• print
یادداشت سردبیر “اسماعیل عسلی” ۲۹ مرداد ۱۳۹۹

یادداشت سردبیر اسماعیل عسلی ۲۹ مرداد ۱۳۹۹
کاری نه که با همت یاران نشود

بنده خدایی می گفت : من می توانم بدون کوچکترین هزینه ای کارآفرینی کنم . گفتم بفرما این گوی و این هم میدان . تو تا به حال کجا بودی که ما در آسمان به دنبالت بودیم و روی زمین پیدایت کردیم . دستت را رو کن ببینم شیری یا روباه . گفت : تنها یک شرط دارد ! گفتم اگر آن گونه که ادعا می کنی بتوانی بدون هیچ هزینه ای کارآفرینی کنی هر شرطی از سوی مسئولین پذیرفتنی است ! گفت صدا و سیما باید برای این مسئله اطلاع رسانی کند گفتم : من که کاره ای نیستم ولی از آنجایی که می دانم و می بینم صدا و سیما از صبح تا شب حول محور جهش تولید برنامه سازی می کند و بیشتر مصاحبه های اقتصادی اش با کارشناسان پیرامون همین موضوع است بی گمان اگر اطمینان حاصل کند که طرح شما عملی و نتیجه بخش است بدون کوچکترین تاخیری به این مسئله ورود خواهد کرد !
وقتی خیالش از بابت همراهی صدا و سیما راحت شد گفت : چون من آدم فضولی هستم گاهی در کار و رفتار مردم ریز می شوم و از برخی رفتارها و سنت های غلط و خرج تراشی های بیهوده تعجب می کنم ! گفتم حاشیه نرو اصل مطلب را بگو . گفت : پدر و مادرها خودشان را به زحمت و مشقت می اندازند و با هزار آه و ناله و دعوا و وام و قرض و قسط جهیزیه ای برای دخترشان فراهم می کنند که برخی از آنها هیچ کاربردی ندارد ! گفتم مثلا کدام قلم از جهیزیه کاربرد زیادی ندارد . گفت : برای مثال چرخ خیاطی ! گفتم بالاخره هر بانویی در شرایطی نیازمند چرخ خیاطی است گفت : باور کن ۹۰ درصد دخترانی که پا به خانه ی بخت می گذارند حتی قادر نیستند سوزنی را نخ کنند چه رسد به این که بخواهند ببرند و بدوزند . اگر باور نمی کنی صدا و سیما یک پرسمان بی خطر و بدون حاشیه راه بیندازد که صد البته سیاسی هم نیست که کسی را به دردسر بیندازد . از خانم های خانه دار بپرسد که آیا درخانه چرخ خیاطی دارند یا ندارند و اگر دارند آیا از آن استفاده می کنند یا نه ؟ گفتم به فرض که صداو سیما چنین پرسمانی راه بیندازد ، این موضوع چه ربطی به کارآفرینی دارد ؟ گفت : ما اول باید بدانیم چند دستگاه چرخ خیاطی بیکار و انبار شده در خانه ها داریم و از چه مدلی است تا بتوانیم برای آن برنامه ریزی کنیم ! و ادامه داد و گفت : اگر مردم صادقانه جواب بدهند و تصور نکنند که می خواهند از آنها بابت هر دستگاه چرخ خیاطی مالیات بگیرند ما به آمار خوبی دست پیدا می کنیم . گفتم : فرض کنیم به دنبال پرسمان پیامکی صدا و سیما کاشف به عمل آمد که مثلا ده هزار چرخ خیاطی بیکار و سالم در خانه ها موجود است .با این آمار چه کاری می توان کرد ؟ گفت : در مرحله ی بعد می توانیم چند گزینه را مطرح کنیم . یکی این که عده ای از بانوان چرخ خیاطی خود را وقف کارآفرینی کنند و بدون هیچ گونه چشمداشتی آن را در اختیار ستاد کارآفرینی فرضی قرار دهند . آنگاه نوبت به پیدا کردن بانوانی می رسد که اهل خیاطی هستند ولی وسیله ای ندارند . در این بخش ، کار با سرعت بیشتری پیش می رود چرا که همواره سرعت عمل متقاضیان دریافت از داوطلبان تحویل بیشتر است. به همین ترتیب همین که ازتوانایی بانوان متقاضی دریافت چرخ خیاطی برای انجام کار و نیازشان اطمینان حاصل کردیم نوبت می رسد به برنامه ریزی برای کاریابی و سفارش کار از بازار که متناسب با مهارت و تخصص بانوان متقاضی برای آنها کاری در نظر می گیریم تا در خانه انجام دهند .
گفتم رفیق خیلی کار را ساده گرفته ای ، اول این که چنین کار بزرگی خودش به اندازه ی یک اداره ی دهن پر کن کارمند و پرسنل نیاز دارد و بر اساس بروکراسی موجود اول باید دید چنین وظیفه ای برای کدام اداره یا نهاد تعریف شده ، ضمن این که پیدا کردن بانوان داوطلب تحویل چرخ خیاطی و یا متقاضی دریافت آن ساز و کار پیچیده ای دارد و مسئله ی مهم تر این که نظارت بر حسن روند امور نیازمند نیروی ناظر است و نیروی ناظر نیازمند وسیله و خودرو و راننده و امکانات و حقوق و استخدام است . به اینجا که رسیدم عصبانی شد و گفت حالا که اینطور است من می روم و طرح خود را به یکی از کشورهای همسایه می برم ؛ اینجا کسی قدر مرا نمی داند ! در پاسخ گفتم ابتدا از وجود چرخ خیاطی های فراوان بیکار و انبار شده در خانه ی شهروندان کشورهای همسایه مطمئن شو و بعد اقدام کن چون همسایه هایی که من می شناسم از ما بیچاره تر و مغبون تر هستند . از همه ی اینها گذشته اگر به دنبال چیزهای به درد بخور پنهان شده در پستوی خانه ها و کمد آشپزخانه ها هستی بهتر است چرخ گوشتی ، جانماز و مهر و تسبیح و خیلی چیزهای دیگر را به آن اضافه کنی که در اغلب خانه ها بلامصرف افتاده و هیچ استفاده ای ندارد . از همه ی این حرف ها گذشته چرا برای طلاهای نهفته در گنجه ها و گاو صندوق ها و آویزان شده به گوش و گردن و دست و بازو و پره بینی بانوان برنامه ریزی نمی کنی که میزان آن به چندین تن می رسد ؟
بلند شد . لباس خاکی شده اش را تکانید و با عصبانیت از من فاصله گرفت و رفت و پشت سرش را هم نگاه نکرد . بیچاره می خواست از آب کره بگیرد که نشد . الی ماشاء الله از این گونه طرح ها و ایده ها فراوان است و همه انتظار دارند که دیگران پیشقدم شوند . کاری که شدنی نیست. اما اگر بندها را از دست و پای خود باز کنیم کار نشد ندارد
به قول شاعر : کاری نه که با همت یاران نشود !

Comments are closed.