سرمقاله اسماعیل عسلی ۲۰ دی ۱۳۹۹
خائن یا دیوانه
به اوج رسیدن خشونت ها در اعتراض به نتایج انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۲۰ ایالات متحده آمریکا با کشیده شدن درگیری به ساختمان کنگره در کشوری که داعیه دار دمکراسی و مردم سالاری است و خود را قیم کشورهای توسعه نیافته و حتی شرکای اروپایی خود می داند ، هم برای چهره های برجسته ی سیاسی در داخل آمریکا غیرمنتظره بود و هم برای کشورهای اقماری که پیرامون آمریکا می چرخند و با ساز آن می رقصند . این اتفاق در شرایطی رخ داد که چند روز پیش از آن همزمان با سالگرد شهادت سردار سلیمانی یکی از خبرگزاری های وابسته به امپراتوری های رسانه ای غرب از تهدید ساختمان کنگره مشابه آنچه در یازدهم سپتامبر رخ داد از طریق یک تماس صوتی خبر داده بود !
این بار نه تنها دمکرات ها بلکه جمهوری خواهان نیز در برابر دعوت ترامپ از طرفدارانش به شورش و دست یازیدن به اقدامات خشونت آمیز در برابر کنگره موضع گرفته و موجی از استعفاها به نشانه ی تبری جستن از ترامپ و اقدامات طرفدارانش به راه افتاد تا جایی که آشوبگران آمریکایی را تروریست خواندند !
این رویداد بی سابقه اگر چه از منظر کسانی که جریان های زیرپوستی در جامعه ی بحران زده ی آمریکا را دنبال می کنند غیرمنتظره نیست اما ازدید کسانی که امنیت داخلی آمریکا با موجودیت آنها گره خورده و خود را در برابر هرگونه چالشی که نزول جایگاه اقتصادی آمریکا را به دنبال داشته باشد آسیب پذیر احساس می کنند یک فاجعه تلقی می شود .
بی تردید از این پس دیگر چیزی تحت عنوان آمریکا به عنوان الگوی دمکراسی مطرح نخواهد بود چرا که هم برخی از مسئولین بلند پایه این کشور و هم میلیونها نفر از رای دهندگان در انتخابات ریاست جمهوری چنین داعیه ای را به چالش کشیده و زیر سئوال بردند .
تفاوت ترامپ با کسانی نظیر جیمی کارتر که موفق به پیروزی در دور دوم ریاست جمهوری نشدند در این است که او اکنون به عنوان کسی که هژمونی سیاسی و امنیتی ایالات متحده آمریکا را زیر سئوال برده باید پاسخگوی نهادهای قانونی در این کشور باشد و بعید نیست که پیش از پایان دوره ریاست جمهوری پس از یک استیضاح ناگزیر به کناره گیری
شود هر چند وی اقدام طرفداران خود را محکوم کرده و اذعان نموده که اعتراضات خود به نتایج انتخابات را از کانال های قانونی دنبال خواهد کرد . این رویداد پیام های زیادی را به دنیا مخابره کرد . از جمله ی این پیام ها این بود که سوار شدن سیاست مداران روی امواجی پوپولیستی و ناسیونالیسم افراطی و رویکردهای نژادپرستانه مبتنی بر تمامیت خواهی و سوء استفاده از اعتقادات مذهبی کسانی که به کلیساها رفت و آمد داشته و بسیاری از آنها به ترامپ رای داده اند نمی تواند عاقبت خوشی داشته باشد ، زیرا چنین افرادی به دلیل اعتماد به نفس کاذبی که دارند گاه به صورت خودسرانه دست به اقداماتی می زنند که با منافع ملی آمریکایی ها در تضاد است .
پیام دوم این رویداد به آمریکایی ها این بود که دستاوردهای اقتصادی ترامپ در مقطعی خاص در بحث کاهش بیکاری و تغییر برخی شاخص ها به تنهایی تضمین کننده ی منافع ملی آمریکایی ها در دراز مدت نیست زیرا ترامپ به موازات این توفیقات مقطعی ، وجهه ی آمریکا را در مجامع جهانی خدشه دار کرد و نقاب از چهره ی واقعی کشوری که مجسمه ی آزادی را به رخ جهانیان می کشد برداشت؛ آن هم در حالی که سینما ی هالیوود و شبکه های ماهواره ای وابسته به نظام سرمایه داری و هم رسانه های پرمخاطب مکتوب در آمریکا فرهنگ آمریکایی را در بوق و کرنا کرده و خودباختگان در برابر این تبلیغات را به سکوت در برابر جنایتهای بیشمار نظامیان آمریکایی وامی دارند .
پیام سوم این رویداد این است که بایدن به عنوان چهل و ششمین رئیس جمهور آمریکا وارث انبوهی از چالش های داخلی و خارجی خواهد بود که ترامپ برای او به یادگار گذاشته است . نحوه ی عملکرد ترامپ خصوصا در دو سال آخر ریاست جمهوری اش به گونه ای است که بایدن قادر نیست با چرخشی شتابزده همه چیز را به وضعیت قبلی بازگرداند چرا که بسیاری از تصمیمات خلق الساعه ی وی روی مواضع کشورها و اعتماد آنها به آمریکا تاثیر منفی گذاشته و هزینه ی بازگشت را بالابرده است .
در این شرایط زمزمه هایی به گوش می رسد که با طرح موضوع ابتلای ترامپ به عدم تعادل روانی برخی از تصمیمات ویرانگر او با این موضوع گره بخورد که اگر چنین باشد ادامه ی حضور ترامپ به عنوان کسی که دستش روی دکمه پرتاب موشک های قاره پیمای اتمی است بر کرسی ریاست جمهوری قدرتمندترین اقتصاد جهان حتی برای یک ساعت هم قابل توجیه نیست . اگر چنین است پس تکلیف تئوری وجود قدرت در سایه در آمریکا که بسیاری از آن سخن می گویند چه می شود ؟ در این صورت نهادهای قانونی که وظیفه ی نظارت بر عملکرد چنین فرد نامتعادلی را بر عهده داشتند چه پاسخی دارند ؟ هر چند بعید به نظر می رسد که در فاصله ی نزدیک به ۱۰ روز مانده به ریاست جمهوری ترامپ او را با چنین اتهامی از کار برکنارکرده یا ناگزیر به استعفا کنند چرا که تبعات آن برای کشوری که از رهگذر تصمیمات ترامپ میلیاردها دلار سود برده و یا هزینه کرده کم نیست !
یکی از نشانه های دیوانگی ترامپ این است که می خواهد خودش را عفو کند . طبیعتا وقتی همه چیز به یک نفر ختم شود پدیده ی خود بخشیده گی هم بروز می کند . بگذریم ! ظرف یک قرن اخیر از این نوع دیوانه ها در صحنه ی سیاست بین المللی کم نداشته ایم از هیتلر و استالین گرفته تا جرج بوش و معمر قذافی و صدام و کارجیچ صرب و ترامپ و حتی پمپئو که اخیرا چینی ها او را دیوانه خطاب کرده اند و بسیاری که الزاما در راس امور اجرایی هم نبوده اند
و ذکر نام آنها مثنوی را به درازا می کشاند ؛ هر چند برخی بر این باور هستند که بین نبوغ و جنون فاصله ی زیادی وجود ندارد و بسیاری از سیاستمداران با وجود برخورداری از نبوغ سیاسی یک تخته هم کم دارند که اگر کم نداشتند حاضر به سکوت در برابر این همه قتل و کشتار و جنایت و جنگ های فجیع نمی شدند ! به هر تقدیر با کم شدن دیوانه ای دیگر از صحنه سیاست بین المللی امیدواریم صلح و همزیستی مسالمت آمیز که از زمان برادرکشی قابیل مورد هجمه قرار گرفت و تاکنون هم ادامه داشته روزی قابل دسترسی باشد . داوری پیرامون این که ترامپ خائن بود یا دیوانه را باید به تاریخ واگذار کرد که پرونده های زیادی در این زمینه روی دستش مانده و تا زمانی که نوبت به ترامپ برسد این موجود خودشیفته در گورهفت کفن پوسانده است .
- جمعه ۱۹ دی ۱۳۹۹
- سرمقاله

سرمقاله سردبیر “اسماعیل عسلی” ۲۰ دی ۱۳۹۹