سرمقاله سردبیر اسماعیل عسلی ۸ دی ۱۳۹۹
پرسشی ساده در انتظار پاسخی منطقی
نشانه های وجود روان پریشی و اختلالات روحی در رفتار درصد قابل توجهی از انسان ها ، گویای این واقعیت است که هم در جوامع توسعه یافته به دلیل حاکمیت مناسبات مبتنی بر تحلیل های مادی از زندگی و احساس تنهایی و هم در جوامع کمتر توسعه یافته به دلیل فقر ، جنگ و بی توجهی به حقوق شهروندی و رواج انواع چالش ها ، شاهد چنین پدیده ای هستیم . در واقع باید بپذیریم که بخشی از افراد تشکیل دهنده جوامع از تعادل روحی مناسبی برخوردار نیستند و پر واضح است که کاستی و نوسانات روحی تاثیری غیرقابل انکار بر رفتار اشخاص دارد . بر اساس آمار وزارت بهداشت بین ۱۸ تا ۲۲ درصد افراد در ایران به یکی از انواع اختلالات روانی مبتلا هستند . حال اگر بخواهیم به دنبال رابطه ای معنادار بین بزه کاری ها ، سرکشی های مدنی ، اختلافات خانوادگی ، زد وخوردهای خیابانی ، اعتیاد و روابط غیرمتعارف جنسی و کنش های مغایر با قوانین مصوب با اختلالات روانی باشیم به نتایج در خور تاملی می رسیم .
روانشاسان و مددکاران اجتماعی و اهل نظر بر این باور هستند که باید برای تاثیرجنگ و پیامدهای قهری آن ، فقر و همچنین کمبود نشاط اجتماعی و احساس بلاتکلیفی اشخاص در برابر تقابل سنت و مدرنیسم بر ایجاد عدم تعادل روحی در افراد سهمی قائل شویم . زیرا کمتر کسی پیدا می شود که ناهنجاری ها ی رفتاری را با خود به دنیا آورده باشد و اغلب افراد پس از مواجه شدن با رویدادهایی که ظرفیت پذیرش آن را ندارند از جمله مصائب و از دست دادن عزیزان ، ورشکستگی مالی ،مهاجرت های ناگزیر، طلاق ، ازدواج ناموفق ، خیانت دوستان و نزدیکان ، چالش های عاطفی در دوران جوانی و همچنین پایین بودن آستانه ی تحمل برای پذیرش شرایط غیرمنتظره ، دچار روان پریشی می شوند .
روان پریشی الزاما با برداشتی که عامه ی مردم از جنون و دیوانگی دارند یکسان نیست بلکه گاه به صورت افسردگی شدید ، انزوا طلبی ، ناراحتی های گوارشی ، کم حوصلگی ، واکنش های غیرمنتظره ، تیک های عصبی ، دست یازیدن به رفتارهای مخاطره آمیز و ریسک پذیری بالا و موارد دیگر خود را نشان می دهد .
اگر به روند افزایشی آمار پرونده های جنایی ، زد و خوردهای خیابانی ، طلاق ، اعتیاد ، خودکشی ، فراراز خانه و حتی از کشور ، منازعات خانوادگی ، سرکشی های مدنی ، هیجان زدگی و آمادگی برای جوگیر شدن و همراهی با موج های فصلی ، دله دزدی ، بی اعتنایی به شرع و عرف و قانون در رفتارها و همچنین تخلفات مالی نگاهی محققانه داشته باشیم متوجه می شویم که بین آنچه ذکر آن رفت با جنگ هشت ساله ، تلاطم های اقتصادی و بحران های سیاسی و کاهش ارزش پول ملی و شکاف طبقاتی رابطه ای معنادار وجود دارد .
پرسشی که در اینجا مطرح می شود این است که آیا مسئولین و نمایندگان مجلس پس از این که در جریان چنین واقعیتی قرار می گیرند ، چگونه خود را برای قانونگذاری و برخورد مناسب با چنین افرادی آماده می کنند ؟ آیا در بحث گزینش نیروها ، داوری و واگذاری مسئولیت ها و رد و قبول دیدگاه ها و … شاخصی برای تفاوت قائل شدن بین افراد مبتلا به اختلالات روانی و افراد سالم وجود دارد ؟ یک مامور پلیس چگونه می تواند تشخیص دهد که راننده ی متخلفی که موجب تصادف گردیده تا چه اندازه از تعادل روانی برخوردار است ؟ دادگاه ها با مراجعه به چه منابع مستندی می توانند در خصوص سلامت روانی افراد در زمان ارتکاب جرم اطمینان حاصل کنند ؟ آیا در زمان اعزام جوانان مشمول به خدمت نظام وظیفه با توجه به این که افراد مبتلا به اختلالات روانی معمولا به روانپزشک و روانکاو و مشاور و مددکار اجتماعی مراجعه نمی کنند و پرونده ای ندارند ، با چه معیارهایی داوطلبان را سنجش و ارزیابی روانی می کنند ؟ بارها دیده شده که افرادی به دلیل اختلالات روانی به سرکشی مدنی روی آورده و به امکاناتی که شهرداری برای راحتی شهروندان ایجاد و نصب کرده آسیب می رسانند ! آیا می شود همه را به یک چوب راند ؟
آیا کسانی که به دلیل اختلالات روانی بزه کار شده اند باید دوران محکومیت خود را در کنار کسانی بگذرانند که در شرایط متعادل روحی به سر می برند و با برنامه ریزی قبلی تخلف کرده و قانون شکنی نموده اند ؟ اصولا در روند رسیدگی به پرونده های جنایی و کیفری ، جرم شناسی جنایی چه جایگاهی دارد ؟
غیر از جنگ هشت ساله و بی ثباتی های اقتصادی و چالش های اجتماعی که عده ی زیادی را به روانپریشی مبتلا کرد و زیان های غیر قابل جبرانی وارد نمود ، اخیرا کرونا هم استرس فراوانی به مردم وارد کرده به طوری که برخی افراد نه به خاطر ابتلا به کرونا بلکه به دلیل ترس و استرس ناشی از کرونا بیمار شده و به پزشک مراجعه کرده اند !
افسردگی ناشی از حاملگی ، بیماری ، تحصیل خصوصا برای دانشجویانی که با مشکل فهم دروس مواجه هستند ، بالا رفتن سن ازدواج ، ناباروری ، ورشکستگی ، مجروحیت و معلولیت ، دوری از فرزندان و تنهایی ، زندگی آپارتمانی و تحمل شرایط حاکم برخانواده ی هسته ای ، بدی آب و هوا ، محدودیت های اجتماعی ، تبعیض و بی عدالتی ، عدم تناسب دخل و خرج ، بحران هویت و چالش های فرهنگی خصوصا برای مهاجرین از وطن و …. از جمله دلایلی هستند که می توانند تعادل روحی و روانی را از افراد سلب کنند . بسیار اتفاق افتاده که ما با وجود این که می دانیم شخصی مرتکب قانون شکنی شده ولی برای او دل می سوزانیم چرا که در جریان روند زندگی او هستیم و می دانیم شرایط حاکم بر جامعه او را به چنین موقعیتی سوق داده است ! از این نمونه ها در جامعه ی ما فراوان است ؟ حال سئوال این است کسانی که دغدغه ی اجرای دقیق عدالت را دارند برای لحاظ کردن تاثیر اختلالات روانی بر رفتار بزه کاران و متهمان به ارتکاب تخلف از قانون چه تمهیدی اندیشیده اند ؟ طرح چنین پرسش هایی در جامعه ای که تقریبا یک چهارم مردم آن از بیماری های روحی و روانی رنج می برند امری طبیعی است ، حال باید دید تمهیدات اندیشیده شده برای التیام بخشیدن به چنین جامعه ای تا چه اندازه توانسته گامی در جهت اجرای دقیق عدالت باشد آیا برنامه ای برای تاسیس مراکز ارائه ی مشاوره های روانی به عنوان جایگزین زندان برای افراد آسیب دیده روانی وجود دارد ؟ آیا با وجود این همه آسیب دیده روانی در جامعه ی ایرانی ، تعداد آسایشگاه های روانی موجود پاسخگوی نیازهای فراوان هست ؟ پرسشی ساده که پاسخی مفصل می طلبد .
- یکشنبه ۷ دی ۱۳۹۹
- سرمقاله

سرمقاله سردبیر “اسماعیل عسلی” ۸ دی