سرمقاله سردبیر اسماعیل عسلی ۳ آذر ۱۳۹۹
سوگند به واژه های پارسی
بزرگانمان را ارج می نهیم و در گردهمایی های جهانی آنها را به رخ می کشیم و برای برکشیده شدن و بالنده گی شان در این مرز و بوم سرمان را بالا می گیریم و به پاس یادگارهای ارزشمندی که از خود بر جای گذاشته اند بر سر آرامگاهشان سازه هایی باشکوه و نمادین بر پا می کنیم و هنگام گذر از کنار تندیس و یادمانشان به خود می بالیم و شگفت آن که کمتر پیش می آید که بخواهیم به راز بزرگی شان پی ببریم و دستاوردهای ریشه زده از دل تلاش ها و جستجو ها و یافته هایشان را از پیش چشم بگذرانیم و زمینه ی پیروی از آنان را در خود فراهم آوریم .
برگ نوشته هایی که دسترنج شب نشینی ها و روزکاوی ها و جستجوگری و ژرف نگری بزرگان ماست را بیشتر می توان در سرزمین های بیگانه یافت و در آن نگریست و به وام گرفت ! از پزشک تا چکامه سرا ، از ستاره شناس تا جهانگرد نستوه ، از نکته بینان و سخته پردازان تا برکشنده گان سازه های باشکوه ، از خوش نویسان نامی تا نگاره پردازان و خنیاگران چیره دست ، از فرمانروایان دادگر تا دستور پیشه گان پی اندیش ، از جنگاوران فداکار تا نوآفرینان گره گشای روشن روان، از داستان سرایان و نغمه پردازان خوش آواز تا ابزار سازان هنرپیشه و … همه را داشته ایم . از این رو پسنده نیست که با این همه داشته ها تنها به بزرگداشتی بسنده کنیم آن هم برای نگاه ابزاری به آنان در راستای به رخ کشیدن خودمان تا با بهره گیری از چنین دستاویزی بر بام ناموری بایستیم .
چرا برای پیمایش اندازه ی کنونی خود به رودررو کردن آن با گذشته تن نمی دهیم تا بدانیم کجا بوده ایم و به کجا رسیده ایم و چرا با خود چنین کرده ایم و این پس روی از کجا آغاز شده و سر در آبشخور کدامین تاخت و تاز انیرانه دارد !؟
آنچه بر پیشینیان ما گذشته ، خوب یا بد ، پیروزی یا شکست ، هزینه ای است که از انباشت سرمایه های ما پرداخت شده است از این رو سزاوار نیست در چاله ای بیفتیم که پیش از این بارها افتاده ایم و از سوراخی گزیده شویم که زخم ناشی از آن را هنوز بر پشت و پهلو داریم .
بارها خانه بر گذر تنداب های گاه به گاه و زمستانی ساخته ایم و چرخان چرخان در چنگال خیزابه های خروشان بر کرانه های سنگی کوبیده شده ایم و از پشت خنجر خورده ایم . در هنگامه ها از دوستان نیمه راه و دشمنان بد خواه آسیب دیده ایم . بارها از خویش کوچیده و نادانسته به زادگاه خود پشت کرده به آغوش انیران و بیگانگان خزیده ایم . بارها فرهاد گونه و خوش بینانه پس از شنیدن سخنانی شیرین دل باخته و سرسپرده ی آرزویی دور از دسترس شده ایم و بارها و بارها از گهواره تا گور به خیره گی و بیهوده گی در راهی بی فرجام استخوان ساییده ایم !
از بزنگاه ها بهره ای نبرده و گاه و بیگاه به خود شبیخون زده و از روی پیکر خسته از پویش های بی برگ و بار به تاخت رانده ایم آن هم به سوی سرابی که از بستر بیابانی خشک به لب های ترک خورده ی ما نیشخند زده است . کز واره گانی در هم فشرده ایم که به راز یکتویی پی نبرده و آب در خانه و خواب در چشم دیروز را پشت سر گذاشته و گرفتار امروزی هستیم که فردایمان را گروگان گرفته است . همواره با روی گشاده به پیشباز اندوهی رفته ایم بدان امید تا دستگیر فردای پس از مرگمان باشد بی آن که چون پیشینیان ژرف اندیش در اندیشه ی ساختن بهشتی به یاری سامانه های فراچنگ آورده ی خویش باشیم .
راه پای افشردن بر بهره مندی از داشته های کهن برای گذر از تنگناهای کنونی را گم کرده ایم از همین روی در جایگاه پاسخگویی به نیازهای روزآمد فرزندانمان توانا نیستیم .
و این همه رویداد نافرخنده در بازه ای از گذر هستی مان رخ می دهد که می توانیم به یاری نیروی اندیشه و گنجینه های نهفته در دل این آب و خاک و خواستنی همگانی ویرانه ها را آباد کرده و نوشداروی زخم ها و بهبودی بخش شکستگی ها باشیم . باور کنید که می توانیم . سوگند به همین واژه های پارسی که
می توانیم .
- یکشنبه ۲ آذر ۱۳۹۹
- سرمقاله

سرمقاله سردبیر “اسماعیل عسلی” ۳ آذر ۱۳۹۹