سرمقاله “محمد عسلی” ۹ آبان ۱۴۰۰
همسایگان دیروز
همسایگان امروز
دیروز نگاه برآمده از بی چیزی و بیچارگی تقسیم می شد تا همسایگی معنی پیدا کند. درد دل ها و خانه تکانی، حجم غم هایی بود که وقتی در خط موازی با دیگران قرار می گرفت همه به همراهی رضایت می دادند.
دیگ سیاه آش نذری که با دست های همنواها ، کرامت سهم خواهی ها را یکدست می کرد نقطه مرکزی شعاع دایره زندگی چشم های مشتاقی بود که جای خالی مهربانی را در کاسه های کم حجم، هر لقمه ای را تقسیم می کرد و چون بیان نداری ها، حرفی برای درک بینوایی در فهم همگان بود فاصله ای به جا نمی گذاشت تا طبقه ای از جنس فاصله ها را به رخ کشد.
خانه های خالی، اتاق های کوچک، تک درختی در حیاط و حوضی که تابش نور را برای ماهی های سرخ به تساوی تقسیم می کرد چون زندگی در چشم مشتاق کودکان جاری بود و یاس های سفید از ارتفاع دیوارهای بلند، خود را به بالا می کشیدند و رایحه سُکرآورشان نوید بهار را به گنجشک ها هم می رساند. (ادامه…)
- شنبه ۸ آبان ۱۴۰۰
- سرمقاله
