستیم.
حتی اگر نبرد تمدن ها را هم اجتناب ناپذیر بداینم ، زمانی که می بینیم شخصی مانند ترامپ می خواهد خود را نماینده تمدن غرب معرفی کند و گروه های سلفی و بنیاد گرا هم می خواهند خود را نماینده ی تمدن اسلامی معرفی نمایند ، کار سخت می شود زیرا هیچ کدام مهر تایید فرهنگ مورد ادعای خود را بر پیشانی ندارند . گروه های سلفی چه نسبتی با ابوعلی سینا و رازی و جابراین حیان و اقبال لاهوری و مولوی و حافظ دارند و ترامپ چه نسبتی با کانت و دکارت و شخصیت های علمی  و فرهنگی غرب دارد که فرهنگ غرب را نمایندگی کند ؟
کرونا عیار و محک بسیار خوبی برای نشان دادن نقاط ضعف جریان های درگیر بود و همه را به بازنگری در نگرش های خود فراخواند . و آشکار ساخت فرهنگی که قابلیت مهار بحران های انسانی را نداشته باشد نمی تواند در قامت یک مدعی برای هدایت بشریت ظاهر شود .
تکاپوی رهبران اروپایی برای ایجاد مرز بین خود و ترامپ تنها با انگیزه های اقتصادی دنبال نمی شود بلکه بحث بر سر دفاع از هویت فرهنگی است . مسلمانان نیز باید به دنبال ایجاد مرز بین خود و گروه های سلفی بنیادگرا باشند که متاسفانه ریشه دوانیده اند و پرچم مشخصی هم ندارند و برای تشخیص آنها باید رویکردی تبارشناسانه به نبرد اندیشه ها در طول تاریخ داشت . هر جا پای فرهنگ و هویت به میان می آید ، پیچیده گی هایی را شاهد هستیم و مسایلی مطرح می شود که با فرمول های دم دستی قابل حل نیست . باید با این نگاه که هر اتفاقی هر چند کوچک ، دلیل فرهنگی و تاریخی دارد به تحلیل رویدادهای معاصر بپردازیم تا در کوران منازعات فرهنگی بازنده نباشیم .

Comments are closed.