سرمقاله “اسماعیل عسلی” ۲۰ آذر ۱۴۰۰
هنر درک اولویت ها
گاه روند امورکشور و بحران های غیرقابل انکارشرایطی را به وجود می آورد که مردم سالاری را به عنوان تنها گزینه ی قابل رجوع پیش پای مردم و مسئولین قرار می دهد . این سخن بدان معناست که مردم سالاری الزاماتی دارد به طوری که عدول مردم و مسئولین از رعایت اقتضائات آن تدریجا منجر به انحراف از معیارها می شود. در ابتدای انقلاب به لحاظ تراکم و فشرده گی مطالبات ، با توجه به میراث بر جای مانده از گذشته و همچنین چانه زنی های داخلی بین گروه های سیاسی برای قرار گرفتن در دایره قدرت و متعاقبا جنگی که پیش آمد ، مردم شکیبایی به خرج دادند تا ساختار پاسخگویی شکل گیرد و شاهد برقراری ثبات باشیم . اما پس از جنگ هم زنجیره ی بحران ها بنای قطع شدن نداشت و هر بحرانی در دل خود بحرانی دیگر را به ارمغان آورد .
ظرف ۴ دهه ی اخیر کسانی که با آگاهی از شرایط کشور داوطلب اداره آن شدند و مسئولیت پذیرفتند می دانستند که راه دشواری پیش رو دارند چرا که در جریان رقابت های انتخاباتی با نگاهی انتقادی به وضعیت کشور و وعده ی اصلاح پای در این میدان گذاشتند . اکنون دولت سیزدهم به میدان آمده و از فرصت همسویی با سایر قوا و نهادهای تاثیرگذارنیز برخوردار است و همین امر به عمق و گستره انتظارات مردمی برای شتاب گرفتن روند اصلاح امور می افزاید .
در حال حاضر دولت نماینده حاکمیت به حساب می آید . کارشناسان امور اقتصادی می دانند که اصلاحات اقتصادی و بازگردانیدن کشور به مدار توازن و اعتدال و بیرون کشیدن پول ملی از چاه ویل بی اعتباری مستلزم رابطه ای معقول با کشورهایی است که مانند لوکوموتیو قطار اقتصاد جهانی عمل می کنند و منافع این کشورها در گرو هم پیمانی با یکدیگر است . لذا بسیار دشوار به نظر می رسد کسانی که در وین آن سوی میز مذاکره می نشینند به سادگی با کنار گذاشتن توافقات زیر پوستی که با یکدیگر دارند ، به نفع ما تغییر موضع بدهند .
مسئولین ما حتما بی اطلاع نیستند که شرکت های چند ملیتی تابع چه سیاست هایی هستند و سهم سرمایه گذاران یهودی ، آمریکایی ، اروپایی و اعراب ثروتمند در چنین شرکت هایی به آنها چه قدرتی اعطا می کند .. این سخن به معنای مهر تایید زدن بر ائتلاف شوم کشورهای تمامیت خواه نیست ولی ما باید در نظر داشته باشیم که سهم هر کشوری برای اصلاح و بهبود جهان با توجه به ظرفیت های اقتصادی و فرهنگی اش تعیین می شود لذا بنا نیست ما به تنهایی پرداخت کننده کل هزینه اصلاح امور دنیا و استیفای حقوق کشورهای تحت ستم باشیم. چالش اصلی سیاست ورزان داخلی بر سر همین موضوع است . تمامی امتیازاتی که صاحبان قدرت و اختیار از آن برخوردارند از رفاه و عزت و احترام و بزرگداشت گرفته تا همراهی مردم ، همه به خاطر این است که اگر روزی منافع ملی اقتضا کرد که آنها از آبروی خود برای گذر دادن مردم و کشور از معابرخطرناک و تنگ تاریخی مایه بگذارند ، لحظه ای درنگ نکنند . افسانه ی آرش کمانگیرنماد فداکاری کسی است که سالها لقب بهترین تیرانداز را با خود به دنبال کشیده اما در یک مقطع تاریخی مردم نیازمند این بودند که او تمامی قدرت و نیروی خود را به زه کمان منتقل کند و مرز ایرانشهر را تعیین نماید .
همان گونه که سیاستمداران بر سر سهم خود در تقسیم مسئولیت ها چانه زنی می کنند باید از این آمادگی هم برخوردار باشند که پذیرای سهم خود در اتخاذ سیاست های پرهزینه هم باشند . از اول هم قرار نبوده که کسی اشتباه نکند . اشتباه خصوصا زمانی که بدنه کارشناسی نهادهای مشورتی از قدرت تحلیل بالایی برخوردار نیست اجتناب ناپذیر است .
پذیرش اشتباه کوچک یا بزرگ موجب نزدیکی مردم به مسئولین می شود اما یک شرط دارد و آن این که سهم هر کسی در این خطاها مشخص گردد . واگذاری چرخشی امور کشور به افرادی شناخته شده ظرف سالهای گذشته گویای این واقعیت است که همه ی آنها سهمی در ایجاد هزینه های تحمیل شده به مردم دارند . برخی به غلط تصور می کنند که هژمونی و اقتدار مسئولین در این است که آنها را فاقد خطا و اشتباه معرفی کنیم چنان که چنین تصوری را در مورد گذشتگان هم داریم ، در حالی که اینگونه نیست . علی (ع) در دوران کوتاه خلافت ، روزی با غذا و آرد وارد خانه بیوه زنی می شود که فرزندش از گرسنگی بیقراری می کند . آرد را به او تحویل می دهد و خودش هیزم را در تنور می گذارد و آتش را روشن می کند و زمانی که بیوه زن مشغول پختن نان است برای آرام کردن فرزند آن زن ، بچه ناآرام را بر پشت خود سوار می کند و چهاردست و پا راه می رود . او هنگامی که وضعیت فلاکت بار آن زن و بچه را می بیند در حالی که مشغول گرم کردن تنور است صورت خود را به آتش نزدیک می کند و زیر لب می گوید :علی بچش مزه آتش را . عظمت علی در تاریخ نه به خاطر دو نیم کردن مرهب خیبری یا کشتن عمروابن عبدود و از پاشنه بیرون آوردن در خیبر است بلکه به خاطر همین رفتار و سخنان اوست که از چشم و گوش بیوه زن دور نمی ماند و صدای آن در گوش تاریخ می پیچد . بی گمان عذرخواهی علی (ع) در پیشگاه خداوند و ترسانیدن نفس خود از آتش با پی بردن به وضعیت فلاکت بار آن بیوه زن در دوران فرمانروایی اش ، بسیار سخت تر از گشودن قلعه خیبر است ، آن هم برای کسی که گستره ی فرمانروایی اش از شام تا سیستان و از خراسان تا مصر است . هرچند از پاشنه در آوردن در قلعه خیبر نیازمند قدرت است اما آنچه زور زیادی می خواهد خوابانیدن دست نفس است که پیامبر(ص) فرمودند جهاد اکبر است . آبرو گرو گذاشتن و اعتراف به اشتباه بزرگترین جهاد است . البته اعتراف به لغزش در نزد خداوند آسان تر از اعتراف به خطا در نزد مردم است زیرا خداوند می بخشد و بر زخم روح توبه کننده مرهم می گذارد اما مردم اگر هم ببخشند ممکن است فراموش نکنند و زبانشان از سرزنش باز نایستد. آنچه می ماند و اجر اخروی دارد ، شنیدن نیش و کنایه هایی است که در راه منافع ملی آن را تحمل می کنیم !
اینجاست که ما باید در کنار ساخت توپ و تانک و موشک و تجهیز کشور به انواع سلاح های دفاعی ، از سلاحی معنوی برای پنجه درافکندن با نفس برخوردار باشیم و به خاطر مردم از سخن های سخت و سست خود بگذریم و حتی آبروی خود را گرو بگذاریم و با تمام وجود باور داشته باشیم که مردم در داوری نهایی به خطا نمی روند و فراموش نمی کنند که مسئولانشان روزگاری برای دفاع از منافع ملی تلخی تحمل کژتابی های جامعه جهانی را بر خود هموار کردند و دستیابی به برخی اهداف را به ایجاد فرصت های جدید و تحکیم زیرساخت های اقتصادی مناسب موکول نمودند . محرومیت از دیدار کعبه پیش از صلح حدیبیه نیز برای پیامبر و اصحابش بسیار تلخ بود اما آن اسوه حسنه در پشت این قرارداد تحمیلی فتح مکه را می دید و به هدفشان نیز رسیدند . بی شک فرصت آفرینی برای عرض اندام در میدان های بین المللی نیازمند خودسازی مادی و معنوی و خنثی سازی دام های گسترده شده توسط شیاطین در مسیر تعاملات بین المللی است . آنچه بیش از هر چیز می تواند نشان دهنده ی هوشمندی تیم مذاکره کننده ایرانی باشد به نمایش گذاشتن “هنر درک اولویت ها ” است .
- جمعه ۱۹ آذر ۱۴۰۰
- سرمقاله

سرمقاله “اسماعیل عسلی” ۲۰ آذر ۱۴۰۰