• print
سرمقاله سردبیر “اسماعیل عسلی” ۲۲ شهریور ۱۳۹۹

سرمقاله سردبیر اسماعیل عسلی ۲۲ شهریور ۱۳۹۹
در این باره چه باید کرد

درس خواندن در شرایط کرونایی نیازمند با فرهنگ است چرا که خانواده ها بدون هیچ پیش زمینه ی ذهنی باید به موازات تامین امکانات تحصیل فرزندانشان از طریق فضای مجازی، بچه هایشان را نیز مدیریت کنند و آنها را سر وقت پای لپ تاب یا هر وسیله ی دیگری بنشانند تا دچار عقب افتادگی نشوند . متقاعد کردن بچه ها برای وقت شناسی و هماهنگ شدن با معلم و آموزگار و نظارت بر تمرین و تکلیف نویسی آنها خصوصا برای والدین کم سواد و بی بضاعت کار ساده ای نیست .اتصال تعطیلات تابستانی به فصل مدرسه همواره چالشی تحت عنوان ترک عادت های تابستانی را به دنبال دارد یعنی دانش آموز باید از اول مهر شب نشینی هایی که ساعت بیداری اش را به تاخیر می اندازد ترک کند و والدین نیز باید به گونه ای برنامه ریزی کنند که بهانه به دست بچه هایشان ندهند . از سویی دیگر مدیران مدارس ، معاونین ، مربیان تربیتی و مشاوران آموزشی هم در شرایطی باید روی رفتار و عملکرد بچه ها نظارت کنند که دسترسی زیادی به آنها ندارند و سواد رایانه ای آنها هم یک دست نیست . بنده خدایی می گفت در برنامه ابلاغی به فرزندم یک معلم در چندین رشته ی غیر مرتبط تدریس می کند . شاید تدریس در فضای مجازی دستاویزی شده تا آموزش و پرورش مسئله ی کمبود نیروی انسانی را از این طریق لاپوشانی کند . رفتار کج دار و مریز در بحث واگذاری اختیار حضور یا عدم حضور دانش آموز در مدرسه نیز مزید بر علت شده و نظارت را برای مدیران و معاونین سخت تر کرده است . در همین راستا هزینه سرویس ، تغذیه ، خرید لوازم التحریر و لباس فرم را هم باید به این مشکلات افزود چرا که شاهد وحدت رویه ای در این خصوص نیستیم و برخی مدارس برای بالا بردن راندمان کاری خود بر حضور دانش آموزان در مدرسه و یا حضور و غیاب مجازی اصرار دارند و برخی مدارس عمده ی مسئولیت ها را بر دوش خانواده ها گذاشته اند در حالی که باید اذعان داشت نحوه ی مدیریت بچه ها در تمامی نقاط شهر یکسان نیست . شنیده ام برخی از دانش آموزان هنوز هم به دلیل نیاز مالی ناگزیر به همراه شدن با پدر برای کار و کسب درآمد هستند که نتیجه ی تمامی این چالش ها ظرف سالهای آینده در آمارهای مرتبط با افت تحصیلی خود را نشان خواهد داد. اگر چه برخی از شبکه های صدا و سیما مسئولیت پخش برنامه های آموزشی را در قالب برنامه های تنظیم شده بر عهده گرفته اند اما باید پذیرفت که دانش آموزان در نقاط مختلف ایران نمی توانند به صورت یکسان از این برنامه ها استفاده کنند . برخی از خانواده های برخوردار و متمول مبادرت به گرفتن معلم خصوصی در خانه کرده اند خصوصا خانواده هایی که فرزندشان سالهای پایانی تحصیل را سپری می کند و کنکور را پیش رو دارد . در این میان کانون های آموزشی و شرکت های تولید کننده ی محتوای مطالب آموزشی نیز دست به کار شده و مبادرت به توزیع انواع سی دی و دی وی دی و انواع و اقسام کتاب ها می کنند . از یک طرف رئیس جمهور با بیان این که بازگشایی ها در ایران به دلیل وجود تحریم های گسترده نباید با سایر نقاط جهان مقایسه شود که در واقع گونه ای اعتراف به کاستی های موجود است و از طرفی دیگر آقای جهانگیری عملکرد آموزش و پرورش را در شرایط کرونایی قابل قبول توصیف می کنند ! به هر تقدیر آموزش و پرورش گونه ای سرمایه گذاری بلند مدت تلقی می شود که نتایج آن مانند تمرد از پروتکل های بهداشتی ظرف ۱۴ روز یا بیشتر و کمتر خود را نشان نمی دهد بلکه باید نتایج کنکور سال آینده را با سالهای گذشته از لحاظ کیفی مقایسه کرد تا معلوم شود که در سال تحصیلی ۹۹ چه کرده ایم . هر چه هست شاهد گونه ای بی برنامه گی در بحث آموزش هستیم که البته دانشگاه ها نیز از ترکش آن در امان نیستند . هر چند مدیریت دانشجویان با دانش آموزان متفاوت است و اقدامات تنبیهی که در دانشگاه ها اعمال می شود بازدارنده گی بیشتری دارد چرا که اساتید در ارتباط مستقیم با خانواده ها نیستند و تنها دانش جویان را می شناسند و برای محک زدن میزان دانش و توانایی های آنها ابزارهای متعددی در اختیار دارند . مسئله ی دیگری که در پیوند با حضور دانش آموزان در مدرسه برای اولیاء اهمیت دارد حصول اطمینان از سلامت رفتار آنها خصوصا در برخی از نقاط آسیب پذیر شهر که خانواده ها قادر به کنترل فرزندان خود نیستند و با رها شدنشان در کوچه و خیابان خطرات زیادی آنها را تهدید می کند . چه بسیار استعدادها و توانایی های ذهنی و جسمی که در مدارس کشف و هدایت می شود . وقتی مدرسه ای در کار نباشد معلوم نیست بر سر استعدادهایی که نمی توان با امکانات محدود موجود در خانه آنها را بارور کرد چه می آید ؟
یک خانواده تنها دغدغه ی نان و شکم و لباس و مسکن دارد ! خانواده ای دیگر صرفا در اندیشه کیفیت آموزش فرزند خود است اما برخی از خانواده های ساکن در نقاط آسیب پذیر شهر غیر از نان و مسکن و آموزش دغدغه ی دیگری هم دارند و آن دغدغه ی رفتار فرزندانشان در محیط های نامناسب است !
تصور کنید در شرایط عادی که بچه ها در مدرسه تحت تعلیم و تربیت و آموزش قرار میگیرند و رفتار آنها رصد می شود ما سالیانه چند نفر لات و اوباش و معتاد و شرور به جامعه تحویل می دهیم و حالا در این شرایط چه تضمینی وجود دارد که شاهد افزایش آمار بزه کاران و پایین آمدن بیش از پیش سن اعتیاد نباشیم .
دوباره می رسیم به پرسش همیشگی که در این باره چه باید کرد ؟

Comments are closed.