طنزواره سردبیر اسماعیل عسلی ۱۰ آذر ۱۳۹۹
شما چطور ؟!
یکی از شخصیت های وطنی که از استخوان خردکرده های دنیای سیاست بود و با وجود قرار گرفتن در مسیر تندبادها و تندآب ها و فراز و نشیب های بیشمار بالاخره عاقبت بخیر شد و حتی منتقدینش نیز به احترام او کلاه از سر برداشتند در جایی به مناسبتی گفته بود : شخص سیاستمدار باید مراقب سه چیزش باشد تا از انگ های رایج و آواره در ذهن این و آن در امان بماند و آن سه چیز این است : “جیب” و “زیپ “و “کپ “.
تکلیف جیب که معلوم است ، یعنی مراقب راشی و مرتشی و تطمیع و ارعاب مالی و وسوسه های نفتی و رانتی و ساختمانی و زمینی و برجی وآسمانی و کوهی و جنگلی و ساحلی باشد تا خدایی نکرده فیلش یاد هندوستان نکند و اعتبارش را به ثمن بخس نفروشد و خودش را در بازار مکاره حراج نکند. به تعبیری شاید می خواست بگوید گول آقازاده اش را نخورد که چه بسا آقازاده اش با خودش هیچ نسبتی نداشته باشد . مبادا پسرش با بدان هم نشینی کند و پدر را در پیچی تند با فرمانی از دایره ی فرمان پذیری خارج شده و دره های عمیق و مهیب پیش رو تنها بگذارد و با دوستان حمام و گلستان خلوت کند و آن کند که بازماندگان نااهل کنند . چه بسیار سیاستمدارانی که آرمان های بزرگ خود را در پیچ و خم دلدادگی به فرزند از یاد بردند و کنج عافیت گزیدند و در زاویه ای خزیدند و به چرا مشغول شدند و به قول مولانا سرود خر برفت و خربرفت و خر برفت سردادند و به قیمت ایستادگی در برابر خدا به هواداری فرزند برخاستند و فرزندانشان هم به قول سلمان یا همان روزبه فارسی کردند آنچه کردند !! باور کنید نیمی ازآتش ها از گور همین جیب لعنتی برمی خیزد که کوس رسوایی بسیاری از خمره های میان تهی را در پشت بام رسانه ها به صدا درآورده و برخی از مدعیان دروغین مبارزه با اجنبی را ناگزیر کرده تا سر پیری به رسم اسیری سر از بلاد فرنگ درآورند آن هم با پول بر باد رفته ی مردم !
تکلیف جیب که روشن شد و برای اهل فهم جا افتاد که منظورمان چیست ؛ برویم سراغ زیپ . در باره ی زیپ نمی توان به سهولت سخن گفت و پیرامون آن بلبل زبانی کرد چرا که حریم خصوصی دامنه ای گسترده دارد و دست به نشان حرف زدن هم لقمه ای نیست که اندازه ی دهان چون منی باشد که به سادگی دم به تله نمی دهم ! اما به هر حال آدمی چنان که افتد و دانی گاهی از چشم و گاهی از راه گوش فریب می خورد و دل از کف می دهد و همین که شلوارش دو تا شد و چند عنوان به سر و دم اسم کوچکش بستند و او را از پایین به بالا نشانیدند ، دچار خود شیفتگی و توهمی از نوع سیاسی اش می شود و به قول معروف فیلش یاد هندوستان می کند و دست آخر هم “پیداست کز این میان چه خیزد “! ناگهان می بینی سر و کله ی پرستویی مهاجر پیدا می شود و حاجی را با خودش به ناکجا آباد می برد . ایران هم که سرزمین چهارفصل است و هر فصلی می تواند فصل کوچ پرستوها باشد و توجیهات شرعی و عقلی و عرفی و قانونی اش هم ازپیش فراهم است و سفسطه ها ی نفسانی تدارک دیده شده و به تصور این که همه چیز بر وفق مراد است طی مراسم باشکوهی دم به تله می سپارد و می رود آنجا که عرب نی انداخت ، از آن پس دیگر به زعم چنین موجودی قبل از این که به شکرانه چنین فتح الفتوحی گوسفندی قربانی کند ، ارزش ها را به مسلخ می برد و تمام !!
و اما کپ که همان دهان باشد به مراقبتی بیش از جیب و زیپ نیازمند است و چه بزرگانی که از این سوراخ دهان گزیده نشده اند . همین زبان صاحب مرده را می گویم ! چرا که مانند درخت بید به اندک نسیمی می جنبد بی آن که نیازمند محرکی خارجی باشد ! کپ یا دهان یک سیاستمدار تا زمانی که باز نشده مانند یک زره عمل می کند اما روزی که بی اختیار باز شود ، حکم پاشنه ی آشیل و چشم اسفندیار را دارد . به قول سعدی خودمان :
تا مرد سخن نگفته باشد
عیب و هنرش نهفته باشد
وزن درازترین زبان های هم به یک کیلو نمی رسد ولی همین نیم کیلو گوشت هم می تواند یک بدن صد کیلویی را آونگ کند و بر سر در شهر بیاویزد چنانکه حسنک وزیر را آویخت و زنده یاد بیهقی را به قلمفرسایی در این باب واداشت تا او را عبرت تاریخ سازد ! چه حدیث ها و حکایت های شنیدنی که از کشف و کرامات زبان نقل کرده اند .
اگر یک سیاستمدار می توانست در تمامی عمرش حتی یک کلمه سخن نگوید بسیار موفق تر بود تا این که به هر بهانه ای زبان بجنباند . این که بزرگان فرموده اند با عملتان مردم را به نیکی دعوت کنید یعنی تا می توانید حرف نزنید . به قول معروف توپ هر وقت شلیک شد صدا می کند و همه می شنوند ؛ ولی ظاهرا داستان به این سادگی ها هم نیست . چرا که برخی جز همین زبان الکن چیزی ندارند و صد البته سیاستمداری که تنها جهیزیه اش زبانش باشد ، روزی به همین زبان آونگ می شود !!
مرد بزرگی به درستی فرموده که : “حرف را تا نزده ای اسیر توست و چون حرف زدی تو اسیر حرف خودت هستی ومردم انتظاردارند به وعده ای که داده ای عمل کنی ” و بزرگ دیگری گفته : “کسی که به وعده ی خودش عمل نکند ایمان ندارد “. و اصولا یکی از نشانه های بزرگی وفای به عهد است . الکریم اذا وعد وفا . حالا کو آن کریم ؟ سیاستمدارواقعی سه کار نباید با زبانش انجام دهد . یکی وعده دادن ، دیگری پیشگویی کردن و سومی راستگویی است . چرا که سیاست را با صراحت و راستگویی میانه ای نیست . می گویید نه بفرمایید راست بگویید !
وقتی برای به نمایش گذاشتن کشف و کراماتی که ندارید دست به پیش بینی های محیرالعقول میزنید تا عوام الناس را انگشت به دهان کنید و مثلا بگویید فلان پروژه سال آینده افتتاح می شود ، عملا خودتان را در تنگنایی گرفتار می سازید که خود ساخته اید و خود کرده را تدبیر نیست . پیش بینی می کنید و از آن پس قادر به تغییر روش و منش خود نیستید چرا که چه بسا مصلحت مردم و منافع ملی با پیش بینی شما جور درنیاید !
وقتی در دنیای سیاست راست می گویید . رقبایتان دست شما را می خوانند . دروغ بگویید! اما نه دروغ های کوچک . به قول معروف اگر هم می خواهید خاکی بر سر کنید ، روی تل بزرگی این کار را انجام دهید . به هر حال وقتی گناه دروغ را به پای شما می نویسند پس چه بهتر که دروغی بزرگ باشد ، چرا که پاردم ساییده های دنیای سیاست بر این باورند که دروغ هر چه گنده تر باشد ، باور کردن آن هم آسان تر است . اهل خرد این گونه پند و اندرزها را روی چشم می گذارند ، شما چطور ؟!
- دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹
- سرمقاله

طنزواره سردبیر “اسماعیل عسلی” ۱۰ آذر ۱۳۹۹