سرمقاله ” محمد عسلی” ۲۰ دی ۱۴۰۰
گر آنها که می گفتمی کردمی
موریس مترلینگ سالها بر روی زندگی مورچگان، موریانه و زنبور عسل مطالعه کرد. حاصل این مطالعات سه کتاب به نام های «مورچگان، موریانه ها و زنبورهای عسل» بود.
نتیجه تمامی این پژوهش ها آن بود که آنها بدانچه براساس غریزه و تجربه فهم می کنند، عمل می کنند.
چه بسا نویسندگان و دانشمندانی سراغ داریم که نصایح و سخنان حکمت آموز آنها برای خوانندگان بدیع و تازه، دلچسب و عقلایی و حاصل یک عمر مطالعه است اما خود به آنها عمل نکرده اند.
ژان ژاک روسو هر چند کتابی نوشت به نام «امیل در آموزش و پرورش» و مکتب ناتورالیسم «طبیعت گرایی» را بنا نمود اما فرزندان خود را به پرورشگاه سپرد و آنها را از آنچه نوشته بود محروم کرد و بعدها کتابی به رشته تحریر درآورد به نام «اعترافات» و خطاها و گناهان خود را در آن برشمرد.
چه بسا معلمان اخلاق، سخنرانان و وعاظی در این دوره و زمانه سراغ داریم که بدانچه می گویند عمل نمی کنند.
سعدی خودمان نیز در این مورد شعری مانا و بدیع سروده که مطلع آن این است:
«دعوی مکن که برترم از دیگران به علم
چون کبر کردی از همه نادان فروتری
باری درخت علم ندارد به جز عمل
با علم اگر عمل نکنی شاخ بی بری
علم آدمیت است و جوانمردی و ادب
ورنه ددی به صورت انسان مصوری…»
امام علی(ع) در باب علم می فرماید:
«العلم والعمل توأمان اذا افترقا، احترقا…»
[علم و عمل با همند. چون یکی جدا شد، هر دو از میان می روند]
و در سخنانی دیگر می فرماید: «العلم علمان، علمٌ مسموع و علمٌ مطبوع»
[علم دو گونه است، علم شنیده شده یا علم تحصلی و علم به دل نشسته و مطبوع]
علم مطبوع علمی است که در عمل مفید واقع می شود.
متأسفانه درد جامعه ما همین بی عملی است نسبت به آنچه می دانیم و به آن عمل نمی کنیم.
شالوده و بنیان آموزش و پرورش و علوم دانشگاهی ما به ویژه در علوم انسانی بر اساس حافظه محوری است. همه ما متکلم وحده هستیم، حرف های خوبی می زنیم اما به آنها عمل نمی کنیم. بیشتر از آنکه تصور کنیم بعد از پایان تحصیلات هر آنچه خوانده ایم و برای کسب مدرک در آزمونها شرکت کرده ایم. فراموش می کنیم و از یادمان می رود. زیرا در عمل دیده نشده و یا شرایط برای عملی شدن آن فراهم نبوده است. حرف های شعاری و شعارزدگی آفت جامعه ماست زیرا تحقق یافتن آنها منوط به شرایطی است که به عمل درآید و شوربختانه یا شرایط برای عملی شدن آنها فراهم نیست و یا اصولاً عملی نیستند.
یک ضرب المثل قدیمی در فرهنگ ما از گذشته و حال به کرات شنیده می شود که حرف، باد هواست. این ضرب المثل حاصل تجربه است.
چرا حرف باید باد هوا باشد. زیرا از همان دوران کودکی و زمانی که زبان باز کرده ایم حرف های زیادی شنیده ایم که بیشتر بازدارنده بوده اند و نه پیش برنده.
فعل نفی مانند نکن، مرو، ننشین، ندو، نبین و امثالهم به عنوان روش های سنتی تربیتی از جانب اولیاء و مربیان شنیده ایم و بعضاً به آن عمل نکرده ایم. زیرا به احساس و نیاز ما در آن دوران که دوران تلاش، حرکت و ذوق پریدن است پاسخ منفی داده شده. وقتی مربیان و معلمان و اولیاء ما به آنچه به ما گفته و می گویند خود عمل نمی کنند، یادگیری ها در عمل مفید واقع نمی شوند.
همین مدیران و نمایندگان ما خود در این مدارس و با همین روش ها تربیت شده اند. به همین دلیل حرف زیاد می زنند اما به ندرت به آنچه وعده و وعید می دهند، عمل می کنند.
فرهنگ عمومی و سنت های دینی و اخلاقی می باید حاصل ارزش های تأثیر گذارنده باشد و در عمل از نسلی به نسل دیگر منتقل شده باشد.
به عنوان مثال: مهمان نوازی یک فرهنگ دیرپا در میان ایرانیان است زیرا از گذشته های دور تاکنون عملاً در بین خانواده ها جاری و ساری بوده است و متأسفانه دروغ هم ریشه ای کهن دارد تا به آنجا که داریوش شاه هخامنشی در کتیبه های میخی به جای مانده، از اهورامزدا درخواست کرده کشورش را از دروغ و خشکسالی بری کند.
دروغ هرچند پسندیده و جایز نیست اما در بسیاری مواقع برای فرار از عقوبت و مجازات و یا برای کسب منافع و فریب و کلاهبرداری و تبرئه از پرس و سئوال بیان می شود و سهل الوصول است. در قوانین جزایی و مدنی ما نیز صرف دروغ گفتن جرم نیست مگر آنکه در عملی شدن خلاف و یا گناهی مؤثر واقع شده باشد.
تمامی این رفتارها و حرکاتی که منجر به بی اعتمادی جامعه از مسئولان و آحاد مردم می شود ریشه در سخنان فریبنده و غیرعملی دارد.
در قرآن کریم آمده است «ویلٌ للمطففین، ویل لِکل همزه لمزه، ویلٌ للمکذبین…»
[وای به حال کم فروشان، وای به حال بدزبانان هرزه گوی، وای به حال دروغگویان…]
اما اگر این باورهای مسلمانی در عمل دیده می شد جامعه ای سالم و بهشتی می داشتیم. آفت های جامعه ما و هر جامعه دیگری در هر جای جهان، علم بی عمل است.
از این رواست که سعدی در قرن هفتم می گوید:
«گر آنها که می گفتمی کردمی
نکوسیرت و پارسا بودمی…»
والسلام
- یکشنبه ۱۹ دی ۱۴۰۰
- سرمقاله

سرمقاله ” محمد عسلی” ۲۰ دی ۱۴۰۰