یادداشت طنز سردبیر اسماعیل عسلی ۵ مهر ۱۳۹۹
هنوزم داره میره
ننه ی اردوان چین انداخته بود تو پیشونی و از بن دندون می گفت: مرغ یی پا داره و چیش دوخته بود تو چیش مش کرامت بقال و تهدید می کرد که اگه بساط کفتر بازی فتح الله طوقی جابجا نشه ، سر و کارش با کلانتریه و صداش پیچیده بود تو محل که معنی نمیده پسره ی بی چشم و رو با اون قد قناسش از صبح تا شب زاغ سیاه زن و بچه ی مردم رو از رو پشت بون چوب بزنه و پارچه بکنه سر کفگیر مسی و تو هوا تکون بده و کفتر بچرونه که حالو مثلا میخواد چطور بشه ؟ این همه سال که کفتر تو هوا چرخوند دلار اومد پایین یا طلا ، پیاز اومد پایین یا سیب زمینی . میدونی مش کرامت خدا این کفترای بی زبون رو خلق نکرده که بچه ی شما باهاشون بازی کنه ، اصلا کفتر بازی سرش رو بخوره میخواد کفتر بازی کنه بره تو بیابون که هیچ کس نیست !
مش کرامت هم مثل بز اخفش سری به نشانه ی تایید حرف های صد من یک غاز ننه ی اردوان تکون میداد و نمی تونست از کار و کردار بچه ی نااهلش دفاع کنه ؛ دست آخر گفت : حالو شما بیا تو مغازه تا یک حلب روغن و دو تا کیسه ی برنج و یک شونه ی تخم مرغ تحویلتون بدم ، تا سال دیگه هم خداکریمه ، شاید بچه ی من زن گرفت و عاقل شد! انشاءالله ارجقلی هم برمیگرده و چشمتون به جمالش روشن میشه …
اکرم که خونه شون چسبیده بود به بقالی مش کرامت تا هم فیها خالدونش خبردار شد که اصرار و الحاح ننه ی اردوان که میگه قفس کفترای فتح الله کچل باید جابجا بشه از سر دلسوزی برای در و همسایه ها نیست ، چشم بسته به پوز بند چرب و چیلی مش کرامت بقال . سالی دو تا کیسه برنج و یک حلب روغن و یک شونه ی تخم مرغ که کم چیزی نیس ! مثل برق و باد خودش رو رسوند به ننه ی اردوان و به بهانه کمکتون بدم دستتون سنگین نشه ، دو تا کیسه برنج بلند کرد و پا به پاش رفت تو خونه و گفت : الحق و والانصاف راست میگی ، فتح الله طوقی چه حقی داره که هر روز خیمه بزنه رو پشت بون ، سوت بزنه و پارچه تکون بده و با کفتراش عشق و حال کنه و به بهانه ی گل آب بره پای راجونه و از رب و رب در و همسایه سردربیاره ، هیچ کس از پادرمیانی شهلا خانم برای عقد مهوش و آقا رضا خبر نداشت ، این کور شده از اون بالو چیش چرونی و گوش دوونی کرده و سر درآورده بود ، از کجا معلوم شاید از همین راه کسب درآمد می کنه وگرنه ما از این کفترا که جز فضله و ضجه چیزی ندیدیم و نشنفتیم ! کی رفته یک کلاغ چل کلاغ کرده که سهیلا خانم النگوش فروخته تا ابروهاشو تاتو بکنه ؟ کی دیده که بچه ی به دنیا نیومده ی شکوفه خانم پسره ، جز این که بگیم روزی که مادر شکوفه پارچه برای رختک دوزی آورده بود این بلال شده از اون بالا همه چیزو دیده و هر چی دلش میخواسته شنیده !! روزی که دزد خونه ی آمیز یحیی پیدا شد غیر از فتح الله طوقی کی بالای پشت بون بود ؟ همون به کلانتری خبر داده ! چند روز پیش که راه فاضلاب گرفته بود دو نفر اومدن که هوا بندازن تو لوله فاضلاب کارشون که تمام شد یکباره فتح الله طوقی از اون بالو براشون شاخ شونه کشید که هوای نسترن خانم رو داشته باشید و مثل جعفرآقا نچزونینش ، خونه ی جعفرآقا دو تا کوچه اون طرف تره ، کی میتونسته دیده باشه ؟ جز همین بی همه چیز ؟! اصلا خیلی ها این روزا از راه فضولی پول در میارن ، ناصر سلمونی چند روز پیش خونه خریده ۴۰۰ میلیون و دیروز فروخته ۹۵۰ میلیون ، میدونی از کجا فهمیده قیمت خونه ها داره بالا میکشه ؟ چون پسر خاله ش تو شورای محل چایی پخش می کنه ، رئیس شورای محل هم با بزرگون سر و سر داره ! من نمی فهمم ! چرا فریدون ریش بزی سالی دو تا ماشین عوض می کنه و من بیست سال آزگاره با همین کفش لکنته راه گز می کنم ؟ همش به خاطر فضولیه ننه اردوان خانم ، فضولی . وگر نه چه دلیلی داره یک نفر چند میلیارد خرج کنه تا راه پیدا کنه به فلان جا که مثلا میخواد ماهی بیست میلیون حقوق بگیره ؟ همچی حقوقی به کجاش میرسه ؟ پول تو چیز دیگه است انیسه خانم !! قدیما اگه کسی از فردای خودش خبر داشت میگفتن بیست شب تو قبر خوابیده و فضله ی موش قاطی جوشانده ی دم قاطر کرده و پشت به قبله سرکشیده و نعل خر مرده به گردنش آویزون کرده ، اما الان دیگه نمیخواد بری تو گور بخوابی ، تو گور خوابیدن مال پاپتی هاست که اموالشون رو از ما بهترون غارت کردن ، اگه میخوای از فردای خودت باخبر بشی برو یه جایی که چند نفر دور هم جمع شدن تصمیم می گیرن ، نون تو فضولیه ، اگه بخوای بدونی کی چقدر درآمد داره باید اول بفهمی کی چقدر خبر داره ، فلان منطقه قراره بچسبه به شهر ، من و تو که خبر نداریم ، همون هایی که سند و نقشه دست به دست میکنن خبر دارن .دلار کی میره بالو ، طلا کی میاد پایین ، همینجوری یک شبه به همه چیز میرسن !
ننه ی اردوان پابه پا می کرد که به یک بهانه ای از شر اکرم خلاص بشه . شنفته بود که اکرم اگر چه زیاد گنده گویی می کنه ، اما اگه قضیه ، ناموسی و سیاسی بشه یهویی می بینی جا تره و بچه نیس ! گفت : اکرم خانم ! یعنی شما میگی این چند تا زنی که دنبال مجوز اخذ نامزدی ریاست جمهوری هستن منظورشون گره گشایی از کار مردم نیست ، دنبال کلاه درست کردن از نمد پست و مقام هستن و میخوان از راه فضولی نون دربیارن ؟
اکرم یهویی خوشش اومد ، مثل کسی که بعد از چند قرن تحویلش گرفته باشن گفت : قربونت برم ننه ی اردوان که اهل دلی ، همین غصه چند سال بود که تو گلوم گیر کرده بود ، نمی دونستم چطوری به زبون بیارم ، حالو من نه شما ، شما نه من ، چیطور هر چی میشه زنارو جلو میندازن و ازشون تعریف میکنن و هندونه میگذارن زیر بغلشون و براشون در بهشت باز می کنن ! ولی موقعی نامزدی ریاست جمهوری که میشه دیگه زنا رجال به حساب نمیان ؟ مگه حالا رجال چه کار کردن که ما نمیتونیم بکنیم ؟ روم به دیوار ، بلانسبت یعنی اونا رجالن ما جلیم ؟! خوب بگو تو بعضی کشورا که نامزد شدن زن برای ریاست جمهوری آزاده تا حالا چند تا زن رئیس جمهور شده ؟ اصلن ننه ی اردوان اگه من کاندید بشم شما به من رای میدی ؟ معلومه که نمیدی ، حسادت نمی گذاره ، خوب بگو شما چرا خودتون رو بدنام میکنین ؟ بگذارید زنها هم نامزد بشن ، رای که نمیارن ولی شما پز بدید که ما آزادی دادیم به زنها ، شما که دست به هر چی زدین که به اصطلاح درستش کنین ، خرابتر شد ، وقتی اینطوریه برعکس نیت کنین که خرابش کنین ، بلکه درست بشه!! مطمئن باشین شما هر چی بگین برعکسش از آب درمیاد ، میگید نه ، امتحانش که خرجی نداره ! مگه ما چطوری استرالیا رو شکست دادیم ، ویرا خدابیامرز که اون موقع سرمربی بود بهشن میگن تو چکار کردی که استرالیا رو بردی؟ گفت : من دیدم هوا پسه و دو هیچ هم عقب هستیم ، به بازیکنا گفتم باب دل خودتون بازی کنین و بکشین زیر توپ ، همینطوری دو تا گل زدیم و خلاص ، حالا هم همه چیزو بدین دست مردم درست میشه !!
ننه ی اردوان که میخواست از شر اکرم خالی بند خلاص بشه مثل خر تو گل مونده بود و جوابی نداشت که بده به اکرم گفت :خوب برو به خودشون بگو مگه من چه کاره هستم ؟
اکرم گفت : تو همه کاره هستی ؟ هر سال میای سر مش کرامت نق میزنی که کفترا باید جابجا بشن ، قفس باید جابجا بشه ، بچه ات این جور ، بچه ات اون جور ، دست آخر هم دو تا گونی برنج و یک حلب روغن و یک شونه تخم مرغ میگیری تا سال دیگه ، فتح الله طوقی هم سال به سال گردنش کلفت تر میشه ! خودت هم میدونی تا حالا چند بار هجوم بردی که بساط کفتر بازی فتح الله طوقی رو جمع کنی ؟ اگه راست میگی برو جای سازمان ملل رو عوض کن که مسئولین ما هر سال به خاطر یک کاغذ پاره به اسم ویزا هزارتا دردسر نداشته باشن ! و جوگیر شد و یهویی دستاشو بالا کرد و فریاد زد : ای خدا !چرا همه ی مشکلات مملکتو من باید حل کنم ؟ پکیدم از بس حرص خوردم !! پس این رجال کجا هستن ؟!
ننه ی اردوان گفت : اکرم داد نزن بچه خوابیده ، تقصیر خودته ، لقمه اندازه ی دهنت بردار، حالو هم بهت گفته باشم ، اگه چشم دوختی به گونی برنجی که من با آرسن لوپی بازی از مش کرامت تلکی کردم ، ملتفت باش که تا ارجقلی از بند و حبس بیرون نیاد ول کن قفس کفترا نیستم ، کسی هم نیستم که با حقه برنج بگیرم و با خواهش و تمنا ببخشم .
اکرم گفت : دیروز با ننه ی عبدالغنی چکار داشتی ؟ نگو ندیدمش که فتح الله کفترباز از اون بالو دیده و در گوشم وزوز کرده !
ننه ی اردوان گفت : رفتم احوالش بپرسم .
اکرم با تعجب گفت : مگه کرونا گرفته ؟
ننه ی اردوان گفت : کاشکی کرونا گرفته بود ! ترامپ تحریمش کرده !
میگن تمام حساباش تو ممالک دنیا مسدود شده ، دامادش هم قهر کرده ، بچه هاش هم باهاش سرسنگین شدن !
اکرم گفت : به حق چیزهای نشنیده ، این ننه مرده که هر روز بوی دوپیازه آلو از خونه شون بلند میشه ، پولش کجا بود ؟
ننه ی اردوان گفت : چرا به من میگی برو به ترامپ بگو ، میگن ترامپ گفته اگه پول نداره باید بره اسمش خودش رو بگذاره ننه ی عبدالپتی ، حتما پول داره که آخر اسمش غنی گذاشتن و تحریمش کرده ، دامادش هم گفته مادرزنم پول داشته و من بیست ساله اجاره نشینم ، عروسشم گفته پولاش تو بانک جهانیه اون وقت من باید از صبح تا شب خیاطی کنم و نخ تو ما تحت سوزن فرو کنم ؟ خلاصه همه باهاش سرسنگین شدن .
اکرم مثل برق و باد از خونه ی ننه ی اردوان زد و بیرون و گفت : تا کی باید دست رو دست بگذاریم ، اینطوری نمیشه ، خودم باید برم با ترامپ مذاکره کنم ببینم این مرتیکه پدر سوخته حرف حسابش چیه و رفت و رفت و رفت ….فتح الله طوقی هم گفته هنوزم داره میره
- جمعه ۴ مهر ۱۳۹۹
- سرمقاله

یادداشت طنز سردبیر “اسماعیل عسلی” ۵ مهر ۱۳۹۹