• print
سرمقاله سردبیر “اسماعیل عسلی” ۱۰ شهریور ۱۴۰۰

سرمقاله سردبیر اسماعیل عسلی ۱۰ شهریور ۱۴۰۰
چاشنی باروت ها

از جمله دلایل مالیخولیایی رویکرد گروه های سلفی و بنیادگرا و جناح های رادیکال اسلامی به بازآفرینی شرایط حاکم بر نیم قرن اول هجری این است که از قدرت اجتهاد لازم برای فهم و استخراج احکام اسلامی و تطابق شرایط گذشته با حال برخوردار نیستند و یا این که تحت عنوان مبارزه با بدعت، دستیابی به چنین قدرتی را از خود سلب کرده اند .به زبان ساده تر گروه های سلفی نظیر طالبان معتقدند که زندگی ما باید عینا مانند پیامبر (ص) و صحابه و تابعین باشد و چیزی از آن کم نکنیم و یا بر آن نیفزاییم . این گروه مخصوصا بر حفظ شکل و ظاهر احکام انطباق داده ی خود با زمان پیامبر برای حصول اطمینان به حراست از محتوا تاکید دارند در حالی که در اغلب موارد شکل و محتوا لازم و ملزوم یکدیگر نیستند لذا این گونه افراد هر جا که با مشکلی در فهم آیات قران برخورد کردند به سنت پیامبر(ص) و شیوه صحابه و تابعین مراجعه می کنند و چندان توجهی به عقل و اجماع و اجتهاد ندارند و در حالی که برخی از اصحاب پیامبر(ص) در مقابل یکدیگر ایستاده و هزاران نفر را به کشتن داده اند باز هم تبعیت از همه ی آنها را لازم می دانند . خلاصه این که از نظر گروه های سلفی و بنیادگرایان اسلامی هر چه شکل زندگی و ظاهر ما به شکل زندگی پیامبر (ص) و اصحابش شباهت بیشتری داشته باشد ، الگو برداری از سیره و شیوه ی آنها راحت تر است . چنین افرادی وقتی به تاریخ مراجعه می کنند می بینند که زنان در آن زمان به مکتب و مدرسه نمی رفته اند و در سنین کودکی و در چارچوب مناسبات قبایلی ازدواج می کرده و لباس خاصی هم می پوشیده اند و چند زنی هم در میان مردان رواج داشته و خرج زندگی هم بدون در نظر گرفتن کیفیت آن بر عهده مردان بوده لذا انتظار دارند که دختران و زنان عصر ارتباطات هم به چنین الگوهایی تاسی کنند . بدون آن که در نظر بگیرند سن بلوغ جسمی و جنسی یک دختر عرب در سرزمین گرم حجاز قابل مقایسه با سن بلوغ جنسی و جسمی دختران در سایر نقاط دنیا نیست . شما وقتی در زبان عربی مطالعه می کنید متوجه می شوید که برای انواع و اقسام شترها نام هایی در نظر گرفته اند ولی خبری از کانگورو و یا لامای آمریکایی و یا خرس قطبی نیست ؛ دلیل آن هم کاملا روشن است زیرا در محیط عربی چنین حیواناتی وجود نداشته اند . آیا نبود این اسامی در ادبیات و محاورات اصحاب پیامبر یعنی چنین موجوداتی وجود نداشته اند . طبیعی است که اعراب در آن زمان که معامله کالا به کالا هنوز وجود داشته از شتر به عنوان معیاری برای ارزش گذاری استفاده کنند . در روزگار ما نیازی به تذکر این موضوع نیست که هر جغرافیایی اقتضای خاص خود را در بحث غذا و لباس و مسکن دارد . کسی که در قطب زندگی می کند خانه اش از آجرهای یخی درست می شود و کسی که در کوه زندگی می کند بدنه ی خانه اش از سنگ است و به همین قیاس خانه ای که در منطقه ای خشک و صحرایی ساخته می شود از گل و برگ درخت خرماست . حال اگر ما بگوییم خانه ی ما باید مانند خانه پیامبر (ص) گلی باشد یا عین پیامبر لباس بپوشیم حرف بیهوده ای است. کسانی که در محیط صحرایی زندگی می کنند لباس های گشاد می پوشند تا ضمن حرکت به جابجایی هوا و خنک شدنشان کمک کند یا دستاری دراز دور سر خود می پیچیدند و هنگام توفان شن بخشی از آن را باز می کردند و جلو چشم خود می گرفتند . کسی که در منطقه ای بسیار سرد زندگی می کند باید لباسی ضخیم و چرمی و چسبان داشته باشد تا سرما در بدنش نفوذ نکند . لباسی که تابع شرایط جغرافیایی باشد به خودی خود قداست ندارد . لباس حضرت مسیح به دلیل زندگی آن حضرت در آب و هوای مدیترانه ای طور دیگری بوده است . به بحث خودمان برگردیم . گفتیم که گروه های بنیاد گرای سلفی دلشان می خواهد مردم را از لحاظ شکلی به گذشته های دور برگردانند تا بتوانند بر اساس الگوهایی که سینه به سینه نقل شده و کج دار و مریز به زمانه ی کنونی رسیده برای مردم حکم صادر کنند . تمرکز گرایی در قدرت که مغایر با شاخص های مردم سالاری است نیز به همین سبک و سیاق الگوبرداری شده است که مبنای آن توزیع هرمی قدرت است به همین دلیل طالبان پس از فتح کابل گفتند که مردم از ما توقع مردم سالاری و دمکراسی نداشته باشند زیرا این ها عقلشان به برنامه ریزی های لازم برای تقسیم وظایف بر اساس شایستگی ها و تقسیم عادلانه قدرت بین اقوام و زیرگروه های ملی برای تشکیل حکومتی که همه قبایل و آحاد ملت در آن شریک باشند نمی رسد و همه چیز را برای خود می خواهند و خودشان هم که تاکنون به جایی نرسیده اند و یکبار هم از افغانستان رانده شده اند ! پارادوکسی که طالبان و امثال گروه های بنیادگرا با آن مواجه اند چگونگی ایجاد توازن بین رفتارهای سلفی و تغییراتی است که به اقتضای تکامل ابزار تولید و رشد و توسعه ایجاد شده است . امکان ندارد طالبان بتوانند دنیا را متقاعد سازند که زنان باید خانه نشین شوند و درس نخوانند و بر اساس الگوهای سلفی که هیچ تناسبی با شرایط نهادینه شده در عصر ارتباطات ندارد زندگی و رفتار نمایند و در عین حال از وسایلی استفاده کنند که حاصل تحصیل و پژوهشگری مردان و زنان شانه به شانه ی یکدیگر است. این رفتار به منزله ی حبس کردن محتوا در شکلی خاص و غیرقابل انعطاف است . پدیده هایی نظیر کودک همسری ، بیسوادی زنان ، مرد سالاری مطلق ، تهی شدن جامعه از نشاط و شادابی ، تربیت ناهمگون فرزندان ، منع ورزش برای زنان ، تمایل به نظامی گری و تقدس قائل شدن برای حرکات انتحاری و خشونت آمیز برای دستیابی به قدرت که نتیجه ی آن انزوای بین المللی است حاصل تفکر طالبانی است .اگرچه طالبان مدعی تجدید نظر در رفتارهای خود هستند اما پر واضح که هویت آنها به همین مزخرفات متکی است و لبالسی چوپانی زیبنده ی این گرگ ها نیست . جای بسی تاسف است که شهرهایی نظیر بلخ و بدخشان و قندهار و هرات و غزنی که زمانی خاستگاه فلاسفه و دانشمندان و فقها و منجمین و شاعران آزاد اندیش بوده اکنون به جولانگاه عده ای سلفی که بویی از فرهنگ و تمدن و انسانیت نبرده اند و توجهی به میراث های فرهنگی و تاریخی ندارند ، تبدیل شده باشد . بدون تردید از آنجایی که تداوم این وضعیت در افغانستان تامین کننده ی اهداف بازیگران قدرت است نباید انتظار داشت آمریکایی ها که به دروغ مدعی هزینه ی دو تریلیون دلاری در افغانستان هستند اما ظرف بیست سال معادن افغانستان را غارت کرده اند به این زودی از کنار این سفره گسترده برخیزند . طالبان تشنه ی قدرت هستند و حاضرند هزینه ی آن را که غارت افغانستان توسط بیگانگان است بپردازند زیرا تصور می کنند چند صباحی دیگر همه دنیا را پیرو خودشان می کنند . زهی خیال باطل ! کاملا قابل تصور است که وقتی آمریکا از یک سو افغانستان را دو دستی به طالبان تقدیم می کند و میلیاردها دلار سلاح و هواپیماها و بالگردهای مدرن را در اختیار آنها قرار می دهد چه هدفی دارد . اکنون بخشی از خاورمیانه و آسیا به انبار باروت تبدیل شده که با یک جرقه شعله ور می شود . اختلافات متوهمانه مذهبی و فرقه ای نیز چاشنی این باروت هاست .

Comments are closed.