• print
سرمقاله سردبیر “اسماعیل عسلی” ۱۶ اسفند ۱۳۹۹

سرمقاله سردبیر اسماعیل عسلی ۱۶ اسفند ۱۳۹۹
سفر به اعماق

هر کسی که نام ایران را می شنود به گونه ای آن را تصویر می کند و این سرزمین برای او تداعی کننده ی نقشه ها ، نام ها ، نشان ها ، مکان ها ، هنرها ، آیین ها ، باورها ، لباس ها و لهجه ها و سنت های گوناگون است . کسانی که جغرافیایی خاص را در نام ایران جستجو می کنند با اوج و فرودها و قبض و بسط های فراوانی مواجه می شوند چرا که ابتدا باید ایران را از مصر و لیبی در جنوب غرب تا مرز سرزمین سکاها در شمال شرق و از مرزمقدونیه درغرب تا جنوب شرق و رود سند و گنگ را ترسیم کنند و با عبور از سلسله های پادشاهی و خلافت ها و حکومت ها ی محلی و ملوک الطوایفی شاهد حذف و اضافه های فراوانی باشند .
کسانی هستند که ایران را نه در جغرافیایی خاص بلکه در نام هایی بزرگ جستجو می کنند . از کورش و داریوش و آریوبرزن و سورنا گرفته تا ارد و بزرگمهر و ابومسلم و یعقوب لیث و ابوریحان و پورسینا و رازی و فردوسی و مولانا و حافظ و سعدی و ….
کسانی هستند که نام ایران برای آنها یعنی تخت جمشید ، پاسارگاد ، نقش رستم و نقش رجب و غار شاپور و تاج محل و مسجد جامع عتیق و میدان نقش جهان و بازار وکیل شیراز و بیستون و…..
ایران را می توان با زیباترین شعرهای سروده شده در جهان و نقش و نگارها و سنگ نبشته ها و سکه های ضرب شده و فرش های نفیس در ادوار گوناگون و مجسمه ها و خطوط زیبا به خاطر آورد .
ایران می تواند یادآور صحراهای سوزان و کویرهای لم یزرع ، کوههای سربه فلک کشیده و قله های برفی و دشت های حاصلخیر و سواحل گسترده و جنگل های انبوه و سرسبز باشد .
برای بعضی ها ایران یعنی مردان و زنانی در لباس های چشم نواز و رنگارنگ و لهجه ها و گویش های گوش نواز و سازها و نواهای روح بخش و حرکاتی موزون فراخور پیشه ها و دغدغه های درونی و بیرونی و دست ساخته های هنرمندانه
برای بعضی ها ایران آمیزه ای از رویدادهای تلخ و شیرین و شکست ها و پیروزی ها و قحطی ها و فراوانی ها و ترسالی ها و مرگ ومیر ها و زاد و ولدها و دگرگونی ها و جشن ها و سوگواری هاست . از جشن ها و سوگ های اساطیری تا اعیاد و سوگ های آیینی
و از نگاه کسانی که به زبانی غیر از فارسی سخن می گویند و در جغرافیایی دیگر زیست می کنند ، ایران یعنی سرزمین فرصت ها ، پل پیروزی ، معادن غنی و گستره ای آبی – خاکی که نفت مانند خون در شریان هایش جریان دارد و سرزمین انسان های باهوشی است که نانشان اغلب در سفره ی دیگران است .
ایران برای عده ای مانند لباسی فاخر است که بر تن خود می پوشانند و تاجی است که برسر می گذارند و عده ای دیگر از آن به عنوان نردبانی برای صعود و بالا رفتن استفاده می کنند .
این که از کدام پنجره به این سرزمین و مردمش بنگریم می تواند افقی متفاوت را پیش روی ما بگشاید و به ما انگیزه بدهد که به آن ببالیم و قد بکشیم و زندگی را در قاب تاریخی پر فراز و نشیب به دیوار عمر بکوبیم .
ما در روزگاری به سر می بریم که ارتباطات گسترده تمامی این نگاه ها را به هم درآمیخته و پنجره های زیادی را به روی این منظره ی باشکوه که ایرانش می خوانیم ، گشوده است .
از تاریخ به جغرافیا ، از نام ها به هنرها و آیین ها و سازه های باشکوه و از کویر سوزان به دشت های حاصلخیز و از سواحل خوش آب و هوا تا بلندی های بادگیر همه و همه در واژه ی مقدس ایران خلاصه می شود و در کنار همه ی آنچه گفته شد این سرزمین ، تاریخی دارد به ژرفایی مفهوم انسان .
هر چند بناهای تاریخی ، راه ها و کاروانسراها ، هنرها ، دستباف ها و دست ساخته ها و آثار نظم و نثر برجای مانده از گذشته، بخشی از تاریخ هستند اما آنچه بیش از هر چیز دیگر روایتگر آمد و شد مردمان و عملکرد فرمانروایان و شکست و غلبه ی دشمنان و دگرگونی باورهاست ، روزگاری است که ما در آن به سر می بریم . اگر در محاورات روزمره واژه ای غیرایرانی می بینیم یعنی کسانی آمده اند و ماندگار شده اند و اگر هم رفته اند اثری از خود برجای گذاشته اند . ما در طول هزاران سال داد و ستد فرهنگی به موازات تاثیرپذیری ها ، تاثیرگذاری های فراوانی داشته ایم و داعیه ی مالکیت بر دانگی از تاریخ تمدن بشری داریم . هم از این رو تاریخ را می توان در سیمای مردم این دیار به تماشا نشست . تاریخ تنها آن چیزی که می شنویم و می خوانیم نیست بلکه آنچه به چشم می آید و در رفتار و کردار و گفتار ما جلوه گری دارد نیز بخشی از تاریخ است
در جایی می خواندم که چند پژوهشگر علاقمند به طبیعت و محیط زیست در قطب شمال زمین را تا عمق چند کیلومتر حفر کردند تا رسیدند به مقداری خاکستر در اعماق برفها و یخ ها و آب های منجمد ، ضخامت این میزان از خاکستر نشسته بر چهره ی زمین را اندازه گرفتند و تخمین زدند که چند هزار سال پیش آتفشان هایی فوران کرده و این خاکسترها را بر سراسر کره ی خاکی پاشیده است . این کشف بزرگ و ارزشمند به دلیل بکر بودن آن سرزمین و لایه های برفی و یخی که سالها دست نخورده باقی مانده بودند حاصل شد. هر چند نمی توان ایران را سرزمینی بکر و دست نخورده توصیف کرد چرا که ما قرن ها به عنوان چهارراه تاریخ شاهد آمد و شد اقوام زیادی بوده ایم که زبان و فرهنگ و گنجینه های ما را در نوردیده اند و با آنها تعاملات ناگزیری داشته ایم، اما از میزان داشته ها می توان به نداشته ها پی برد بی آن که گوشمان بدهکار گزافه گویی ها و کم نگری ها باشد . سفر به اعماق چندان هم دشوار نیست !! این سرزمین متعلق به تمامی کسانی است که در تمامی طول تاریخ در پرآوازه شدن آن نقش داشته اند و آشتی جویانه در آفرینش فرهنگی درآمیخته با نگاه مردمی دیرپا سهیم شده اند و طی هزاران سال برای دست به دست کردن هویتی که به آن می بالیم بر تلاش خود افزوده اند .

Comments are closed.