سرمقاله محمد عسلی ۳۰ شهریور ۱۳۹۹
ریشه یابی جنگ تحمیلی
بعد از جنگ جهانی دوم متفقین برای جبران خسارت های عظیم جنگ، کشورهای شکست خورده را در قیمومیت خود درآوردند، آلمان به دو کشور شرقی و غربی تقسیم شد. بخش شرقی زیر مهمیز نظامی و ایدئولوزیک روسیه قرار گرفت و بخش غربی زیر سلطه و نفوذ فرهنگ آمریکایی با نظارت انگلیسی ها.
امپراطوری عثمانی نیز تجزیه شده بود. کشورهای ترکیه، عراق، سوریه، لبنان، فلسطین، عربستان و چند کشور کوچک دیگر از دل امپراطوری عثمانی بیرون آمدند و تحت نفوذ و استعمار کشورهای آمریکا، انگلیس و فرانسه قرار گرفتند.
ایران که در زمان رضاشاه اعلام بی طرفی کرده بود از شمال و جنوب مواجه با حملات نظامی روس ها و انگلیسی ها شد و خاک ایران به اشغال روس و انگلیس درآمد.
رضاشاه مجبور به استعفا شد و به جزیره موریس تبعید گردید. متفقین سرمست از باده پیروزی در کنفرانسی که به کنفرانس تهران معروف شد ایران را پل پیروزی خواندند. محمدرضا فرزند ارشد رضاشاه را که جوانی کم تجربه بود به پادشاهی رساندند. وینستون چرچیل نخست وزیر انگلیس، استالین رئیس جمهور روسیه و روزولت رئیس جمهور آمریکا متعهد شدند که خاک ایران باید از تجاوز مصون بماند و نظامیان روس و انگلیس خاک ایران را ترک کنند.
با روی کار آوردن محمدرضا شاه ایران وامدار سه کشور در کنفرانس تهران شد تا با کارگردانی انگلیسی ها، آمریکایی ها بتوانند در ایران از طریق نفوذ سیاسی، اقتصادی و نظامی به هر کاری دست بزنند تا آنجا که حق قضاوت کنسولی را نیز از محمدرضا شاه بگیرند.
جهانی دو قطبی ایجاد شد، کشورهای عربستان، ایران، پاکستان تحت نفوذ آمریکا و انگلیس درآمدند که در واقع این دو کشور مشترک المنافع با سیاست های همسو منافع خود را در کشورهای نفت خیز تثبیت کردند. و کشورهای عراق و سوریه هم در قطب کشور روسیه شوروری قرار گرفتند.
آنچه برای کشورهای پیروز در جنگ جهانی دوم هدف اولیه و استراتژیک می بود حفظ منافع و غارت و چپاول منابع نفتی، گازی و سایر معادن و سلطه نظامی و سیاسی بود که با دست نشاندگی پادشاهان و امیرانی که دست به سینه برای حفظ موقعیت شغلی خود تسلیم سیاست های آمریکا، انگلیس و روسیه می شدند تحقق یافت.
تسلیحات کشورهای ایران، عربستان، ترکیه و پاکستان را آمریکایی ها، انگلیسی ها و فرانسوی ها تأمین می کردند و گاهگاهی ، دیگر کشورهای اروپای غربی هم از این خوان یغما سود می بردند.
و تسلیحات کشورهای هند، عراق، سوریه و یمن به وسیله روس ها تأمین می شد رقابت تسلیحاتی که منافع زیادی برای متفقین داشت با این هدف تشدید شد که بخش عمده و قابل توجهی از درآمد کشورهای تحت سلطه صرف خرید اسلحه و ایجاد ارتشی شود که هدف اولیه آن حفظ شاه و امیران دست نشانده باشد و هدف ثانویه آمادگی برای جنگی که معمولاً اختلافات مرزی زمینه ظهور و بروز آن را فراهم می کند و تحریک کشورهای همسایه ای که گوش به فرمان اربابانند.
ایران از زمان کنفرانس تهران که حتی شاه جوان را به آن راه ندادند و خود بریدند و دوختند و پوشاندند تا سال ۱۳۵۷ تحت نفوذ نظامی، اقتصادی، فرهنگی و نظامی آمریکا، انگلیس قرار گرفت تا آنجا که ایران در جنگ اعراب و اسرائیل با حمایت پنهانی از اسرائیل و مراودات سیاسی و اقتصادی با آن کشور به تقاضای سفیر آمریکا در تهران ۵ فروند از هواپیماهای F5 ارتش ایران برای حمایت از نظامیان اسرائیلی صحرای سینا را بمباران کردند. این مطلب را اسدالله علم وزیر دربار محمدرضا شاه در کتاب خاطرات خود قلمی کرده است.
با پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی و قیام یکپارچه و متحد ملت ستمدیده ایران نظام جمهوری اسلامی اعلام استقلال کرد و آمریکائی ها با خفت و سرزنش از خاک ایران بیرون رانده شدند.
دشمنی آمریکا و انگلیس که منافع خود را در ایران از دست داده بودند لحظه به لحظه افزون و افزون تر شد و آب پاکی روی دست آمریکا و انگلیس ریخته شد.
سفرای آمریکا و انگلیس در تهران به تحریک گروه های سیاسی، توطئه تفرقه بیانداز و حکومت کن را عملی ساختند تا از هر نقطه مرزی ایران گروهی سر برآورند و ادعای استقلال طلبی کنند و ایران تجزیه شود و به قول شاه معزول «ایران ایرانستان شود».
مردم انقلابی و فهیم ایران با حفظ اتحاد و همبستگی هنوز طعم پیروزی را نچشیده مواجه شدند با درگیری های خیابانی گروهک هایی که با سهم خواهی و ایدئولوژیهای التقاطی، مارکسیستی، لیبرالیستی و بعضأ مذهبی دست به ترور شخصیت های نظام نوپای اسلامی می زدند که مهمترین آنها، انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی و دفتر نخست وزیری بود و ترور شخصیت هایی مانند استاد شهید مرتضی مطهری، قره نی و ائمه جمعه کلیدی نظام که ذکر تمام شخصیت های ترور شده در این کوتاه نوشتار نمی گنجد.
یکی از دلائلی که دانشجویان پیرو خط امام به سفارت آمریکا حمله ور شدند و آن را خانه جاسوسی نامیدند و به تصرف خود درآوردند، دخالت مستقیم و غیر مستقیم سفارت آمریکا در تهران برای عدم موفقیت در ثبات نظام جمهوری اسلامی بود که رهبر و دولتمردان انقلابی ایران حاضر نشدند همانند شاه با آنان همکاری کنند و وابسته و دل بسته آمریکا باشند.
بعد از ۴۴۴ روز که گروگان های آمریکایی آزاد شدند و ایران توانسته بود ریگان رئیس جمهور اسبق آمریکا را مجبور کند از شاه فراری حمایت نکند و به قراردادهای خود در تأمین تسلیحاتی که پولش را گرفته متعهد بماند آمریکایی ها با کارگردانی انگلیسی ها نقشه جنگ ایران و عراق را رقم زدند. برای زمینه سازی افکار عمومی ابتدا صدام رئیس جمهور احمق عراق را ترساندند که شیعیان عراق به تبعیت از انقلاب اسلامی ایران عنقریب در عراق انقلاب خواهند کرد و تو را از اریکه قدرت بیرون می اندازند. صدام انقلابیون شیعه عراق و رهبران آنها را یکی پس از دیگری دستگیر و زندانی کرد و یا به جوغه اعدام سپرد.
سیل آوارگان عراقی به ایران، سوریه و لبنان سرازیر شد و نصایح امام خمینی که مدام از رادیو تلویزیون پخش می شد به گوش صدام نرفت. در طول مدتی که آمریکایی ها بر سر آزادی گروگانها چانه زنی می کردند ارتش عراق به وسیله میراژهای فرانسوی، تانک های انگلیسی، بمب های شیمیایی آلمانی که از جنگ جهانی دوم به بعد در انبارها مانده بود و روزنامه کیهان قبل از پیروزی انقلاب در ایران آنها را تا رقم ۴۰۰۰ عدد تخمین زده
بود و حمایت تسلیحاتی همه جانبه روسیه و آمریکا مجهز شد و صدام از چند سال قبل از بغداد تا نوار مرزی ایران برای عبور ارتش خود مبادرت به احداث جاده های آسفالته و عریض و طویل کرده بود.
نارضایتی صدام از قرارداد الجزایر، ترس از انقلاب شیعیان عراق، سازش ناپذیری امام خمینی و چراغ سبز امریکا موجب شد تا نخست پاسگاه های مرزی ایران مورد تجاوز نظامیان عراقی قرار گیرد و سپس با این اندیشه که ایران سرگرم اصلاحاتی در ارتش ایران است و اکثر سران ارتش یا تصفیه شده و یا اعدام شده اند شخصا با شلیک توپ به سوی مرزهای ایران جنگ را آغاز کرد و توانست در مدت کوتاهی بخش هایی از شهرهای مرزی و قسمت غربی و جنوبی خرمشهر را اشغال نماید.
صهیونیست ها و آمریکایی ها که از جنگ دو کشور مسلمان ایران و عراق خوشحال بودند هدف اولیه خود را تضعیف منابع مالی، اقتصادی و نظامی هر دو کشور قرار دادند و به گونه ای جنگ فرسایشی را حمایت و شرایط ادامه آن را فراهم کردند که از محل فروش تسلیحات منتفع گردند.
این جنگ ۸ سال به طول انجامید. هر چند رزمندگان سلحشور ایران توانستند پس از یک سال حصر آبادان را بشکنند، خرمشهر را آزاد کنند و بسیاری از نوارهای مرزی، شهرک ها و روستاهای ایران را آزاد نمایند و حتی به داخل خاک عراق نفوذ کرده و بخش هایی از خاک آن کشور را به تصرف درآورند اما به علت خسارات ۱۰۰۰ میلیارد دلاری ایران در این جنگ و خسارات و تلفات انسانی که منجر به شهادت هزاران نفر از سروقامتان ایران شد و دلایل انسانی که ذکر آن در این مقوله نمی گنجد. ایران خسارت های بسیار جانی و مالی دید.
لذا ایران قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت را پذیرفت و ظاهرا جنگ تمام شد اما هنوز جوهر امضاء قطعنامه خشک نشده اعضاء گروهک دست نشانده صدام با حمایت هوایی از طریق مرز کرمانشاه با تجهیزات نظامی سنگین به ایران حمله ور شدند که این حملات توسط مردم و ارتش و سپاه ایران سرکوب شد و تعداد زیادی از منافقان کشته و دستگیر شدند و عده ای هم پا به فرار گذاشتند.
اینک از آن تاریخ یعنی شروع جنگ حدود ۴۰ سال می گذرد. شبکه های مجازی و شبکه های ماهواره ای رادیو تلویزیون های فارسی زبان اجیر و در اجاره آمریکا مدام در گوش مردم ایران می خوانند که چرا ایران با عراق جنگ کرد؟ چرا بعد از آزادی خرمشهر ایران با صدام صلح نکرد؟ چرا سفارتخانه آمریکا را اشغال کرد؟ چرا به گروهک و احزاب چپ، التقاطی، لیبرال، ملی گرایان و کمونیست ها و طرفداران سیاست های استعماری میدان و بازی نداد؟ و یا چرا آنان را در حاکمیت شریک نکرد؟
این سئوالات و بسیاری سئوالات مطرح دیگر که مدام از شبکه های ارتباطی د شمنان ملت و دولت ایران به گوش می رسد و فشارهایی که آمریکا ظرف ۴۰ سال گذشته از طریق تحریم های کمرشکن اقتصادی روی دوش مردم ایران گذاشته، شرایط را به گونه ای تغییر داده که مردم قهرمان و فهیم ایران علیرغم سختی های معیشتی تسلیم یاوه گویی های دشمنان نشوند و با مقاومت به پای استقلال کشور و اهداف ضد استعماری و استثماری انقلاب خود بایستند.
جنگ تحمیلی تمام شد. آتش جنگ های دیگر در منطقه زبانه کشید. صدام توسط حامیان خود به درک واصل شد. عراق آزاد شد، شیعیان عراق بر کشور خود مسلط شدند. درهای کربلا، نجف، کاظمین و سامراء به روی ایرانیان باز شد. ایران و انقلاب آن در منطقه به قدرتی تبدیل شد که بتواند به کمک کشورهای اسلامی بیاید که نمی خواهند زیر بار زور و فشار آمریکا بروند.
کلید فتح و استقلال کشورهای عراق، افغانستان، سوریه، لبنان، فلسطین، یمن، بحرین و نیجریه به انقلاب اسلامی ایران رقم خورده است. اگر آمریکائی ها در ۴۰ سال گذشته بیم استقلال ایران را داشتند اینک ترس از نفوذ ایران در کشورهای اسلامی و میان ملت های اسلامی دارند. اگر آمریکایی ها با تحریک صدام و کشورهای مرتجع عربی قصد داشتند مقابل ایران و انقلاب اسلامی آن بایستند و ناکام ماندند سالیانی است خود پای به عرصه جنگ نظامی، اقتصادی و سیاسی با ایران گذاشته اند. در این بازی های سیاسی آمریکایی ها شرکای اروپائی را که از برجام خارج نشده اند مقابل خود دارند. اعضاء شورای امنیت را مقابل خود دارند. افکار عمومی مردم خسته آمریکا از بیماری کرونا، نادانی و جهالت ترامپ، آتش سوزی های مهار نشدنی و بدهی چندین هزار میلیارد دلاری و کسر بودجه را مقابل خود دارند. نارضایتی کشورهای بسیاری که زخم خورده آمریکایند را مقابل خود دارند. با این وصف آیا جنگ دیگری در منطقه خلیج فارس رخ خواهد داد؟
به نظر می رسد بیش از هر زمان دیگری جهان امروز به صلح پایدار نیاز دارد. آمریکای خسته از ناکارآمدی دولت ترامپ برای بازسازی شهرهای سوخته و افکار عمومی زخم خورده از خشونت پلیس به صلح نیاز دارد.
آمریکا باید از اسب نخوت و غرور سرمایه داری پیاده شود. به خود آید و چشم باز کند به سوی جهانی که بهشت خود را در زمین از دست داده و بهشت دیگری را در کرات آسمانی دیگر نیافته.
این زمین که انسانها آن را خراب کرده و از درون و بیرون کاویده اند عنقریب پاسخگوی نیازهای غذایی و امنیتی بشر نخواهد بود.
زمین برای رهایی از بیدادگری های انسان های خدانشناس و خداناباور بعید نیست دست به انتحار بزند.
مردم جهان از فن آوری ها و پیشرفت های علمی دچار غرور شده اند و متأسفانه تمام نگاه های غربی ها از آسمان بریده و به زمین معطوف شده اند. همه باید سلاح ها را زمین بگذارند. بشر امروز به صلح، امنیت، برادری و نوعدوستی نیاز دارد.
کودکان و زنان بی پناه یمن، سوریه، افغانستان، فلسطین و دیگر کشورهای فقرزده و جنگ زده فریادشان به آسمان بلند شده و همه در دل به دولتهای آمریکا و کشورهای تمامیت خواه و ستمگر نفرین می کنند.
روند و روح تاریخ از گذشته های دور تا به اینک روایتگر سقوط امپراطوری های بزرگ است. فواره های بلند که سرنگون شده اند.
به قول مولانا:
نردبان این جهان ما و منی است
عاقبت این نردبان افتادنی است
لاجرم آن کس که بالاتر نشست
استخوانش سخت تر خواهد شکست
والسلام
- شنبه ۲۹ شهریور ۱۳۹۹
- سرمقاله

سرمقاله “محمد عسلی” ۳۰ شهریور ۱۳۹۹