• print
سرمقاله “محمد عسلی” ۱۷ شهریور ۱۳۹۹

سرمقاله محمد عسلی ۱۷ شهریور ۱۳۹۹
برای ۷۰۰۰ مین شماره

ظریفی سروده: ” تنها خداست که می ماند.” این صدا در فضا گم می شود اما در کتاب و نوشته می ماند حتی به قرنها.
ما صداهای شما را به حافظه تاریخ سپردیم تا نسل های آتی اگر رغبتی دست داد مروری بر گذشته های نیاکان خود داشته باشند. اگر در زمان های قدیم به دوران های کهن دستگاه های چاپی می بود و رویدادهای زمانه را ثبت می کرد چه بسا سرنوشت جهان جز این می بود. بهتر یا بدتر نمی دانم ولی آگاهی های دیگران را ضبط و ثبت می کرد و زحمت پژوهشگران را برای یافتن ردی از تاریخ کم می کرد.
شماره مسلسل روزنامه عصرمردم به ۷۰۰۰ رسید. برای خوانندگانی که با این نامه آشنایی دیرین دارند کم و بیش خاطراتی از آنچه خوانده اند را گاه و بیگاه در طول ۲۵ سال در ذهن و شاید در زبان هم مرور می کنند.
اما برای دست اندرکارانی که شبانه روز دغدغه تولد به موقع روزنامه را داشته و دارند عمری طی شده با کلمات، طرح، رنگ و کاغذ…
زیر سقف هایی آغشته به بوی مرکب که هرم هوای چاپخانه را یادآور است به عادتی که اگر فرصت فراغت بیابند گویی چیزی کم دارند.
آری انتشار روزنامه ای که هدف آن از همان ابتدا رویکردی فرهنگی توأم با انعکاس اخبار و وقایع بوده و خبرنگاران آن در به در به دنبال شاعری، نویسنده ای، هنرمندی، نقادی دست به تلفن و یا پای در رکاب بوده اند جز نیروی عشق محرکی شاخص نمی تواند انگیزه های آنان را تحریک نماید.
و اگر نبود علاقه و عشق قلم به دستان بی ادعا و عاشقی که بدون هیچ چشمداشت مالی دیدگاه ها و افکار خود را ارزانی روزنامه می کردند امروز روزنامه عصرمردم افتخار این را نداشت که اگر آرشیو روزنامه را از شماره نخست تاکنون ورق بزنیم می توانیم چندین جلد کتاب در موضوعات شعر، داستان، نقد کتاب، طنز و بی شمار وقایع و رویدادهای روزانه را تدوین و به چاپ رسانیم.
و اما بعد:
۲۵ سال از عمر روزنامه عصرمردم می گذرد ۲۵ سالی که بسیاری از جوانان مستعد و علاقمند آمدند و رفتند و بعضاً هنوز در جایگاه خود ایستاده اند.
آنان که رفتند تجربه های کسب کرده را به دیگر روزنامه ها بردند و بعضاً خود صاحب و مدیر روزنامه یا نشریه خود شدند و کسانی که مانده اند دلبسته و پای بسته روزنامه ای شده اند که حتی یک ساعت توقف نداشته و مستمراً به دست مخاطبان رسیده است.
خوشبختانه روزنامه عصرمردم به لحاظ فضای فرهنگی به مدرسه یا دانشگاهی ماننده است که هم بر تجربه کارکنانش افزوده و هم از تجربه فرهیختگان استفاده کرده است. نگارنده سعی بر آن داشته ام همانند۳۱ سال دلمشغولی در کار معلمی  ۲۵ سال در روزنامه نیز معلم باشم. ۲۵ سالی که ۱۰ سال آن همزمان با کار معلمی بوده است. و اگر این چنین نبود عشقی که نخست جاری شد در جویبار می خشکید و از اطراف آن گل های معطر و خوشبوی ذوق و خلاقیت نمی روئید.
اینجانب مدیون تمام نویسندگان، شعرا، هنرمندان و صاحب نام هایی هستم که بی دریغ در این مدت طولانی با ارسال مطالب و دیدگاه های ارزشمندشان هم ما را به ادامه کار مشوق بودند و هم روزنامه را صفحاتی از زندگی ادبی و هنری خود به حساب آوردند.
و نیز تمام مخاطبان و خوانندگانی که با تماس های مستمر هم ما را متذکر و راهنما بودند و هم یار و یاور در روزهای سخت.
سختی انعکاس اخباری که دردناک و رنج آور بودند و هیچ پیک شادی نداشتند. خبرهایی از جهان حوادث و اتفاقات خشن و مصیبت نشان.
خبرهایی از فقر، جنگ، اعتراض و تحریم و دردناک تر از همه ستم ستمگران و بیماری کرونا.
هرچند روش و شیوه ما در انتخاب مطالب و تیترها بیشتر بر محور امیدآفرینی بوده اما به ناچار، خواه و ناخواه اخبار ناراحت کننده و مطالب حزن آوری هم انعکاس داده ایم.
با نیروی جوانی آمدیم و با اندک نیرویی که در سن ۷۱ سالگی مانده به ادامه کار دل بسته ایم و روزنامه را بر بال عشق نشانده بلند یا کوتاه پروازی به سوی مخاطبان داریم. ناگفته پیداست که بسیاری از دیدگاه ها و تحلیل های وقایع که در سرمقاله های روزانه آمده مورد توجه مسئولان و مدیران قرار گرفته و بعضاً اجرایی شده اند.
ما بر این باوریم که روزنامه ها پلی دوطرفه اند بین مردم و مسئولان کشور و جهان پهناوری که مرز نمی شناسد.
رسالت ما تنویر افکار عمومی است در جهت سالم سازی فضای زندگی چه در جهت مسائل اقتصادی و مادی و چه در راستای معنویت و پالایش روح که برای هر انسانی دو بال پروازند.
ادعا نداریم که توانسته ایم به رسالت خود عمل کنیم شاید خُردک شرری باشیم برای گرمی اجاق اندیشه هایی که راه عبور می طلبند در جهت تحقق خواسته هایشان …از نخستین پیش شماره روزنامه تا شماره ۶ باور نداشتیم بتوانیم این راه دشوار را ادامه دهیم اما از شماره ۷ شرایط به گونه ای رقم خورد که توانستیم روزنامه را زمانمند کنیم و با هفته ای ۲ شماره ادامه کار را پی گیریم. از ۷ تا ۷۰۰۰ راهی طولانی طی شد که بر ما ماجرا ها گذشت که نتوان تمامی آن ها را قلمی کرد و من بر این باورم که اگر در ۷ آبان  ماه ۱۳۲۸ به دنیا آمدم از شماره ۷ روزنامه هم تولد های دیگری را آغاز کردم.
در این کوتاه نوشتار قصد داشتم از یاران و بزرگان اندیشه و قلم یاد کنم اما خوشبختانه آنقدر زیادند که این صفحات مجال انعکاس نام و نشان آنها را ندارد و چنان بزرگند که در آئینه کوچک ننمایند.
در پایان از اعضاء محترم تحریریه، سردبیران، نویسندگان، خبرنگاران، عکاسان، کارکنان در امور فنی، تایپیست ها، ویراستاران، صفحه آراها، لیتوگرافان، چاپچی ها، مسئولان و کارکنان حسابداری، موزعّان ، مسئولان آگهی ها، روابط عمومی و ارتباطات و مأموران وصول و رانندگان تشکر و قدردانی نموده و زحمات آنان را ارج می نهم و بر این باورم که حتی یک نفر از آنها چنان کارگشا و کارآمد بوده اند که اگر نمی بودند کار به سامان نمی رسید.
و نیز از تمام کسانی که مستقیم و غیرمستقیم با اینجانب و روزنامه سر و کار داشته اند حلالیت می طلبم و اگر قصوری بوده عذرخواهی می کنم به امید روزهایی که بتوانیم دوباره نشریات اقماری مؤسسه را منتشر کنیم و پاسخگوی مخاطبان هفته نامه های ادبی، هنری، سینمایی و طنز باشیم.
والسلام

Comments are closed.