• print
سرمقاله سردبیر “اسماعیل عسلی” ۱ شهریور ۱۳۹۹

سرمقاله سردبیر اسماعیل عسلی ۱ شهریور ۱۳۹۹
اگر بدانیم

از میان دغدغه های گوناگونی که آدم ها دارند ، دغدغه ی جان در بالای این فهرست بلند بالا قرار می گیرد چرا که نیازهای غذایی ، مسکن ، امنیت روحی و روانی ، بهداشت و محیط زیست و حتی کار نیز به نحوی در پیوند با ادامه ی حیات و زندگی تعریف شده و معنا پیدا می کنند .دقیقا به همین دلیل است که متوسط سن امید به زندگی در جوامع گوناگون را شاخصی برای تعیین میزان توسعه یافتگی می دانند. طبیعتا جوامعی که برای رشد ، غذا ، آرامش روانی ، تفریح ، مسکن و معیشت شهروندان خود به گونه ای برنامه ریزی می کنند و برای آنها ارزش قائل هستند و خدمتگزاران واقعی و نه شعاری آنها هستند زمینه ای فراهم می کنند تا مردم در سایه سار فراغتی که به دست می آورند به مسائل مهمی چون علم و هنر و فرهنگ بیاندیشند و حال و روز بهتری داشته باشند .بی شک مردمی که ناگزیرند به هزار و یک وسیله و رابطه و دسیسه متوسل شوند و افرادی متنفذ و کارچاق کن و پلید را به کار گیرند تا شاید به منظور خود که به دست آوردن پول و شغل و موقعیت است برسند ، فرصت اندیشیدن به مسائل ارزشمند را ندارند . شاید این که گفته شده کسی که معاش ندارد ، معاد ندارد به همین واقعیت بازمی گردد .
اخیرا متداول شده که برخی با انتشار اخبار تلخ که البته واقعیت هم دارد ، سوپاپ اطمینانی را آزاد می کنند تا از همه چیز ماندگان و مغبون شده گان احساس خوبی پیدا کنند و تصور نمایند که بهبودی در راهست و آرام شوند. به حکم این که می گویند زبان بادبزن جگر است . طبیعی است که در چنین شرایطی سر و ته قضیه با چند بد و بیراه به هم می آید و هیچ اتفاقی هم نمی افتد . مثلا گفته می شود که فلانی چند صد خانه دارد و یا سند چندین هزار خانه به نام فلان شخصیت حقوقی است . این افشاگری ها اگر چه بازتاب واقعیت است اما زمانی مفید فایده خواهد بود که پس از آن اتفاقی بیفتد . و آن اتفاق این است که بررسی کنند ببینند فلان شخص این همه ثروت و دارایی را از کجا آورده و چگونه می شود مال مردم را پس گرفت . نشان دادن فیلم کوه خواری ، جنگل خواری ، ساخت پارکینگ در دل محیط زیست جانوری و مسائلی از این قبیل تا زمانی که به حکمی قاطع و بازدارنده منجر نشود ارزشی ندارد و تنها نقش سوپاپ و شیر اطمینان را بازی می کند .
از این نمونه کارها در مجلس هم صورت گرفته و خواهد گرفت و چه بسا نمایندگان تند هم سخن بگویند و خیلی هم مردمی جلوه کنند اما باز هم اتفاقی نمی افتد یعنی تجربه می گوید با این بازی ها اتفاقی نخواهد افتاد .نماینده واقعی کسی است که حرف مردم را بزند نه حرف این جناح و آن جناح ورشکسته را !
علت این که شاهد تغییر محسوسی نخواهیم بود این است که مشکلات زیربنایی و ساختاری است .
این همه جراید و روزنامه ها و صدا و سیما از بالا رفتن قیمت خودرو گلایه کردند نتیجه چه شد؟ جز این که روز به روز بالاتر رفت !
این روزها همه منتقد هستند حتی کسانی که کوتاهی کرده اند در به در به دنبال مجرم می گردند و طوری حرف می زنند گویی اتفاق تازه ای افتاده و قرار است کاری صورت گیرد !
البته چنان که افتد و دانی با رفتن هر جناح و آمدن جناحی دیگر کفه ی کوتاهی ها بالا و پایین می رود و طرف مقابل شعارهای تندتری علیه رقیب بر زبان می آورد ولی جوجه را آخر پاییز شمارش می کنند . باید دید پشت این شعارها که از میان رگ های متورم شده بیرون می آید چه اتفاقی در راه است و چه کسی موفق می شود دست روی اصلی ترین مشکلات کشور بگذارد . فعلا عده ای مدعی حذاقت و تخصص پزشکی بالای سر بیماری در حال احتضار تجمع کرده اند و هر کس نسخه ای می پیچد و مسکنی تجویز می کند .
اما باید دانست مردم به اندازه ای تغییر کرده اند که جز زبان آمار واقعی به هیچ زبانی متقاعد نمی شوند و پرسش اصلی آنها این است که چرا ادعاها در تناقض با واقعیت هاست ؟
گاهی خبر هر چند عین واقعیت باشد اما نه تنها اثر بخش نیست بلکه ماموریتی جز تخلیه ی روانی مردم ندارد .
می گویند مردی نزد داروغه ی شهر رفت و از ظلمی که به او کرده بودند شکایت برد ، داروغه شروع کرد به بد و بیراه گفتن و نفرین کردن به شخص ظالم ، مرد شاکی بدون اعتنا به هیبت داروغه سرش را پایین انداخت تا خارج شود ، داروغه به او گفت : کجا می روی ؟ مرد شاکی گفت : به نزد مادربزرگم می روم . چون او بهتر و سوزناک تر از شما نفرین می کند . شما امروزه به هر که می رسی منتقد است . خیلی عجیب است که این همه تخلف اتفاق افتاده و یک مجرم پیدا نمی شود که به جرم خود اعتراف کند و همه منتقدند ! هر که دست خودش را به جایی بند کرد یک لقب دکترا برای خودش می تراشد و مدعی حل تمامی مسائل است که دکترهای واقعی هم قادر به حل آن نیستند ! حتی کسی را که به اتهام اختلاس و کلاهبرداری گرفته اند مدعی است اگر گذاشته بودند اقتصاد کشور را از این وضعیت فلاکت بار رهایی می بخشید و راه و چاه را به مسئولین بانک مرکزی نشان می داد .
دولت اگر از حرف مفت مالیات می گرفت نه تنها کسر بودجه اش تامین می شد بلکه از باقیمانده آن هم می توانست تیمارستانی برای افراد خودشیفته بسازد !
دغدغه ی جان داشتن یعنی این که کارد به استخوان رسیده است . قاعدتا در این شرایط چند نفر آدم عاقل باید دور هم بنشینند ببینند کجای راه را اشتباه رفته اند و از همان جا برگردند و بیهوده بر درستی خطاهایی که مرتکب شده اند اصرار نورزند که جلو ضرر را از هر کجا بگیرند نفع است . منظور از بازگشت ، بازگشت از اهداف نیست بلکه تجدید نظر در راهبردهاست این ضرب المثل را به جای حرف های صد من یک غاز باید با آب طلا نوشت . برخی بازگشت ها نشانه پیشرفت به حساب می آید اگر بدانیم .

Comments are closed.