سرمقاله محمد عسلی ۱۸ آبان ۱۳۹۹
انقلاب اسلامی و انتخابات آمریکا
کودتای ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ بر علیه مرحوم محمد مصدق نخست وزیر مردمی ایران توسط آمریکا طراحی و به اجرا درآمد.
بعد از پیروزی کودتاچیان شاه با بازگشت از خارج در واقع خود را مدیون آمریکا می دانست که تاج و تخت پادشاهی را به او برگردانده و به لحاظ سیاسی و اقتصادی پشت سر او به عنوان یک حامی گردن کلفت ایستاده بود.
نطفه بندی انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی در واقع از همان زمان شروع شد و در خرداد ۴۲ با قیام مردم و حرکت آنها به سمت خیابان ها خود را نشان داد.
اعتراض امام خمینی که با سخنرانی های آتشین همراه بود بر علیه اقدامات شاه و نفوذ بی حد و اندازه آمریکائی ها در ایران مردم را نسبت به وقایع تلخ آن سالها بیش از پیش آشنا کرد.
هرچند قیام خرداد ۴۲ که به نهضت امام خمینی معروف شد با شکست مواجه گردید و با دستگیری و تبعید تنی چند از انقلابیون خاتمه یافت و امام خمینی هم نخست به ترکیه و سپس به نجف تبعید گردید اما آتش انقلاب زیر خاکستر همچنان پنهان بود که با تندباد حوادثی چند عریان شد و دودمان پهلوی ها را به باد داد.
آمریکائی ها که در سال ۵۷ شاهد و ناظر اعتراضات و تظاهرات چند میلیونی مردم ایران در سراسر کشور بودند متوجه شدند که شاه مریض، ترسیده و در سکوت فرو رفته دیگر مهره سوخته است و نمی توان او را حمایت کرد.
در کنفرانس گوآدلوپ سران کشورهای آمریکا، فرانسه، آلمان و انگلیس به این نتیجه رسیدند که شرایط در ایران به گونه ای است که قادر نیستند از شاه دفاع کنند.
شاه برای بار دوم مجبور به فرار شد و تصور می کرد با مسافرت به آمریکا می تواند اوضاع را به نفع خود به حالت سابق برگرداند و هنوز رسوبات ذهنی کودتای ۲۸ مرداد را در سر می پروراند اما پس از پیروزی انقلاب اسلامی و شکست دولت بختیار که نتوانسته بود حتی با گلوله باران تظاهرکنندگان آرامش را برقرار نماید شاه و آمریکا به ارتش امید بستند، شاه ابتدا به مصر و سپس به مراکش رفت تا زمینه سفر خود را به آمریکا فراهم کند.
سفارت آمریکا در تهران مشغول جاسوسی و تحریک مخالفان برای مقابله با دولت موقت بود تا کار را یکسره کند و دست انقلابیون مسلمان را از کشور کوتاه نماید. هوشیاری امام سبب شد تا برای جلوگیری از یک کودتای نظامی دیگر و برگرداندن شاه، به آمریکا اخطار نماید و دانشجویان پیرو خط امام هم با تأیید امام خمینی به سفارتخانه آمریکا حمله ور شدند و آنجا را به تسخیر درآورده اعضای سفارت را به گروگان گرفتند. گروگانها ۴۴۴ روز در ایران مجال خروج نیافتند و تلاش های آمریکا برای آزاد کردن آنها به جایی نرسید. کارتر که چشم امید به عوامل نفوذی خود نظیر قطب زاده، و بنی صدر داشت که اولی مدیرعامل صدا و سیما شد و دومی به ریاست جمهوری رسید پس از خلع آنها ناامیدانه نتوانست کاری از پیش ببرد.
بعد از کارتر رونالد ریگان به ریاست جمهوری آمریکا رسید(۱۹۸۱ تا ۱۹۸۹)
بالاخره ریگان پس از تلاش زیاد توانست گروگانها را آزاد کند «سال ۱۹۸۱» اما اعزام مک فارلین به ایران به صورت مخفیانه و فروش سلاح به ایران یک رسوایی سیاسی را دامن زد که به ماجرای ایران گیت معروف شد.
تحریم های فروش اسلحه به ایران در شرایطی که از سال (۱۳۵۹ تا ۱۳۶۸) به گونه ای رقم خورده بود تا ایران در جنگ تحمیلی با عراق شکست بخورد و دوباره راه برای ورود آمریکائی ها به ایران باز شود که بالاخره پس از ۸ سال جنگ چنین نشد و طی قطعنامه ۵۹۸ هر دو کشور تن به صلح دادند.
آمریکائی ها که نتوانسته بودند با عوامل نفوذی و ستون پنجمشان و با کودتای نوژه و حملات نظامی از طریق طبس به رژیم نوپای ایران ضربه مهلکی وارد کنند و جنگ تحمیلی ۸ ساله هم نظام ایران را از پای درنیاورده بود تحریم ها را یکی پس از دیگری همه ساله افزایش دادند تا به قول خودشان انقلاب اسلامی و سران آن را سرکوب نمایند. با حمایت از تروریست ها و مخالفان نظام در پی براندازی نرم برآمدند که در هر دوره ریاست جمهوری از کارتر گرفته تا ریگان و بیل کلینتون و جرج دبلیو بوش و اوباما و ترامپ بر سر تحریم ها ایستادند و باز هم کاری از پیش نبردند.
شکست هر یک از رؤسای آمریکا برای برقراری رابطه با ایران و گرفتن امتیازاتی که بتواند رژیم جمهوری اسلامی را ساقط نماید و یا تضعیف کند در طول ۴۱ سال گذشته اتفاق افتاد و خروج آمریکا از توافقنامه برجام هم علیرغم تحریم های کمرشکن صد درصد نتوانست آمریکا و متحدانش را به آرزوهای دیرین برساند.
کار به جائی رسید که ایران قدرتمندتر از سال های پیشین اینک برای آمریکا استخوان در گلو و خار در چشم شده و جز آنکه با آن کنار بیایند کاری از پیش نمی برند.
این مهم حاصل نشده مگر با غیرت، اتحاد و همبستگی مردم شجاع ایران و مسئولانی که توانستند علیرغم مشکلات شدید اقتصادی و سیاسی پرچم استقلال و توان نظامی ایران را بر فراز قله های افتخار به اهتزاز درآورند.
و اما بعد؛
دونالد ترامپ و صهیونیست ها که همراه و هم پیاله هم شدند هرچه تلاش کردند تا ایران را بر سر میز مذاکره حاضر کنند موفق نشدند. ترامپ برای آنکه بتواند آراء بیشتری کسب کند در هر سخنرانی از ایران نام برد. ایران را تهدید کرد و مدام این جمله را تکرار نمود که به زودی ایران با من مذاکره می کند. اما چنین روزی نیامد.
اینک ترامپ در آستانه سقوط و باخت قرار گرفته و عنقریب با کارنامه ای سیاه در سیاست خارجی از کاخ سفید بیرون می رود و یا بیرون انداخته می شود.
و اما رقیب او جو بایدن هم به مذاکره با ایران و پذیرش برجام دل بسته و در بازار تبلیغاتی برای آراء بیشتر به این مطلب اشاره کرده است.
پس ایران کشور مقتدر و مهمی است که تا این اندازه می تواند تأثیرگذار بر انتخابات آمریکا باشد که نام آن از سر زبان رؤسای جمهور آمریکا نیفتاده و مدام در رسانه ها خبری می شود.
حال با این ایران قوی، شجاع و مقتدر در منطقه خاورمیانه چه باید کرد؟ خود سئوالی است که پاسخ آن را به زمان می دهیم. زمانی نه چندان دور. همین چند روز یا چند ماه آینده آنچه برای مسلمانان ما مهم است این است که چوب خدا بی صداست. ای کاش صدای آن را همه می شنیدند.
والسلام
- یکشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۹
- سرمقاله

سرمقاله “محمد عسلی” ۱۸ آبان ۱۳۹۹