سرمقاله محمد عسلی ۲۷ تیر ۱۴۰۰
عصر کوتوله های سیاسی
بعد از جنگ جهانی دوم متفقین که سرمست از جام پیروزی بودند، جهان دوقطبی را به یادگار گذاشتند. جهانی که از یک طرف چشم بر حقوق بشر سازمان ملل دوخته بود و از طرف دیگر می باید خسارت های مالی و جانی ناشی از جنگ خانمانسوز را جبران کند. جهانی مشتاق بازسازی خرابی ها و التیام دردها و جراحات بازماندگان جنگ. در چنین شرایطی کبوتر صلح در حال و هوایی پرواز می کرد که همگان در پشت بام خود انتظار فرود آن را داشتند. آمریکا که توانسته بود با بمباران اتمی شهرهای ناکازاکی و هیروشیمای ژاپن برای تسلیم متحدین برگ برنده ای را رو کند و متفقین را از چنگال آلمان برهاند مدال کدخدایی جهان را به روی سینه خود نصب کرد و از آن پس چشم های نگران را به سمت قدرت اقتصادی ، نظامی و سیاسی آمریکا جلب نمود.
روسیه، انگلیس و فرانسه هم راه گریزی جز آن نداشتند که سهمی از پیروزی دریافت کنند. کشورهای خاورمیانه که بیشترشان جدا شده از امپراطوری بزرگ عثمانی بود زیر سلطه و نفوذ این چند کشور اروپایی و غربی از جمله آمریکا درآمدند.
ایران، پاکستان، عربستان، امارات، کویت و قطر تحت سلطه و حمایت آمریکا قرار گرفتند تا انگلیس و فرانسه هم در کنار آمریکا از نعمت نفت ارزان و دیگر منابع کافی بهره مند شوند و شرکت های بزرگ به منابع نفت و گاز منطقه خلیج فارس مسلط شوند و آن شد که قطب اول قدرت اقتصادی، نظامی و سیاسی به بهانه آبادانی و رفع فقر و گرسنگی شکل گرفت و استعمار از دل جنگ و صلح مسلح بیرون آمد.
کشورهای هندوستان، عراق، سوریه، لیبی و یمن هم سهم اتحاد جماهیر شوروی شد این دو کشور به نام صلح زرادخانه های خود را فعال کردند و رقابت های تسلیحاتی را دامن زدند.
روزولت، استالین و چرچیل رؤسای جمهور آمریکا، شوروی و انگلیس سه تن از رؤسای جمهور کارکشته و باتجربه ای بودند که اولی با قدرت نظامی و اقتصادی دومی با دیکتاتوری ناشی از انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ و سومی با ترفندهای جنگی و قدرت اندیشه سیاسی توانستند جنگ را به نفع کشورهای خود پیش ببرند و آلمان، ایتالیا و ژاپن متحد را شکست دهند.
دوران پس از جنگ دوم جهانی به مرور دوران قماربازان وکوتوله های سیاسی بود به گونه ای که بیشتر رؤسا و حاکمان کشورهای آسیایی اروپایی و آمریکائی از دل احزابی بیرون آمدند که نیروی محرکه آنان تبلیغات، تکنولوژی و سیاست تفرقه بیانداز و حکومت کن بود.
کاپیتالیسم «سرمایه داری» در رأس قرار گرفت و افول و غروب کمونیسم شروع شد. چین به عنوان کشوری که انقلاب خود را مدیون کشاورزان می دانست و نه کارگران نقبی به ایدئولوژی کمونیستی زد و از لاک فئودالیته بیرون پرید اما ظرف ۴۰ سال گذشته جهشی به سمت اقتصاد کاپیتالیستی کرد و شد قدرتی که به لحاظ توانایی های اقتصاد و رشد ۹ درصدی مقابل آمریکا و روسیه قد علم کرد تا اتحاد دوگانه دیگری مقابل غرب به وجود آید.
اینک به جای چرچیل در انگلستان جانسون خبرنگار نشسته و به جای ژنرال دوگل قهرمان رئیس جمهور فرانسه است.
شخصیت های سیاسی آمریکا بعد از روزولت و کندی، ترامپ و سران دیگر کشورهاهم در کوتوله گی دست کمی از یکدیگر ندارند. در چنین شرایطی که به علت افزایش شدید آلاینده های نفتی و گازی ناشی از گازهای فسیلی زمین لحظه به لحظه گرمتر شده و مصائب و بلایای طبیعی به خانه های ساخته شده از بتون آرمه ها هم رحم نمی کند و ویروس کرونا کسب و کارها و تجارت ها را به تعطیلی کشانده ، ورشکستگی های غیر منتظره ای را دامن زده و انسان های چند میلیونی را به کام مرگ کشانده و جنگ های منطقه ای و نیابتی میلیون ها نفر را به کام مرگ و آوارگی سوق داده و خشکسالی و کم آبی حریق های گسترده را در دل جنگل ها شعله ور نموده و ولنگاری و هرزگی بنیان خانواده ها را از هم گسسته و هوسرانی و بی بند و باری را در فرهنگ و سیاست جای داده کدام نجات دهنده تواند زمین را و انسان را و هم جانوران را و جنگل ها را از نابودی نجات دهد؟
آیا جز این است که حاکمان جهان امروز کوتوله های بی تجربه کم سوادی هستند که جز به منافع خود نمی اندیشند؟ کسانی که با شعار حفظ منافع ملی به میدان آمده اند. اما نمی دانند حفظ منافع ملی کشور خود بدون حفظ منافع و منابع دیگر کشورها و دیگر انسانها مقدور نیست؟
به قول حافظ خودمان
جای آن است که خون موج زند در دل لعل
زین تغابن که خزف می شکند بازارش
سقوط امپراطوری های بزرگ از میان رفته را کوتوله هایی دامن زدند که میراث خوار و نه میراث دار سرداران شجاع و بزرگ بودند که اگر بسیار خون ریختند تا سیطره و گستره امپراطوری های خود را وسعت دهند از شجاعت و تدبیری کم نظیر برخوردار بودند امروز به علت ضعف مدیریت پسماندهای سیاسی آمریکا دوران نزول خود را طی می کنند.
انگلیس به بیماری لاعلاج بی تدبیری مبتلاست. فرانسه در فروپاشی ارزش ها دست و پا می زند و روسیه در چهارراه چه کنم به قدرت نظامی می اندیشد.
و ما ایرانیان به دنبال فرصتی هستیم تا خود را از مهلکه شرق و غرب برهانیم و هویت و غرور تاریخی خود را بازگردانیم، ما ملتی هستیم که انقلابی تأثیرگذار را به نظام جهانی تحمیل نمودیم و بار سنگینی را به دوش کشیده ایم که هرچند سنگینی آن توان مالی ما را تضعیف نموده اما غرور تاریخی ما را به رخ می کشد.
به قول حافظ عزیز:
«تا چه بازی رخ نماید بیدقی خواهیم راند
عرصه شطرنج رندان را مجال شاه نیست»
والسلام
- شنبه ۲۶ تیر ۱۴۰۰
- سرمقاله

سرمقاله “محمد عسلی” ۲۷ تیر ۱۴۰۰