• print
سرمقاله سردبیر “اسماعیل عسلی” ۲۲ آذر ۱۳۹۹

سرمقاله سردبیر اسماعیل عسلی ۲۲ آذر ۱۳۹۹
حلقه مفقوده ای به نام زمان !

هر رویدادی پیوست زمانی دارد . حتی خداوند هم که کارهایش کن فیکونی است برای آفرینش آسمان ها و زمین از ۶ روز زمانبری سخن می گوید ؛ اما گویا این حقیقت عریان برای بعضی ها هنوز جا نیفتاده ، زیرا در بسیاری از ایده ها ، برنامه ها ، طرح ها و لوایح و پروژه ها گمشده ای وجود دارد به نام “زمان” . داستان از این قرار است که بعضی ها خیلی راحت از اهداف و برنامه ها و طرح ها ی خود برای خدمت به مردم سخن می گویند اما چون درکی واقع بینانه و علمی و مبتنی بر برنامه ریزی از آن ندارند فراموش می کنند که در باره ی زمانبری تحقق آن سخن به میان آورند یا اگر زمانی ۴ ساله ، پنج ساله و شش ساله را تعیین می کنند تناسبی با حجم ، هزینه و بودجه بندی و منابع آن که با زمان مرتبط است ندارد . در حالی که زمانبری در هر طرح و برنامه ای یکی از مولفه های اصلی آن است . به همین دلیل است که شاهد هستیم نماینده ای پس از ارائه ی برنامه و دیدگاه های خود ، از مردم رای گرفته و به مجلس راه یافته و دوره ی نمایندگی اش هم تمام شده ولی موفق به عملی کردن بسیاری از وعده های خود نشده است . زیرا از همان ابتدا زمان را لحاظ نکرده و همین مسئله نشان می دهد که این شخص نگاه علمی و مبتنی بر پژوهش به وعده های خود نداشته است . این گونه اشکالات معمولا به بی سروسامانی فعالیت های حزبی در ایران بازمی گردد ؛ احزابی که تنها هنرشان ارائه فهرست و چانه زنی بر سر حذف و اضافه های دقیقه ی نود است اما کمتر دیده شده که با نامزدهای مورد نظر خود بر سر زمانبری ایده ها و طرح هایشان هماهنگی داشته باشند . در حالی که احزاب ریشه دار باید پژوهشکده ای مستقل با پشتوانه های دانشگاهی و آکادامیک داشته باشند.
این که در جریان بحران های طبیعی نظیر خشکسالی و سیل و توفان و زلزله تا بحران های اقتصادی نظیر تحریم و تورم و رکود و بلند شدن داد و فغان مردم از بی سرو سامانی ها ، یکباره هر نهاد و وزارت خانه ای میخواهد در کوتاهترین زمان بهترین نتیجه را کسب کند و همه ی ناراضیان را خشنود سازد به همین کاستی برمی گردد که درک واقع بینانه ای از زمان انجام یک کار وجود ندارد و اغلب تصور می کنند که انجام یک کار به راحتی شعار دادن پیرامون آن است !
حتی وقتی به بسیاری از شعارهای محوری انقلاب نگاهی عمیق می اندازیم متوجه حلقه ی مفقوده ای می شویم به نام زمان . از شعار استقلال شروع می کنیم که از همان ابتدا مردم را توجیه نکردیم و نگفتیم که استقلال یعنی چه و تحقق آن چند سال زمانبری دارد ! آیا همین که یک کشور خواستار استقلال شد می توان چنین کشوری را مستقل نامید . آیا امکان دارد کشوری از لحاظ اقتصادی وابسته به نفت و تک محصولی باشد آنگاه ادعای استقلال سیاسی بدون توجه به هزینه های بالای آن داشته باشد ؟ شاید بتوان گفت شعار استقلال در بین شعارهای محوری انقلاب بیش از سایر شعارها نیازمند برنامه ریزی ، کار و تلاش ، وحدت رویه تمامی دستگاه ها و هماهنگ سازی چنین هدفی با برنامه ها و قانونگذاری ها و موضع گیری های داخلی ، منطقه ای و جهانی است  . زیرا دعوای اصلی ما و زیربنایی ترین انگیزه ی انقلاب ، دستیابی به استقلال به مفهوم واقعی است که بر دو پایه ی فرهنگ و اقتصاد استوار است و تا این دو دیوار بالا نیاید نمی توان سقف استقلال سیاسی را روی آن قرار داد ! در غیر این صورت دم زدن از استقلال سیاسی ، واقع بینانه نیست و اگر هم در مواردی تحقق یابد هزینه ی آن بسیار زیاد و کمرشکن است ! کشورهایی که در این مسیر گام برداشته و موفق به انجام آن شده اند راه درازی را طی کرده اند و چندین سال پس از شروع اصلاحات اقتصادی به موازات اصلاحات فرهنگی به استقلال سیاسی دست یافته اند ، آن هم نه استقلالی که تداعی کننده ی نگاه جزیره ای به همه چیز باشد ! تمامی کشورها حتی کشورهای مقتدر در عرصه ی اقتصادی خود را ناگزیر از تعامل و بده بستان و تبادل امتیاز می دانند . شعارهای محوری دیگر نظیر آزادی و جمهوری اسلامی هم از این قاعده مستثنی نیستند زیرا نیاز به بسترسازی و مقدمه چینی دارند . به همین دلیل تحقیق و پژوهش پیرامون آزمون و خطای کشورهای توسعه یافته که قبلا شرایطی مشابه ما را تجربه کرده اند ، امری ضروری است ! متاسفانه این تصور غلط که ما تمامی فرمول های لازم برای پیشرفت را با تاسی به شیوه های سنتی تجربه شده در چندین قرن پیش در اختیار داریم به ما احساس کاذب خودکفایی در برنامه ریزی را القاء کرد و عده ای با کلی گویی حرف های دهان پرکن زدند که دستاوردی جز تراکم و انبوهی مطالبات مردمی نداشت  . این که یک کشور قبل از دستیابی به اقتصاد مقاومتی که شرط لازم برای استقلال سیاسی است ، رفتاری مشابه کشورهای واقعا توانمند در زمینه اقتصادی را از خود نشان دهد برای او تبعاتی خواهد داشت که تزریق بحران های زنجیره ای توسط کشورهای رقیب با تحمیل جنگ و تحریم وایجاد تنگناهای گوناگون از جمله ی آنهاست . برخی بر این باورند که گردانندگان کشور باید برنامه ای حساب شده برای عبور از چنین برزخی تدارک می دیدند . برزخ بین میل به استقلال طلبی و دستیابی به استقلال واقعی! علت اصلی غفلت از تدوین چنین برنامه ای ، حلقه ی مفقوده ای بود به نام زمان تحقق استقلال که ذهنیتی از آن وجود نداشت ! آزادی هم از این قاعده مستثنی نبوده و نیست . کشوری که سالها با دیکتاتوری اداره شده چگونه می تواند به دنبال جابجایی قدرت مدعی اعطای آزادی به تمامی اقشارمردم باشد ، آن هم در شرایطی که اغلب مناسبات اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی حاکم بر جامعه صدها سال بر مبنای الگوهای جا افتاده در چارچوب استبداد تنظیم و اجرا شده و تنها تفاوت به وجود آمده ، مطالبه برای آزادی است . جمهوری اسلامی هم به عنوان یک شعار تنها با تغییرات صوری و ظاهری محقق نمی گردد . تصور کنید فردی پس از ۴ دهه وارد ایران شده و می خواهد بداند که در زمینه های اقتصادی و فرهنگی و سیاسی و اجتماعی تا چه اندازه به ارزش های اسلامی نزدیک شده ایم! آیا در این زمینه ها حرفی برای گفتن داریم ؟ مسلما خیر ! جمهوری اسلامی که یک عنوان نیست ، یک هدف است و تحقق چنین هدفی در گرو بروز و نمود مصادیق آن است !. پیامبر اکرم (ص) از زمان جوانی که به پیمان جوانمردان ( حلف الفضول ) ملحق شد ، اندیشه ی دادگری و ایجاد تغییر را در سر داشت اما می دانست که زمان طرح آن فرا نرسیده است .زیرا اعتقاد به شیخوخیت و ریش سفیدی برای هدایت جامعه در نظام قبایلی آن زمان تناسبی با گام های بلندی که ایشان می خواست بردارد ، نداشت . ایشان پس از مامور شدن به ابلاغ رسالت از نزدیکترین کسان خود آغاز کرد وپس از مدتی به سراغ قوم و قبیله خود رفت و به تدریج دعوت خود را علنی ساخت . تازه زمانی هم که رسالت خود را علنی کرد فرمود هر کس به دین خود ( لکم دینکم ولی الدین ) تا زمانی که رسید به بیان این مطلب که “الاسلام یعلوا و لا یعلی علیه “. ایشان بسیاری از احکام را به تدریج مطرح می نمود زیرا به گذشت زمان برای نهادینه شدن هنجارها و جابجایی رفتارها اعتقاد راسخ داشت و بدون تردید اگر بیش از ۶۳ سال عمر می کرد زمینه ی تغییر بسیاری از سنت های غلط را بیش از آنچه محقق گردید فراهم می ساخت . برخی از سنت های غلط به اندازه ای در نظام قبیله ای آن زمان ریشه دوانیده بود که ایشان در اواخر عمر برای تعیین فرمانده لشکر از بین نیروهای جوان با مشکل مواجه بود زیرا مردم نمی پذیرفتند که فردی جوان فرماندهی لشکر را عهده دار شود . ایشان تا آخر عمر پر برکت خود هم نتوانستند برده داری را ملغی کنند زیرا خرید و فروش برده یکی از مولفه های پذیرفته شده در سیستم اقتصادی آن زمان بود و مبارزه با آن در کوتاه مدت نتیجه ای در پی نداشت !
باید اذعان داشت که استقلال سیاسی چیز کمی نیست که در مدت کوتاهی محقق گردد و بتوان از آن دم زد ! گاهی زمینه سازی برای دستیابی به استقلال سیاسی در گرو بهره گیری از امتیازات اقتصادی ، موقعیت ژئوپولتیک و انعطاف به خرج دادن در بده بستان های کم هزینه است .
توازن بین آرمان ها و واقعیت ها ، توانایی حفظ نیروهای انسانی کارآمد و جلوگیری از ریزش های پرهزینه در بزنگاه های تاریخی ، برقراری تراز بین مطالبات مردمی و تلاش مسئولین ، امکان ارجاع به همه پرسی برای همراه کردن مردم در تصمیمات راهبردی ، ترجیح منافع ملی بر اعتقادات اقلیتی و رویکردهای طبقاتی و جناحی ، پرهیز از دوقطبی کردن جامعه و ترویج احساس هم سرنوشتی بین آحاد مردم از جمله لوازم باورمندی به زمانبری ایده ها و آرمان هاست .

 

 

———————————————————————-

 

شعر محمد عسلی

امید فرداها

من از عبور ترانه ز انزوای گلو

و از نسیم رهایی ز انتهای سبو

ز چنگ وحشی باران به گیسوان گلی

که زیر شاخه سروی برآمده لب جو

و از ترنم و آواز مرغ خوشخوانی

که بازمانده ز جفت از تلاش رویارو

و از نشستن قمری به روی شاخه بید

که می تپد دل تنگش به هر طرف، هر سو

من و نیاز کبوتر به آب و دانه و ناز

که می زنیم به هر لحظه ناله ی کوکو

مدام هر نفسم با امید فرداهاست

اگر چه لحظه به لحظه سپید گردد مو

Comments are closed.