سرمقاله محمد عسلی ۴ اردیبهشت ۱۴۰۰
تو قدر آب چه دانی که …
قدما آب را ماده المواد نامیده اند، شاید حکمت متعالی در خلقت زمین بی جهت نباشد که آبها ۳برابر خشکی ها هستند، جان تمامی موجودات زنده در گرو آب است که هوا هم از آنست و نان و دیگر خوراکی ها هم بدون آب نمی توانند وجود خارجی داشته باشند. فضانوردان که مدتی است در تسخیر فضا برآمده اند هنوز سیاره ای نیافته اند که مانند زمین دارای آب و حیات باشد. فعلا زمین عروس و بهشت منظومه شمسی است اگر قدر آن را بشر تخریبگر بداند.
از زمانی که انسانها به کشاورزی روی آورده اند تا به اینک چشم بر آسمان داشته اند و به امید باران دست به دعا برداشته اند در ادبیات فارسی مطالب، حکایات و اشعار نغز و زیبایی در وصف باران و خشکسالی هست که مهمترین آنها در گلستان و بوستان خودنمایی می کند.
«یکی قحطسالی شد اندر دمشق
که یاران فراموش کردند عشق…»
از جمله حکایت های زیبای سعدی است که در آن از همت و کرامت یکی از بزرگان در حمایت از مردم قحطی زده سروده شده که از زیباترین فرازهای آن این بیت است.
«اگر بر شدی دودی از روزنی
نبودی به جز آه پیره زنی…»
وصف خشکسالی و قحطی در آن روزگاران توسط بسیاری از شاعران نامدار از جمله ادبیات به طرزی شیوا و هنرمندانه ماندگار شده است.
استان فارس که درآمد مردم آن بیشتر از راه کشاورزی به دست می آید به ویژه درآمد روستائیان متأسفانه پیوسته با کم آبی یا بی آبی مواجه بوده است.
متأسفانه امسال هم فارس با کم بارانی مواجه بوده و کشاورزان و باغداران با ضرر و زیان مواجه اند که اگر دولت اعتباری و بودجه ای برای حمایت از کشاورزان اختصاص ندهد اکثرا با مشکلات معیشتی و بدهکاری مواجه خواهند شد.
دولت هم یک سر و هزار سوداست. کاهش درآمدهای ارزی ناشی از تحریم های جانفرسا، خسارات ناشی از زلزله، بیکاری و کاهش درآمد کسبه و اصناف به علت تعطیلی های ناشی از بیماری کرونا، خسارت های سال های اخیر ناشی از سیل، اگر خشکسالی و هجوم ملخ ها در جنوب را به خسارتها اضافه کنیم دولت باید مدام این شعر را زمزمه کند که:
«اگر دردم یکی بودی چه بودی
اگر غم اندکی بودی چه بودی…»
کسانی را غم نانی است و دولت را غم جهانی حال چه توانا باشد چه ناتوان این غم ها همه الی ماشاءا… می آیند و نمی روند.
خشکسالی ها نه فقط کشاورزان و باغداران و مردم را برای تأمین آب آشامیدنی به سختی می اندازد بلکه حیوانات هم از این بلیه جان سالم به در نمی برند.
در تابستان گرم و طولانی مارها هم به دنبال آب روان می شوند و چه بسا کیلومترها از زادگاه به دورترها روانه شوند.
شوربختانه باران هم که دیگر آن لطافت طبع را ندارد، گاهگاهی هم باید آلودگی های هوا را بشورد و فرو ریزد. شن های روان پراکنده در هوا را هم بد و آسمان را از تیرگی ها رها سازد.
راستی ما با زمین چه کرده ایم. از اعماق آن مواد معدنی و گاز و نفت بیرون کشیده ایم و هوا و آسمان آن را آلوده کرده ایم، حال چه توقعی از هوای سالم و تنفس سالم داریم؟
این بهشت را به جهنم تبدیل کرده ایم و به دنبال آب و حیات در سیارات دور، فضانورد روانه می کنیم.
به قول حافظ: «آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد».
بشر حریص و زیاده طلب که قدر آب نمی داند و آن را به هدر و هرز می دهد اینک با صرف میلیاردها دلار هزینه و با ترس و خوف از جان عزیز روانه مریخ می شود اما در آنجا هم از حیات خبری نمی آورد.
ما زمین را مریض و بیمار کرده ایم. ما زمین را از درون و برون مثله کرده ایم. ما در طبیعت شکاف ایجاد کرده ایم، اگر تا سالیان هم باران نبارد بعید ندانیم وقتی یخ های قطبی در حال آب شدنند و هوا به هر سال گرم و گرم تر می شود بی شک در قانون و روند طبیعت هم تأثیر می گذارد.
یا آنقدر باران می بارد که شهر و روستا و راه و پل و همه چیز را آب می برد و یا در جای دیگر چشم ها بر آسمان خشک می شوند و نمی از باران نمی یابند. انسان ماشینی و سرعت گرفته از مسیر قانون خلقت دور شده و از معیارهای حیات فاصله گرفته است.
به قول سعدی:
«تو قدر آب چه دانی که در کنار فراتی…»
تا وقتی در هر خانه ای و مکانی چشمه ای از طریق لوله ها جاری است اما قدر آب را نمی دانیم مگر آنکه لوله بی آب و شیرهای آب قطره ای به تشنه ای حواله نکنند.
والسلام
- جمعه ۳ اردیبهشت ۱۴۰۰
- سرمقاله

سرمقاله “محمد عسلی” ۴ اردیبهشت ۱۴۰۰