• print
سرمقاله “اسماعیل عسلی” ۱۵ دی ۱۴۰۰

سرمقاله “اسماعیل عسلی” ۱۵ دی ۱۴۰۰
چتر فراگیر احساس هم سرنوشتی

احساس هم سرنوشتی مهمترین عامل پیش برنده برنامه هایی است که برای اعتلای یک کشور پی ریزی می شود . اصلی ترین وظیفه دولتمردان در کشورهای مختلف این است که با توسل به مشترکات فرهنگی و سرزمینی ، برجسته سازی نمادهای ملی ، حراست از مواریث فرهنگی و یادآوری نقش تاریخی مردم در تمدن سازی و هدف گذاری های آرمانی در راستای تقویت اعتماد به نفس ملی ، انگیزه ی لازم را در مردم برای همگرایی و مشارکت ایجاد نمایند. آنچه بیش از هر چیز دیگر نشان دهنده وجود احساس هم سرنوشتی بین آحاد مردم است ، همراستایی فعالیت های فردی و کنشگری های گروهی با آرمان های ملی است . درهم تنیدگی آرمان های فردی با آرمان های ملی ، حلقه ی واصل تک تک مردم با یکدیگر است و آنچه به تقویت و ژرفایی احساس هم سرنوشتی می انجامد ، عینیت بخشیدن به عدالت اجتماعی است. چنین احساسی است که مردم را نسبت به منافع ملی وفادار بار می آورد  . اساسا وفاداری به منافع ملی مانند وفاداری به اشخاص و تحزاب نیست که با تغییر شرایط دستخوش دگرگونی گردد . اگر چه جغرافیا ، نژاد ، مشترکات فرهنگی و تبعیت از قانونی مشترک و زندگی زیر یک پرچم به احساس همبستگی ملی کمک می کند اما آنچه موجب می شود که ساکنان یک سرزمین خود را متعلق به یکدیگر بدانند ، این است که همه احساس کنند سرچشمه ای مشترک دارند و به یک دریا می ریزند . چنین احساسی است که فداکاری را توجیه کرده و به نهادینه شدن اصل “همه برای هم” می انجامد . احساس هم سرنوشتی موجب می شود اکثریت قریب به اتفاق مردم نسبت به هر رویدادی واکنشی یکسان داشته باشند . احساس هم سرنوشتی موجب می شود که ما نفع خود را در زیان دیگران نبینیم  . چنین احساسی مانع از پذیرش مسئولیت توسط افراد ناتوان می شود  زیرا احساس هم سرنوشتی و تعلق خاطر به مردم راضی نمی شوند که بدون شایستگی در موقعیتی قرار گیرند که با تصمیمات غلط کشور را به مخاطره بیندازند . هزینه ی اداره کشوری که همه در آن احساس هم سرنوشتی می کنند بسیار پایین است چرا که احساسی قوی تر از قانون با قدرت بازدارنده گی و برانگیزاننده گی بیشتر تعیین کننده ی مسیر است و هر فردی حکم چراغی را دارد که مسیر حرکت را مشخص و روشن می کند ، در چنین فضایی ساز و کار برنامه ریزی برای توزیع عادلانه امکانات کشور با محوریت منافع ملی دنبال می شود به طوری که هر فردی در هر جایگاهی ضمن احساس وظیفه برای در خدمت کشور بودن ، می داند که از کل منابع و امکانات و بودجه ، سهمی جاری و یا قابل اندوخته شدن دارد . احساس هم سرنوشتی موجب می شود یک ایرانی در هر کجای جهان هم که باشد خود را متعلق به این آب و خاک بداند و در نقش یک سفیر ظاهر شود و فرهنگ کشورش را نمایندگی کند و در شکست ها و پیروزی های ملی سهمی برای خود قائل باشد و با عزم و همتی که ریشه در دلبستگی هایش به میهن دارد به موازات خدماتی که به عنوان یک انسان به جامعه بشری ارائه می دهد ، هوای کشورش را نیز داشته باشد . القای احساس هم سرنوشتی هنر اداره کنندگان کشور است . آنچه چنین احساسی را خدشه دار می کند مرزبندی هایی است که در چارچوب تعریف ملیت جای نمی گیرند . قاعدتا هر ایرانی تحت لوای چنین احساسی باید در هر کاری که می کند ، نگاهی به منافع ملی داشته باشد .با چنین احساسی در پس زمینه ی هر کار و فعالیتی هدفی فراتر از منافع فردی قرار می گیرد که توجیه کننده ی تلاش ها و هزینه ها و تحمل سختی ها برای رسیدن به آن هدف است . تلاش های فردی که در آن سهمی برای مردم در نظر گرفته نشود ، ناتمام است و کار ناتمام یعنی هرینه های بر باد رفته ، کار ناتمام یعنی فرصت هایی که رنگ تهدید گرفته است ؛ نتیجه ی کار ناتمام کاهش سهم نسل آینده از محصول تلاش های پر هزینه است . از منظر منافع ملی کاری ارزشمند است که سهم ایران و تمامی هموندان ایرانی در آن لحاظ شده باشد . کسی که با هموطنانش احساس هم سرنوشتی دارد تحت هیچ شرایطی حاضر به خرید و فروش کالای قاچاق نمی شود و دانش و ذوق و هنر و ثروتش را در خدمت اعتلای جایگاه کشورش قرار می دهد . احساس هم سرنوشتی به یک مسئول اجازه نمی دهد سخنی بر زبان بیاورد که برای کشور گران تمام شود . چنین احساسی از دوران کودکی باید به فرزندان منتقل شود تا هیچ دانش آموز و دانشجویی رویای مهاجرت را در سر نپروراند و با هزینه مردم برای خدمت به بیگانگان تربیت نشود . با وجود چنین احساسی ، هیچ دامداری راضی نمی شود که با خروج قاچاقی گوسفندانش از کشور به تورم دامن بزند. کیفیت تولیدات داخلی با پیوند خوردن به غرور ملی و احساس هم سرنوشتی ارتقاء می یابد زیرا قرار گرفتن آحاد مردم روی ریل منافع مشترک و زیر چتر احساس هم سرنوشتی ، منجر به تولید انرژی فراوانی می شود که سوخت لوکوموتیو توسعه کشور است. پر واضح است که عینیت یافتن احساس هم سرنوشتی در مناسبات فردی و خانوادگی و تعاملات اجتماعی به تعریفی بازمی گردد که ما با زبان و رفتار خود از ملیت ارائه می دهیم . تعریف ازملت باید فراگیر باشد تا همه ایرانیان با هر قومیت و مذهب و جایگاه طبقاتی خود را در دایره ی چنین تعریفی ببینند و فضایی حاکم شود که منجر به گسترش همپوشانی رفتار تک تک مردم گردد به طوری که هر کسی از بالا نگاه کند با چشم خود ببیند که طبقات اجتماعی با هر بضاعت و ویژگی که دارند هر کدام رودخانه ای را تشکیل می دهند و این رودخانه ها در نهایت به دریای ملیت می ریزند وسود فعالیت افراد و احزاب و گروه ها و تشکل های مردم نهاد و ادارات و سازمان ها یکجا به حساب کشور ریخته می شود.
موازی کاری ها ، تناقض گویی ها ، مفاسد اقتصادی ، ناشایستگی ها ، هدر رفت منابع ، بی ثباتی اقتصادی ، بلبشوی فرهنگی ، معضلات اجتماعی ، رواج قاچاق ، خروج سرمایه ها ، فرار مغزها ، انسداد راه های تعامل با جهان ، کم کاری و دوباره کاری و بیکاری و هرز روی نیروها و هزاران هزار کم و کاستی دیگر همه بیانگر فاصله ای است که از احساس هم سرنوشتی داریم . این که پرتیراژترین کتاب ها نقشی در زندگی مردم ندارد و رابطه ای منطقی بین منابع و داشته های ملی با رفاه عمومی برقرار نیست و نشریات پر هزینه سهمی فراخور فلسفه ی وجودی خود در تنویر افکار عمومی ندارند ، معنایی جز این ندارد که جای احساس هم سرنوشتی در رفتارها و گفتارها خالی است .
باید روی احساس هم سرنوشتی و دستاوردهایی که می تواند داشته باشد کار کنیم و باور داشته باشیم که با ایجاد چنین احساسی بین آحاد مردم ، به راحتی می توانیم با آفاتی که دامنگیر اقتصاد و فرهنگ کشور شده با کمترین هزینه مقابله کنیم . پر واضح است که در این راه دشوار نیازمند جا انداختن تعریفی جامع و مانع از ملیت هستیم .منظور از تعریف صرفا تعریف زبانی نیست بلکه منظور این است که اگرکسی وارد ایران شد با مشاهده واقعیت ها و رفتارها و مناسباتی که بین مولفه های تاثیرگذار بر روند امور برقرار است به تعریفی متعالی و عینیت یافته از ملیت که در ذهن همگان جایگیر شده برسد .

Comments are closed.