سرمقاله محمد عسلی ۲۱ دی ۱۳۹۹
حکومت دمکراسی در آمریکا و اما و اگرها
اخیراً رسانه های آمریکائی گزارش کرده اند: در حالیکه دموکرات های ارشد این کشور از مایک پنس معاون ترامپ خواسته اند با به کارگیری متمم ۲۵ قانون اساسی ترامپ را برکنار کند. پنس با این درخواست مخالفت کرده و گفته به هیچ وجه در این کار دخالت نمی کند. در حالی که تعداد فزاینده ای از قانونگزاران و مقام های سراسر آمریکا خواستار برکناری ترامپ هستند.
علیرغم تقاضای نانسی پلوسی رئیس مجلس نمایندگان آمریکا و چاک شومر رهبر اقلیت دمکرات در سنا که صراحتا خواستار برکناری ترامپ شده اند. مایک پنس به دلیل این که ممکن است آمریکا با آشوب و درگیری های خیابانی مواجه شود از این کار اجتناب می کند.
هم اکنون نانسی پلوسی و تعدادی از مقام های آمریکا به دنبال استیضاح مجدد ترامپ هستند و آمادگی کنگره را اعلام کرده اند و برای اولین بار در تاریخ آمریکا یک رئیس جمهور قرار است دو بار استیضاح شود.
با توجه به مداخلات غیرقانونی ترامپ در ایجاد آشوب و خروج از قراردادهای بین المللی و اظهارات سخیف نسبت به مقام های داخلی و خارجی جای این سئوال در قوانین آمریکا باقی است که مگر اختیارات رئیس جمهور تا چه میزان نامحدود است که نمی توانند جلو فعالیت های غیرقانونی و غیراخلاقی او را بگیرند.
اگر اعضاء مجلس سنا و کنگره ملی آمریکا به گونه ای بین اعضاء دو حزب تقسیم شده اند که یک حزب در کنگره و یک حزب در سنا دارای اکثریت هستند، طبیعتا عملکرد رئیس جمهوری که از حزب دارای اکثریت اعضاء در سنا یا در کنگره انتخاب شده عملاً اعمال و رفتار او را یا نادیده می گیرند. یا توجیه می کنند و یا رأی به استیضاح نمی دهند.
در واقع دمکراسی آمریکا به گونه ای در چنین شرایطی آسیب پذیر است زیرا حمایت های حزبی سرپوش بر عملکرد رئیس جمهور است و حزب مخالف یا منتقد هم به علت نداشتن آراء اکثریت توان استیضاح یا عزل را ندارد.
دمکراسی به مفهوم حکومت مردم بر مردم زمانی تحقق می یابد که در انتخاباتی آزاد بدون دخالت تبلیغات همراه با پشتوانه دولتی یا کمپانی های ذی نفع و ذی نفوذ سرمایه داری و در شرایط مساوی و عادلانه با حضور اکثریت مردم یک کشور انجام شود.
وقتی پادشاه سعودی و پادشاه ایران میلیون ها دلار هزینه کرده اند تا رئیس جمهور طرفدار خودشان رأی بیاورد و یا فلان کمپانی یا فلان رسانه پرمخاطب تأثیرگزار سالها قبل و بعد از اعلام انتخابات برای حمایت از یک نامزد ریاست جمهوری به میدان می آیند و با فریب و دروغ و ریاکاری صدها بلکه هزاران حسن و امتیاز به یک کاندیدا می دهند تا در افکار عمومی فردی شایسته و صالح و آگاه معرفی شود بالطبع انتخاب اصلح امکانپذیر نیست و گرچه ظاهرا مردم به میدان می آیند و شکل حکومت دمکراتیک است اما نتیجه ای که حاصل می شود براساس رأی آزاد نبوده و نیست.
نمونه آن را می توان در انتخاب ترامپ رئیس جمهور فعلی آمریکا مثال آورد که نه فقط صلاحیت اخلاقی و علمی ندارد بلکه نسبت به اهدافی که می تواند براساس قانون اساسی جامعه آمریکا را متحد و یکدل نماید عملکردی خوب نداشته است.
نمونه آن را می توان نژادپرستی وی مثال زد که نسبت به سیاه پوستان موضع علنی ابراز کرده و در واقع به همگان چه مردم آمریکا و چه مردم کشورهای جهان اثبات گردید که وی نژادپرست است.
علی ایّ حال آنچه مسلم است وقایع اخیر آمریکا که منجر به تسخیر کنگره از طرف هواداران ترامپ و با تحریک و تهییج وی گردید به گفته اوباما رئیس جمهور سابق، بوش رئیس جمهور اسبق ، نخست وزیر انگلستان، صدراعظم آلمان، نخست وزیر ایتالیا و بسیاری از صاحب نظران سیاسی و مقام های داخلی و خارجی لکه ننگ، روز سیاه و یا شورش و هرج و مرج در تاریخ آمریکا ثبت گردید.
گلایه، شکوائیه های متعدد و قضاوت های عجولانه ترامپ درخصوص تقلب در انتخابات موضوعی نبوده که از چشم رسانه ها و خبرگزاری ها پنهان بماند بلکه برعکس ترامپ دست به خودزنی زد. کشور خود را به گونه ای معرفی نمود که در آن تقلب و پدرسوختگی و شرارت و هرج و مرج حرف اول را می زند.
و او که برآمده از همین جامعه و جمعیت هاست نمونه ای از شرارت و خودکامگی و تخلف از قوانین و مقررات داخلی و بین المللی است.
نتیجه آنکه مردم آمریکا در انتخابات ترامپ و یا انتخاب هر رئیس جمهور دیگر کمتر اطلاع و آگاهی از عملکرد و خصوصیات اخلاقی و اندیشه وی داشته اند و بیشتر همه تحت تأثیر تبلیغات رسانه ها و احزاب قرار گرفته اند و یا تعصب حزبی آنها موجب اعلام آرایشان به نفع یکی و به ضرر دیگری شده است.
ساختار دمکراسی آمریکا هم به لحاظ اختیارات قانونی رئیس جمهور و هم به لحاظ اختیارات کنگره و سنا به سه ضلع مثلثی می مانند که با هم همخوانی ندارند.
بوش جنگ طلب و ترامپ حقه باز و به قول سردار شهید سلیمانی، قمارباز دو لبه قیچی هستند که به کمک هم، سر معترضان و مخالفان را قیچی می کنند.
عملکرد پلیس آمریکا در مقابل تظاهرکنندگان بدون سلاح در خیابان که منجر به کشته شدن بسیاری از سیاه پوستان و یا رنگین پوستان دیگر گردیده، حکایت نوعی زورآزمائی در شرایط نامساوی است که نه قانون ، نه عرف و نه اخلاق و نه باورهای فرهنگی آن را پذیرفته یا می پذیرفتند.
حکایت، حکایت زور، قلدری، اسلحه و قدرت است.
آمریکا با قدرت مادی و قدرت سلاح و سیاست های استعماری و استثماری به عمر خود ادامه می دهد و به توسعه کشور کمک می کند. هنر، ادبیات، سینما، ورزش، دانش و دانشگاه و نادیان حقوق بشر همه در خدمت سیاستی هستند که خلاصه آن می شود آمریکا.
همان کعبه آمالی که فراریان، مهاجران، پناهجویان و دانشگاهیان مشتاق را به دام می اندازند و همانند انار پس از مکیدن دورشان می کنند.
سرمایه داری کلان، غول های تراست و کمپانی های کامپارادور آنها هستند و لابی های صهیونیست که سیاست ها را تعیین می کنند. رؤسای جمهور و اعضاء کنگره دست و بال آنها هستند. به نمونه های عملکردی آنان در طول تاریخ، با مطالعه تاریخ آمریکا می توان دست یافت.
والسلام
- شنبه ۲۰ دی ۱۳۹۹
- سرمقاله

سرمقاله “محمد عسلی” ۲۱ دی ۱۳۹۹