• print
سرمقاله سردبیر “اسماعیل عسلی” ۱۱ بهمن ۱۳۹۹

سرمقاله سردبیر اسماعیل عسلی ۱۱ بهمن ۱۳۹۹
بودن یا نبودن

سیاست به عنوان رویکردی برخوردار از پتانسیل رویش ها و ریزش های لحظه ای به دلیل نگاه ابزاری به همه چیز ، قابلیت درآمیختن و استفاده از انواع دانش ها ، صنایع ، هنرها و فرهنگ ها را دارد اما با این وجود تحمل غلبه ی مطلق هیچ چیزی را بر خود ندارد ؛ ازاینرو هیچ کس با رویکردهای مطلق گرایانه و پایدار نمی تواند انتظار نتایج دراز مدت و یکسان از درآمیختن نگاه خود با سیاست را داشته باشد .
شما وقتی با یک کشتی انباشته از کالاهای گوناگون بر روی اقیانوسی متلاطم در حال حرکت هستید ممکن است به اندازه ای در معرض خطر و هجوم توفان و امواج سرکش قرار گیرید که ناگزیر شوید برای سبک کردن کشتی بسیاری از اموال و دارایی های خود را با تمام دلبستگی که به آنها دارید به دریا بریزید .حالا این دارایی هر چیزی می تواند باشد . همان گونه که خویشاوند بازی در دنیای سیاست دست و پای یک سیاستمدار را برای رفتار قاطعانه می بندد و رقبایش می توانند از این نقطه ضعف بر علیه او استفاده کنند ، هر گونه رویکرد آمیخته به تصلب و انعطاف ناپذیری ، آفتی برای سیاست ورزی بشمار می رود . آدم های تاجر مسلک سیاست مدارهای خوبی نیستند چرا که در زمان مواجهه با امواج متلاطم حاضر نمی شوند کشتی را با ریختن بخشی از دارایی خود به دریا سبک کنند. کسانی که باور خود را به مثابه ی یک کالا می بینند نیز همین گونه هستند.
سر دادن شعارهای آرمانی در دنیای سیاست اگر چه ظاهرا دهن پرکن است و عده ی زیادی را پیرامون مطرح کنندگانش جمع می کند اما عمق پای بندی به آن شعارها زمانی مشخص می شود که موجودیت سیستمی که با هدف محقق ساختن آن دیدگاه راه اندازی شده به خطر بیفتد ، در اینجاست که چه بسا صاحبان چنین دیدگاهی در مقام دفاع از سیستم تعریف شده برای تحقق آرمان ها ، اخلاق مبتنی بر چنین دیدگاهی را به حاشیه برانند زیرا در مخیله ی مولفه های اصلی گردانندگان یک سیستم ، اولین هدف مراقبت و دفاع از ساز و کار تحقق یک آرمان به هر قیمتی است . اصولا تعریف دم دستی از سیاست این است که شما چگونه بتوانید گلیم یک ملت را از رودی خروشان بیرون بکشید. حال در این میان اگر کسی تنها خود را در چنین نقشی ببیند و تعریف کند مسلما قبل از این که موفق به بیرون کشیدن گلیم مردم از آبهای متلاطم گردد ، اولین وظیفه اش دفاع از خود می باشد ! هم از این روست که معمولا راهکارهای سیاسی در بسیاری موارد نمی توانند همزمان هم توجیه اخلاقی داشته باشند و هم توجیه اقتصادی و هم توجیه علمی ؛ برای نمونه وقتی شما در جهت پاسخگویی به مطالبات مردم به دنبال ایجاد اشتغال هستید ، چه بسا پای بندی به استانداردهای مربوط به آب و هوا و میراث فرهنگی و محیط زیست را موی دماغ خود ببینید . در حالی که به اقتضای موقعیت بالایی که دارید در میان طرفداران محیط زیست خود را دوستدار طبیعت معرفی می کنید و به همین قیاس دوستدار اخلاق ، عدالت ، دانش و اصول و … به همین دلیل برخی واکنش های بالبداهه به اقتضای حساسیت موضوع در دنیای سیاست از خطا و اشتباه مصون نیستند .
دمکراسی نه به عنوان آرمانی ترین راه بلکه به عنوان بهترین شیوه ی تجربه شده تا حدود زیادی از تکرار اشتباهات ناشی از انعطاف ناپذیری شخصیت ها ، تاثیر خودشیفتگی ها بر تصمیمات بالبداهه و خطای افکار عمومی در انتخابشان جلوگیری می کند و توپ را به زمین مردم می اندازد به همین دلیل است که می گویند نظام پارلمانی و جمهوریت به فریاد مردم از دست سیاست ورزی های غلط می رسد مشروط به این که همین محصولات مردم سالارانه در بند دیگری نباشند. طبیعتا مردمی که به تجدید نظر در انتخاب دست می زنند ، از آمادگی لازم برای تحمل سختی های ناشی از چنین اقدامی  برخوردارند.
ترامپ می گفت : اول آمریکا و تحمل این سخن برای هم پیمانان آمریکا آسان نبود هر چند ترامپ می توانست بدون بر زبان آوردن چنین جمله ای هم در عمل اولویت را به آمریکا بدهد اما توهم بهره برداری انتخاباتی از طرح چنین شعاری تبعات خاص خود را دارد وگرنه کدام سیاست مدار احمق پیدا می شود که سایر کشورها را بر کشور خود ترجیح دهد . در این صورت تکلیف سوگندی که خورده چه می شود ؟از منظر افکار عمومی ، در دنیای سیاست ، عمل باید از شعار سبقت بگیرد . کسانی که می گویند چنین و چنان می کنیم ، دست خود را رو می کنند و دقیقا به همین دلیل ناگزیرند بخشی از نیروی خود را صرف برداشتن موانعی کنند که رقبایشان به دلیل اطلاع از نقشه ی قبلی و برملا شده ی آنها پیش پایشان می گذارند . شما وقتی کشوری را تهدید می کنید او را هوشیار کرده و در موضع دفاعی قرار می دهید و عملا توجیه کننده رفتار هجومی او نسبت به خود هستید اما اگر بی خبر و از راه هایی غیرقابل پیش بینی او را مورد هجمه قرار دهید ، شانس پیروزی شما بیشتر است . اشتباه ترامپ همین بود  .
آمریکایی ها زمانی از جهانی سازی سخن می گفتند اما در ادامه متوجه شدند که اگر روزی اهداف تعریف شده برای جهان تک قطبی محقق شود و همه ی جهان زیر سلطه آمریکا قرار گیرد این کشور چگونه می تواند با رعایت اصول دمکراسی و پای بندی به تامین امنیت هم پیمانان خود در سراسر جهان بر اساس شاخص های حاکم بر اقتصادی مبتنی بر سرمایه داری رفتارکند اینجاست که هر چند وانمود می کند همچنان به دنبال یکجانبه گرایی است اما قاعده ی بازی را به هم می زند !زیرا سود آمریکا از ابراز دشمنی دیگران با وجود دوستان محدود بیشتر است تا این که همه ی دنیا در کنار آمریکا باشند ، آن هم در شرایطی که اقتصاد جهان بر پایه جنگ و رقابت های نظامی استوار است و بیشترین تراکنش های اقتصادی در راستای ویرانگری است . از تجارت اسلحه گرفته تا مواد مخدر و ترویج خشونت و چپاول منابع و ویرانی زیرساخت ها .
اولین دستاورد صلح گسترده اما ناگهانی برای جهانیان بیکاری سرسام آور برای کسانی است که در خدمت اقتصاد مبتنی بر جنگ هستند ! برقراری روابط بین انسان ها در فضای مجازی بزرگترین چالش نه تنها برای نظام های دیکتاتوری و مبتنی بر نگاه های سنتی بلکه مصیبتی بزرگ برای مدعیان دمکراسی است که نمونه اش را در هماهنگی هزاران نفر برای حمله به کنگره دیدیم و دست آخر کانون ها و سایت های تامین کننده ی ارتباطات فراگیر ناگزیر به ایجاد محدودیت حتی برای رئیس جمهور قدرتمندترین کشور جهان شدند . باید پرسید چه کسانی از نزدیکی انسان ها به یکدیگر می ترسند ؟ قابل انکار نیست که روند رو به رشد نزدیکی انسان ها به یکدیگر تدریجا مرزهای جغرافیایی و فرهنگی و همچنین عقاید تفرقه افکن و نفی کننده ی اشترک ادیان در اهداف متعالی را از اعتبار می اندازد ؛ در حالی که فرهنگ ، دین و مذهب و مرزهای جغرافیایی و دامن زدن به توهم اختلاف منافع انسان ها ، از ابزارهای اصلی در دنیای سیاست هستند . اینجاست که دقیقا در همان زمانی که انتظار داریم شاهد وحدت رویه انسان ها زیر سایه حاکمیت ارتباطات فراگیر و فضای مجازی باشیم ناگهان امواج سرکش ناسیونالیسم با چاشنی عوامفریبی خودنمایی می کند ؛ محرک اصلی چنین رویکردهایی همان کسانی هستند که از رهگذر همین تضادها و اختلافات بر مردم در جای جای جهان حکومت می کنند .
اهل اطلاع اذعان دارند که پیروان ادیان و مذاهب گوناگون تا زمانی که ابزار دست سیاست مداران نباشند هیچ مشکلی با یکدیگر ندارند ، چون حرف همه ی آنها یکی است هر چند اختلاف شکلی وجود دارد . شما وقتی به بازار می روید هزاران نوع قاشق و کارد میوه خوری در اندازه ها و رنگ ها و جنس های مختلف می بینید که برای یک هدف خریداری می شوند . سیستم های حکومتی هم از چنین قاعده ای مستثنی نیستند . اگر غیر از این بود پس از مدتی مانند نظام لیبرال دمکراسی به ضد خود تبدیل نمی شدند .
راز شکنندگی امپراتوری ها در این است که نمی توانند از چنین پارادوکسی عبور کنند و اگر هم اکنون عده ای بر این باور هستند که آمریکا در معرض فروپاشی است به همین دلیل است هر چند بعید نیست که گردانندگان دولت در سایه برای گریز از چنین عاقبتی قاعده ی بازی را عوض کنند همچنان که پس از ظهور مارکسیسم و راه افتادن جنبش های کارگری توانستند با به کارگیری شیوه هایی خاص از رودردرویی خیل عظیم کارگران صنعتی با گردانندگان کارتل ها و تراست ها جلوگیری کنند . حال این پرسش پیش می آید که آیا دعوای اصلی سیستم ها تنها، بودن یا نبودن است ؟ اگر چنین نیست چرا پس از مدتی از موضع هجومی به موضع دفاعی نقل مکان می کنند ؟

Comments are closed.