سرمقاله محمد عسلی ۱۳ آذر ۱۳۹۹
وقتی باران می بارد
درختان را چشمی است و هم رودها را و بودها، گیاهان را و هر چه در زمین است رو به آسمان چشمی دارند و آدم ها که نان طلب می کنند و آب و کودکانی که به مهر می اندیشند و آفتاب.
ابرها می آیند و می روند و گاه می بارند و می تارانند و بادها پیشقراولان بارانند و نسیم ذائقه طراوت است که رخساره ها را نوازش می کند و گیسوها را می پراکند تا عطر زیبائی ها را به پروانه ها هدیه کند، بوی خوش باران و طعم ابر و باد و مه و خورشید زندگی را به کتابی ناتمام رقم زده اند تا باران آثار خود را چاشنی داستان های شبانه کند، وقتی کودکان لالایی مادر را طلب می کنند برای خوابی خوش. خواب گندمزارها در چشمه مهتاب، خواب لبخند مادر وقتی با تبسم دست های نان آور پدر گره می خورد و مزرعه عشق را به یاد می آورد.
آری وقتی باران می بارد انتخابی در کار نیست که این کلبه زن پیر تنهایی است مبادا فرش کهنه نشمینگاهی را تر کند و یا اجاق گرمی را سرد نماید.
وقتی باران می بارد سیلاب را روانه خانه هایی می کند که در مسیر خیابان جان پناهی ندارند.
وقتی باران می بارد پیامش را سالیانی دورتر به گوشمان رسانده که مسیر مرا سد نکنید و راهم را باز گذارید که من افساری برای باز ایستادن ندارم و چون رها می شوم شوق آمدنم گاه چنان مستانه است که سر از پای نمی شناسم.
باران را به فصل سرما سلامی است گاه پیدا و گاهی پنهان، خود نیز از آنچه بر سرش می آید آگاه نیست که به دریا می ریزد و یا به باتلاق. مثل کودکی که متولد می شود و از آغوش بسته ای به آغوش بازی روانه می گردد.
آدم هم مثل باران است، گاه تند و گاه کند صدایی دارد و حرکتی و خواسته ای که از ذات سرچشمه دارد و آرام ندارد.
ما همه از بارانیم در تلاطم حیات و در کشاکش تقدیر به هنگامه رونق، خشکسالی را به فراموشی می بریم و در خشکسالی رونق ها را به یاد می آوریم و در غم فقدان آن، دل آزار می شویم.
«باران که در لطافت طبعش خلاف نیست به قول سعدی: در باغ لاله می رویاند و در شوره زار خس و ما نیز که فطرتا پاک و منزه ایم بستگی دارد به کدام محیط پا می گذاریم و به سرپرستی چه افکار و اعمالی تن می دهیم بی اختیار.
گریه هایمان از باران وام می گیرد و هم خنده هایمان و خونی که در رگ هایمان به گرمی قلب تپنده را به حرکت در می آورد و خوراکی که بن مایه حرکتمان است همه از بارانند.
پس اگر نگاهمان به آسمان است و چشم به زمین دوخته ایم بی جهت نیست، ما را باران جهت می دهد. و چشم اندازهای سرسبز می آفریند و به زدودن سموم نفس هایمان کمک می کند و عشق به زندگی ما را به ماه و ستاره و خورشید پیوند می زند تا طبیعت را پیام سرزندگی باشد و ما از آن غافل نمانیم.
آری وقتی باران می بارد و سرما می آورد و بادها را روانه شاخ و برگ درختان می نماید و هوا را پالایش می کند ما غافلیم در زیر سرپوش های ناایمن هستند خانواده هایی که در زیر لحاف هم از سرما و چکه سهمی دارند و در خیساب باران به سختی نفس می کشند و گرسنگی را تکرار می کنند. باران سهم سودآور کشاورزان و ذخیره آب مصرف کنندگان و طراوت باغ و بوستانست، اما زحمتی است برای آوارگان و خانه های ناایمن و بی سقف بیچارگان.
پس از این باران ما را سهمی است به برکت نعمت و رحمت که از آن سهم ذکاتی است و ذکات باران پوشش سقف خانه های بی سقف است و سیری شکم های گرسنگان و پوشش تن درماندگان و نهایتا خشنودی خدای باران.
و اما بعد:
اگر خیابان و کوچه های شهرهای پرباران به وقت تابستان در وسط و میانه کانالی برای عبور سیلاب داشته باشند خانه ها و مغازه ها در امان می مانند و اتومبیل ها نیز راه عبور باز خواهند داشت.
هر ساله تجربه کرده ایم که خیابانها و کوچه های شهرهای شمالی و جنوبی کشور به هنگام باران کانال های عریض و طویل برای کشش و عبور سیلاب ندارند، علاوه بر خسارات مالی شاهد خسارت های روحی و روانی مردم و نارضایتی آنها از عملکرد مسئولین هم هستیم. آنچه مهم است و متأسفانه به آن توجهی نمی شود. مدیریت واحد شهری است. شهرها مدیریت واحد شهری ندارند و شرکت های آب، گاز، برق، تلفن و فاضلاب هر کدام جزیره ای عمل می کنند و نتیجه آن کند و کوب خسارت بار همیشگی است تا جائی که ترمیم های ناصاف خیابان ها باعث خسارت به اتومبیل ها و جمع شدن آبهای سطحی می شود.
آیا گوش شنوایی هست؟
والسلام
- چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۹
- سرمقاله

سرمقاله “محمد عسلی” ۱۳ آذر ۱۳۹۹