سرمقاله اسماعیل عسلی ۲۰ شهریور ۱۳۹۹
حل یک معادله چند مجهولی
با وجود این که روزانه صدها نشریه در قالب روزنامه ، مجله ، ماهنامه ، فصلنامه ، سالنامه و گاهنامه و گاه و بیگاه نامه در زمینه های گوناگون منتشر می شود کمتر پژوهشگر و صاحب نظری حاضر به پذیرش وجود آزادی مطبوعات در ایران است و اغلب می گویند محدودیت ها یکی دو تا نیست و درخوش بینانه ترین حالت می گویند مطبوعات دچار خودسانسوری هستند و پیش از آن که از سوی نهادهای ناظر و قضایی با آنها برخوردی صورت گیرد با دیدبانی خبر تمامی چارچوب های نهادینه شده ظرف چند دهه ی اخیر را لحاظ می کنند تا دچار مشکل نشوند . وقتی می پرسیم چه مکانیسمی تضمین کننده ی چنین روندی است می گویند با توجه به این که مردم اغلب در فضای مجازی رفت و آمد دارند و نشریات مکتوب چنگی به دل آنها نمی زند بنابراین درآمد آنچنانی از محل فروش روزنامه و مجله نصیب گردانندگان نشریات نمی شود و به همین دلیل وابستگی زیادی به آگهی دارند و از آنجایی که سایت دیوار و شیپور میدان تبلیغ آگهی های تجاری را از نشریات گرفته اند می ماند آگهی های دولتی و اداری و ثبتی و دادگستری که صد البته به روزنامه های در حال انتشار داده می شود حال اگر روزنامه ای از ادارات و سازمان ها و نهادهای آگهی دهنده نقدی جدی داشته باشد بی گمان روی سفارش آگهی به چنین روزنامه ای تجدید نظر خواهد شد و تداوم انتشار آن قابل تضمین نیست . بنابراین روزنامه ها به صورت خودکار سعی می کنند دست پناه چراغ بگیرند و معمولا اگر خبر داغی هم دارند به نقل از فلان نماینده ی مجلس یا بهمان شخصیت سیاسی که در حاشیه امن هستند بازتاب می دهند که آنها نیز در چنین مواردی اغلب نه به خاطر خدا و مردم بلکه برای زیرآب زنی یکدیگر و به مسلخ بردن حریف جناحی دست به افشاگری می زنند که صد البته بخشی از این افشاگری ها بعدا تکذیب می شود و یا آن را اصلاح می کنند و چه بسا همه ی تقصیرها به گردن روزنامه بیفتد و نشریه ناگزیر به عذرخواهی بابت سوء برداشت و تشویش اذهان عمومی شود !برای مثال وقتی می خواهند گاف دادن یک شخصیت جنجالی را به حاشیه ببرند شایعه موهوم گپ تند دو رئیس جمهور اسبق و فعلی را در یک تماس تلفنی رسانه ای می کنند و مردم را هالو به حساب می آورند !
منطق دیگری که معتقدان به عدم وجود آزادی بیان اقامه می کنند رواج فساد از اقتصادی گرفته تا تصمیم های غلط سیاسی و اجتماعی و آموزشی و فرهنگی است . آنها می گویند اگر آزادی بیان بود روزنامه نگاران به موقع اطلاع رسانی می کردند و اجازه نمی دادند عده ای بی سواد و بی اطلاع از وضعیت جهان و منطقه و غیر آگاه به معضلات اجتماعی ، میدان دار برخی پست ها ی مدیریتی باشند .
وقتی می گوییم برخی از نشریات به تبیین و تشریح دلایل وجود مشکلات و کاستی ها می پردازند اما کسانی به آنها اهمیتی نمی دهند می گویند همین اهمیت قائل نشدن برای رکن چهارم دمکراسی معنایی جز این ندارد که اغلب مسئولین به اصحاب رسانه نگاه ابزاری دارند و آنها را تنها به عنوان جارچی و مبلغ و غوغاگر و مداح به رسمیت می شناسند نه به عنوان راهنما و مذکر و هشدار دهنده و یا شاید هم معتقدند که اغلب نویسندگان در روزنامه ها از سواد و اطلاعات کافی برخوردار نیستند و تنها می نویسند تا نوشته باشند و حقوق بگیرند و آب باریکشان قطع نشود !
ما هر چه می گوییم آزادی بیان هست کسی باور نمی کند ! البته بعضی ها با تخفیف حساب می کنند و می گویند بله قبول داریم که آزادی بیان هست اما آزادی بعد از بیان نیست . البته این حرف را دیگر مردم نمی زنند بلکه بعضی از اصحاب رسانه می گویند ! می گوییم نبود آزادی بعد از بیان دیگر چه صیغه ای است می گویند اگر کسی زبان مردم شد و سخنی گفت که به مذاق برخی خوش نیامد کاری می کنند که به غلط کردم بیفتد و حتی عقل خودش را هم زیر سئوال ببرد !
باز هم ما زیر بار نمی رویم ولی در عین حال منطق آخر کسانی که زیر بار وجود آزادی بیان نمی روند این است که اگر واقعا شما به وظایف خود عمل می کنید و واقعیت ها را می نویسید چرا مردم راست ودروغ شبکه های معاند را به راست شما ترجیح می دهند ؟ یعنی مردم تا این اندازه از خود بیگانه شده اند ؟ پاسخ می دهیم که آن شبکه ها برنامه های خود را با رقص ها و ترانه های درخواستی و برنامه های پرمخاطب در هم می آمیزند تا بیننده داشته باشند ؟ باز در پاسخ می گویند : صدا و سیما هم که اخیرا چنین رویکردی را دنبال می کند و کم کم به جبران مافات مشغول است پس چرا برخی از شبکه هایش پنج درصد هم مخاطب ندارد ؟ خلاصه ما هر چه می گوییم آنها جوابی کف دستمان می گذارند و دست آخر آب پاکی روی دستمان می ریزند و می گویند مرد حسابی شما دیگر کاسه ی داغتر از آش نشو ؛ وقتی خود مسئولین و برخی از نمایندگان اذعان دارند که باید مردم را در جریان واقعیت ها گذاشت و شفاف سازی کرد یعنی این که شفافیت نیست و واقعیت ها گفته نمی شود ؛ یعنی این که همه ی حرف ها زده نمی شود یعنی این که آزادی نیست . وقتی به آنها می گوییم پس این چیزهایی که من دارم می نویسم چیست ؟ می گویند کو ، کجا ، تو که هنوز چیزی ننوشته ای . تو فقط نوشتی می توان همه چیز را گفت . در واقع تو از وجود آزادی بیان که وجود ندارد دفاع می کنی ، اگر راست می گویی چیزی بنویس و خلاصه زیر بار نمی روند .
بعد می گویند خب اگر آزادی نباشد و استقلال واقعی هم در گرو تحقق استقلال اقتصادی باشد که هنوز محقق نشده ، می ماند جمهوری اسلامی که آن هم اهل اطلاع و علمای دینی می گویند تا رسیدن به جمهوری اسلامی فاصله ی زیادی داریم . پس تکلیف مهمترین شعار انقلاب چه می شود ؟ می گوییم ما در حال حرکت به سمت تحقق این شعارها هستیم . بعد دوباره می پرسند اگر در حال حرکت به سمت تحقق شعارها هستیم باید روز به روز حالمان بهتر شود و شاهد رویش ارزش ها باشیم که نیستیم . بعد می گویند اگر قبول کرده بودی که آزادی بیان نیست و دو دو تا پنج تا نمی شود ناگزیر نبودی یک معادله ی چند مجهولی را حل کنی ! و لب کلام این که زیر بار نمی روند .
- چهارشنبه ۱۹ شهریور ۱۳۹۹
- سرمقاله

سرمقاله سردبیر “اسماعیل عسلی” ۲۰ شهریور ۱۳۹۹