سرمقاله محمد عسلی ۲۰ مهر ۱۳۹۹
به بهانه روز بزرگداشت حافظ
حافظ و قرآن
من این حروف نوشتم چنانکه غیر ندانست
تو هم ز روی کرامت، چنان بخوان که تو دانی
خدا، انسان و طبیعت، سه رکن اشعار حافظ را تشکیل می دهند، هنر انتخاب واژه ها و بهره گیری از دانش و هنر شاعری از یک سو و ذوق و قریحه سرشار از صفا، وفا و عرفان از دیگر سوی حافظ را حافظ کرد.
حافظی که از ستم شاهان و لطف بعضی از آنان در کش و قوس زمان گاه شاد و سرحال و گاه غمزده و منزوی در کارگاه الماس تراشی کلمات به خوبی توانست زبان حال خود و مردمان باشد.
زبانی که از پس ۷ قرن هم اینک در حافظه و زبان فارسی زبانان و در آینه دیدگاه و اندیشه ادبی بزرگان جهان هم مَقام دارد و هم مُقام
حافظ با غور در قرآن و تأسی از یافته های فقهی توانست ۱۴ روایت از قرآن را به حافظه بسپارد چنانکه خود سرود:
«عشقت رسد به فریاد گر خود به سان حافظ
قرآن ز بر بخوانی در چهارده روایت…»
برداشت حافظ از قرآن، بخشیدگی، بنده نوازی، مهر، گذشت و استنباط اسلامی بود.
عرفان حافظ او را برآن داشت تا چنان خود را به خدا نزدیک ببیند که به استناد آیه قرآنی «نُحن اَقرب من حبل الورید» به زیبایی بسراید:
«بیدلی در همه احوال خدا با او بود
او نمی دیدش و از دور خدایا می کرد…»
سعدی هم بر این باور بود که:
«دوست نزدیک تر از من به من است
وین عجب بین که من از وی دورم
چه کنم با که توان گفت که او
در کنار من و من مهجورم…»
حافظ و سعدی با اختلاف زمانی یک قرن چنان در برداشت از آیه های قرآن به هم نزدیک عمل کرده اند که گویی سالها هم صحبت و هم نشین و هم عقیده بوده اند.
وقتی حافظ می سراید که:
«از نامه سیاه نترسم که روز حشر
با فیض روی او صد از این نامه طی کنم…»
و سعدی بهره گیری از این فیض دیدار را اینگونه توصیف می کنم
«ای که گفتی فمن یمت یرنی
جان فدای کلام دلجویت
کاشکی صد هزار مرتبه من
مردمی تا ببینمی رویت…»
فیض ربانی و دیدار با خدا که به هنگام خروج جان از بدن حاصل می شود. از دیدگاه عرفا بهترین و آرزومندترین لحظه دیدار است که در قرآن کریم در آیه:
«انا لله و انا الیه راجعون» به آن اشاره شده است.
وقتی حافظ از قرآن، گذشت و کرامت خداوندی را در بالای هر سوره خواند و به دل سپرد سرود:
«ترسم که صرفه ای نبرد روز بازخواست
نان حلال شیخ ز آب حرام ما…»
روح راستی و صداقت و بیان شفاف دردمندی و درد چیرگی در اشعار حافظ با اکسیر و کیمیای عشق درآمیخته و عشق حافظ با اراده آزاد منازل پرعقوبت و سختی را پیموده است.
چنانکه خود به آن معترف است
«حافظا در کنج فقر و خلوت شب های تار
تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور…»
دعا و درس قرآن بن مایه اشعار حافظ است وقتی می گوید:
«از هر کرانه تیر دعا کرده ام روان
باشد کز آن میانه یکی کارگر شود…»
روح مستانه شستشو شده در می عرفان، چنان حافظ را از خود بیخود نموده که واژه ای متناسب تر از می برای بیان آن نمی یابد. وقتی می خواهد با ریا و ریاکاری مقابله کند در زمانی که شرابخواران را تازیانه می زدند و محتسبان و گزمه ها بدین بهانه در پی آزار رندان می بودند. می گوید:
«حافظا! می خور و رندی کن و خوش باش ولی
دام تزویر مکن چون دگران قرآن را…»
قرآن در دست و ذهن و دل حافظ سند معقول و باورانه ای بوده که چونان حصاری مقابل ریاکاران قرار می داده و توسل به آن را نهایت تلاش برای دور کردن آنها به شمار می آورده است چنانکه گاه به آن قسم یاد می کرده و آن قسم را مقدس می شمرده است.
«ندیدم خوشتر از شعر تو حافظ
به قرآنی که اندر سینه داری…»
و در شعری دیگر در بیان درد چنین می سراید:
گفتمش زلف به خون که شکستی؟ گفتا:
حافظ این قصه دراز است به قرآن که مپرس…»
کلمات و واژه های وام گرفته از قرآن در اشعار حافظ چنانند که آدمی را از حور، فرشته، روضه رضوان، محشر، قیامت، درخت طوبی، حوض کوثر به بهشت می برد و جهنم را از باورها می سترد.
بهشت حافظ در دیدار با خدا میسر می شود و هر آنچه از بهشت گفته شده را از یاد می برد.
«سایه طوبی و دلجوئی حور و لب حوض
به هوای سر کوی تو برفت از یادم…»
او که بندگی عشق را با خدا آغاز کرده و به قیامت پیوند داده است روح روان قرآن را در سینه پیوسته به جوشش دارد و هر واژه دیگری که از پیمانه و می و دیر و شراب در شعرهایش به کار برده وسیله ای برای بیان حال بوده و صافی و بی غشی.
چنانکه خود گوید:
«مستی عشق نیست در سر تو
رو که تو مست آب انگوری….»
مستی عشق تمامی حصارها را می شکند. دیوارها و دروازه های حصین را می گشاید و با تکیه بر عالمی که خدایش شاهد و ناظر است حافظ را به مقامی می برد که جز به حقیقت سخن نگوید و به هنرهایی آراسته باشد که کس را توان رقابت با وی نباشد.
«حسد چه می بری ای سست نظم بر حافظ
قبول خاطر و لطف سخن خدا دادست…»
حافظ با الهام از قرآن کریم که می فرماید: « کل شیء هالک الا وجه…»
[جز ذات خدا همه چیز نابود شونده اند.]
به زیبایی می سراید:
«خلل پذیر بود هر بنا که می بینی
به جز بنای محبت که خالی از خلل است»
والسلام
- شنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۹
- سرمقاله

سرمقاله “محمد عسلی” ۲۰ مهر ۱۳۹۹