• print
سرمقاله “محمد عسلی” ۸ تیر ۱۴۰۰

سرمقاله محمد عسلی ۸ تیر ۱۴۰۰
چشم ها را بگشائیم

دست واسطه ها را قطع می کنیم، ارزش پول ملی را بالا می بریم. یارانه های نقدی را ده برابر می کنیم. به هر زن خانه دار حقوق می دهیم. نرخ ارزاق عمومی را کاهش می دهیم و نهایتاً اقتصاد را سر و سامان می دهیم.
این سخنان نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری بود که هنوز آهنگ زبان و بیان آنها در رسانه های ملی و در ذهن مردم تداعی می شود.
اما امروز با گذشت حدود دو هفته شاهدیم که دامداران شیرها را در خیابان رها می کنند و می گویند: وقتی هر کیلو علوفه گاوی پنج هزار تومان است چگونه می توان یک کیلو شیر را به شش هزار تومان فروخت آن هم هنوز دولت این نرخ را رسماً نپذیرفته است. از آن طرف کارگران نفتی و پتروشیمی بعضی کارخانجات بخش دولتی به خیابانها آمده و تقاضای بازگرداندن اشل قبلی حقوق خود را دارند.
افزایش هر میزان حقوق و دستمزد علاوه بر بالا رفتن تورم و نقدینگی، گرانی چند برابری اجناس و کالاها را به دنبال دارد و ارزش پول ملی را در سراشیبی سقوط قرار می دهد.
در واقع یک یا چند دور باطل را در طول مدت ۴۰ سال تجربه کرده ایم.
قبل از پیروزی انقلاب اسلامی که تقریبا نرخ ریال در برابر ارزهای خارجی ثابت بود و به برکت جنگ اعراب و اسرائیل در سال ۱۹۷۳ که ملک فیصل شیر نفت را به روی غرب بست شاه خوشحال بود از اینکه روزانه ۶ میلیون بشکه نفت فروخته و به درآمد بالایی دست یافته است. در همان زمان هویدا در مصاحبه تلویزیونی اعلام کرد: آنقدر پول داریم که نمی دانیم با آن چه کنیم؟
نتیجه آنکه ایران تورم ۲۳ درصد را تجربه کرد و شاه مشاوران اقتصادی خود را کنار گذاشت و گفت: خودم می دانم چه کنم.
جشن های دو هزار و پانصد ساله را راه انداخت و سهام بعضی کارخانجات آلمان و انگلیس را خرید و سرکیسه را به روی کشورهای مصر، اردن و بعضی کشورهای آفریقایی و آسیایی باز کرد و متکبرانه خود را ناجی اوپک دانست اما از آن همه درآمد نفتی در شرایطی که نه جنگ داشت، نه تحریم و نه چالش های سیاسی و اقتصادی آن روز نفعی به روستاها و آبادانی استانها نرسید.
کشور به سیبی ظاهرا خوشرنگ و درشت می مانست که به قول شاه در جزیره آرامش رشد کرده و راه تهران بزرگ را طی می کند.
نتیجه آنکه آن روز حاکمیت آنقدر خود را ذوق زده به جلو تصور می کرد که با پیشانی به زمین خورد و حاصل آن انقلابی شد که اکثریت قریب به اتفاق مردم فریاد زدند ما شاه نمی خواهیم.
و امروز برعکس، جنگ تحمیلی ۸ ساله، تحریم های ۴۰ ساله، دشمنی های پیدا و پنهان آمریکا و سایر کشورهای متحد آن و حتی به اصطلاح کشورهای مسلمان منطقه در پی نابودی ما برآمده و اقتصاد را، هم دشمنان و هم دوستان نادان انقلاب به این روز انداخته اند که تورم، رکود و کاهش غیرقابل پیش بینی هزار درصدی پول ملی را در پی داشته است، یعنی از عقب افتادیم.
به نظر می رسد هم شاه هم هویدا نخست وزیر مدعی اقتصاددانی و هم مدیران اقتصادی جمهوری اسلامی اقتصاد را فهم نکردند و در وضعیت دارایی و نداری هیچ کدام نتوانسته اند فقر و نابسامانی اقتصادی را سر و سامان دهند با این تفاوت که شاه در جزیره آرامش بود و جمهوری اسلامی و مدیران آن مدام در چالش های سیاسی و اقتصادی، تمامی کشورهای غربی به ویژه آمریکا را مقابل خود داشته اند.
و اما بعد؛
تجربه نشان داده اقتصاد ایران با وجود تحریم های ظالمانه، چالش های سیاسی و منطقه ای و مدیران بدون تخصص، انحراف از معیاری را طی کرده که هرچه زمان از آن می گذرد انحراف بیشتری در پی دارد.
متأسفانه امروز و هم دیروز و شاید فردا و فرداها اقتصاد کنونی ایران پاشنه آشیل دولت است و راه گریزی پیدا نیست مگر آنکه تغییراتی در روش اعمال اقتصادهای دور باطل داده شود. آیا بانک ها باید به شیوه بانکداری جهانی ادامه کار دهند و روش شتر، گاو، پلنگی از میان برود. یا آنکه بانکداری اسلامی جایگزین آن شود که بخشی از آن در عقود اسلامی را ۴۰ سال تجربه کردیم به نحوی که از محتوی خالی بود و به لحاظ شکلی صورتی از آنها را روی کاغذ امضاء می گیریم.
دو دیگر آنکه با برداشتن چند صفر راه ترکیه و آلبانی را طی کنیم و ارزش پول ملی را با پشتوانه جواهرات و کار رقم زنیم.
سه دیگر آنکه کارهای دولتی را به بخش خصوصی واگذار کنیم و بار سنگین حقوق و خاصه خرجی ها را از روی دوش دولت برداریم.
و نهایتا به صلحی پایدار و رفع دشمنی ها نزدیک شویم تا مدتی مردم و اقتصاد نفس بکشند بدون آنکه بخواهیم از معیارهای انقلاب اسلامی کوتاه بیاییم.
و در پایان فرصتی به استانها بدهیم تا براساس قابلیت های جغرافیایی و خلاقیت های فردی دستشان از مرکز کوتاه شود و خود بکارند و خود بخورند نه آنکه برای نان هم دستشان به سوی مرکز روانه گردد تا سهم گندم خود را دریافت کنند.
ما چه بخواهیم و چه نخواهیم در جهانی زندگی می کنیم که افزایش جمعیت و رشد علمی و صنعتی دست بسیاری از انسانها را از کار دائم کوتاه کرده و گرمایش تدریجی زمین موقعیت های آب و هوایی را دستخوش تغییر کرده است. اگر سالیانی مردمان برای نان می جنگیدند امروز و فردا برای آب باید بجنگند و در حالی که ظاهراً جنگی در بین نیست جنگی نهفته در جریان است و امنیت کشورها را تهدید می کند.
جنگ سرد رسانه ای، جنگ پیدا و پنهان تروریستی، جنگ آب و نان، جنگ کار و بیکاری و متأسفانه جنگ باورها و سوراخ شدن عمیق شاهراه های اخلاقی که بدترین جنگ هاست. حالا جای یک سئوال مهم خالی است، کدام حاکمیت ها با چه راه و روش و با کدام ایدئولوژی می توانند کشوری را در امنیت قرار دهند و رضایت عمومی را کسب نمایند؟
به نظر می رسد کشورهای بزرگ اقتصادی جهان هم هنوز نتوانسته اند پاسخی درخور برای این سئوال داشته باشند زیرا درختی که ریشه ستبر و قامتی بلند را در طول سالیان داشته و دارد نباید از کرم زدگی درونی غافل شود اگر چنین نباشد تمدن های بزرگ گذشته، امروز هم کاخ هایشان سر بر آسمان می سائید نه آنکه در خرابه بناهای آنها جغد و روبه آرام می گرفتند.
چشم ها را بگشائیم طوری دیگر ببینیم.
والسلام

Comments are closed.