• print
سرمقاله سردبیر “اسماعیل عسلی” ۲ اسفند ۱۳۹۹

سرمقاله سردبیر اسماعیل عسلی ۲ اسفند ۱۳۹۹
نگاه به خط پایان

وقتی اظهارات بازیگران تثبیت شده در دایره ی قدرت اعم از محافظه کاران (راست ) و اصلاح طلبان (چپ) و جناح های مدعی میانه روی را پیرامون انتخابات کنار هم می گذاریم و سعی می کنیم جمع بندی دقیقی از آن داشته باشیم دچار گونه ای سردرگمی می شویم . ظاهرا این طور به نظر می رسد که بعضی افراد بر این باور هستند که مشارکت حداکثری با انتخاب اصلح مانع الجمع هستند زیرا برای به میدان آوردن آرای خاموش که تضمین کننده ی مشارکت حداکثری است و تعدادشان هم کم نیست ناگزیر باید دو گزینه مدعی ناسازگاری با یکدیگر روبروی هم قرار گیرند به طوری که یکی از آنها دیدگاه های پررنگ شده رایج بین مردم را در برنامه هایش برجسته کند و دیگری با شعارهایی گوش آشنا قدم جلو بگذارد که طبیعتا گمانه زنی پیرامون نتیجه ی این رودررویی دور از دسترس نیست .
آنچه موجب می شود انتخابات مجلس و مهمتر از آن انتخابات ریاست جمهوری به چنین سرنوشتی دچار شود پدیده ی سیاست زدگی است . در اینجا ابتدا باید تکلیف خود را با این تعبیر روشن کنیم زیرا ما نمی توانیم تعریفی واحد از سیاست زدگی رایج در ایران و تعریفی که از سیاست زدگی در خارج از ایران ارائه می شود داشته باشیم . علت آن هم این است که عده ای در ایران سیاست را قابل انطباق با باورهای مذهبی می دانند و با این الگوی ذهنی برای سیاست ورزی آحاد مردم مجوز صادر می کنند و بر همین اساس با وجود این که بین سیاست ورزی و مشارکت در امور سیاسی از جمله انتخابات مرز تعریف شده ای وجود ندارد ، پرهیز دادن هیچ قشر و طبقه ای از دخالت در سیاست با چنین رویکردی مسموع نیست ! پر واضح است که این گونه سیاست ورزی دیگر آن چیزی نیست که اصول و قواعد آن در دانشگاه ها تدریس می شود و فهم و درک اقتضائات آن مستلزم فراگیری علوم مرتبطه است . شاید بتوان گفت چنین رویکردی نتیجه ی گونه ای فراخوان همگانی با خمیرمایه ی حضور تکلیفی است که الگوی تجربه شده ی آن را در تاریخ معاصر داشته ایم ؛ اگرچه هم اکنون دیگر چنین الگویی با توجه به روایی تکثر گرایی و تعدد منابع مورد مراجعه مردم کارآیی متعارف خود را از دست داده و ضرورت رجوع به متخصصین در امور گوناگون ، مردم را تدریجا به سمتی سوق داده که توصیه ها را پس از ارزیابی صلاحیت و جایگاه علمی و تخصصی توصیه کنندگان مورد توجه قرار دهند و به توصیه های خارج ازاین چارچوب وقعی ننهند ! مردم امروزه توصیه های بهداشتی را از پزشکان ، توصیه های مربوط به نحوه ی رفتار با اعضای خانواده را از مشاوران اجتماعی ، توصیه های مرتبط با تجارت و خرید و فروش و فعالیت اقتصادی را از اقتصاددانان و به همین قیاس توصیه های سیاسی را از کسانی می پذیرند که از لحاظ علمی اهلیت داشته باشند ! طبیعتا هنگامی که ما از مردم می خواهیم بدون توجه به صلاحیت علمی افراد از آنها حرف شنوی داشته باشند و صرفا بر اساس درک شرایط بحرانی کشور در برابر فراخوان های متعدد و گاه متناقض واکنش نشان داده و به گزینش دست بزنند با پدیده ای مواجه می شویم که تعبیر سیاست زدگی از آن مستفاد می شود. تداوم چنین روندی موجب می شود مردم سرنخ تمامی مشکلات را در سیاست جستجو کنند .
حاکمیت چنین فضایی به گونه ای تمرکز گرایی و به خدمت سیاست در آوردن تمامی امور دامن می زند . از طرفی نمی توان به مردم گفت شما در بازه ی محدود برگزاری انتخابات وارد عرصه ی کنشگری سیاسی شوید و پس از آن همه چیز را به بازیگران فعال در عرصه ی قدرت واگذارید ! خروجی چنین پارادوکسی مطلوب هیچ کس نیست . در چنین شرایطی احساس می کنیم همه منتقد هستند زیرا آنچه همگان را در یک مسیر قرار می دهد احساس هم سرنوشتی است و عده ای با عملکردهای مبتنی بر منافع فردی و جناحی مانع ایجاد چنین احساسی هستند. حس وجود تباین بین مشروعیت و مقبولیت میوه ی درخت سیاست زدگی از نوع ویژه ی آن است که در جامعه ی ما رواج دارد . این که نه اصلاح طلب می داند چه چیزی باید اصلاح شود و نه اصولگرا قادر به دفاع از اصولی است که مطمح نظر قرار داده ؛ به همین ویژگی بازمی گردد . لذا اگر می بینیم گاهی شاهد اختلاط هدف و وسیله در ادبیات سیاسی هستیم باید به ضرورت بازنگری نسبت به آنچه تاکنون بر آن اصرار ورزیده ایم باورمند شویم .
در واقع ما نیازمند نگاهی هستیم که تسهیل کننده ی همسویی مطالبات اقشار گوناگون با منافع ملی به موازات اتخاذ تصمیمات راهبردی در سایه ی درک شرایط منطقه ای و جهانی باشد ، لذا باید هر چه زودتر خود را از این برزخ بلاتکلیفی و هرزروی نیروها رهایی بخشیم .تصوری که بعضی از دوران پسا کرونا دارند و خیال می کنند همه چیز درخرید و تزریق واکسن و جمع شدن بساط این بیماری و بازگشت جهان به شرایط قبلی محدود می شود ، واقع بینانه نیست . کافی است به آمار مربوط به زیان های اقتصادی ناشی از کرونا بر اقتصاد جهانی در ابعاد گوناگون توجه کنیم تا بتوانیم دورنمایی واقع بینانه از جهان پس از کرونا ترسیم کنیم . بی گمان کشورهای فاقد تعادل اقتصادی و مستعد آشفتگی های سیاسی و اجتماعی بیش از سایر کشورها در معرض آسیب های ناشی از تلاش هایی هستند که برای جبران خسارت های اقتصادی کرونا صورت می گیرد. درک همین واقعیت کافی است تا گردانندگان کشور هر چه سریعتر برای ثبات بخشی به اقتصاد و مدیریت بحران های پیش رو وارد میدان تصمیم گیری و عمل شوند و حل مسائل مبتلابه مردم را به آمدن یکی و رفتن دیگری موکول نکنند و باور داشته باشند که دراین مسابقه ی جهانی که همه در حال سبقت گرفتن از یکدیگرهستند و به همه ی فرصت ها نگاه ابزاری دارند ، هیچ کشوری خود را معطل دیگری نخواهد کرد زیرا نگاه تمامی شرکت کنندگان در این مسابقه به خط پایان است . اگر مولفه های تاثیرگذار در قدرتمندی کشورها را به ترتیب اولویت فهرست کنیم ، اقتصاد در رتبه اول ، دسترسی به رسانه های پر مخاطب و تاثیرگذار در رتبه ی دوم ، قدرت مانور در میدان دیپلماسی در مرتبه ی سوم ، برخورداری از ظرفیت فرهنگی لازم برای ایجاد احساس هم سرنوشتی در رتبه ی چهارم ، بهره مندی از موقعیت ژئوپولتیک در رتبه ی پنجم و قدرت نظامی برخوردار از پشتوانه ی اقتصادی قوی در رتبه ی ششم قرار می گیرد . ضمن این که موقعیت ما در چنین جدولی بازدارندگی بالایی برای رقبای جهانی و منطقه ای ما ندارد باید بپذیریم که ایجاد هر گونه جابجایی این مولفه ها در ذهن و زبان فعالان عرصه ی سیاسی می تواند به تصمیم گیری هایی منجر شود که امکان استفاده ی صحیح از داشته های محدود را نیز به محاق می برد . نباید فراموش کرد که نگاه همگان به خط پایان است .

Comments are closed.