سرمقاله”اسماعیل عسلی” ۲۰ بهمن ۱۴۰۰
محور گردونه ی بقا
همسو کردن مردم در هر کشوری حتی با فرض این که همه باورمند به یک مذهب ، قوم و نژاد باشند دشواری های خاص خودش را دارد تا چه رسد به این که با کلکسیونی از اقوام و مذاهب و نحله های فکری مواجه باشیم . هر چند با پررنگ کردن ملیت ایرانی که وجه مشترک تمامی ساکنان سرزمین ماست می توان در جهت ایجاد احساس هم سرنوشتی گام برداشت و همه را زیر یک پرچم جمع کرد اما آنچه به تکمیل چنین پازلی می انجامد رواداری تکثر رویکردهای فکری ، قومی ، زبانی و نژادی با محوریت منافع ملی در چارچوب قانون اساسی است ، رویکردهایی که ظرف سالیان متمادی به شناسنامه جغرافیایی که ایران نامیده شده تبدیل گردیده و تداوم پیدا کرده است . ما در اغلب کشورها با نوعی تقسیم بندی جمعیتی تحت عنوان اکثریت و اقلیت روبرو هستیم . گاهی این تقسیم بندی معطوف به نژاد است ، گاه مذهب ، گاه قومیت ، گاه زبان و گاهی هم میزان برخورداری . برای نمونه در کشوری مانند آمریکا بحث رودررویی اکثریت ۹۹ درصدی کمتر برخوردار در برابر اقلیت برخوردار و کاملا مرفه و یک درصدی به شکل گیری نهضت ” تسخیر وال استریت ” انجامید هر چند در کنار آن رنگین پوستان هم حرف هایی برای گفتن دارند ولی همه دعواها بر سر میزان برخورداری است چرا که دموکراسی سایر مباحث را در خود حل کرده تا جایی که یک سیاهپوست هم می تواند در راس دولت آمریکا قرار گیرد هر چند رمز و رازهای پشت پرده آن را به قول دکتر شریعتی می توان به ” بر سرعقل آمدن سرمایه داری ” ارجاع داد ! انگلیسی ها این دغدغه را دارند که ظرف دهه های آینده سفید پوستان انگلیسی در برابر رنگین پوستان و غیرانگلیسی ها به یک اقلیت تبدیل شوند. در بسیاری از کشورهای آفریقایی که پیشینه ی مستعمره بودن داشته اند مسئله اکثریت افراد بومی در برابر مهاجرین ثروتمند چالشی است که با مسیحی کردن بومیان از عمق و میزان آن کاسته شده ولی به طور کلی از بین نرفته است .برخی کشورها برای رهایی از چالش هایی که سر در آبشخور گرایش های دینی و مذهبی دارد به سکولاریسم تن داده اند ولی این بدان معنی نیست که تعصبات و جانبداری های مذهبی در انتخابات نمودی نداشته باشد؛ نمونه بارزش گرایش کلیساها و مسیحیان دست راستی به ترامپ بود .حضور روس تبارها در کشورهایی نظیر بلاروس و اوکراین و همچنین رواج زبان و خط روسی در برخی مناطق جدا شده از روسیه شوروی موضوعی نیست که قابل انکار باشد زیرا به رودررویی اقلیت با اکثریت انجامیده است .
قابل کتمان نیست که دستاویز قرار دادن تعصّب قومیت ها و نژاد ها و باورمندان به مذاهب گوناگون خصوصا ظرف یک صد سال گذشته برای تحریک ساکنان یک سرزمین و برانگیختن آنها علیه حکومت های مرکزی همواره به عنوان یک راهبرد مداخله جویانه مطرح بوده و برای نمونه کشورهایی نظیر افغانستان ، عراق ، سوریه و حتی ترکیه با آن دست و پنجه نرم می کنند . این در حالی است که انگلیس که آتش بیار اختلافات فرقه ای و نژادی و مذهبی است خودش هم چنین چالش هایی را زیر چتر بریتانیای کبیر تجربه کرده است .
آنچه در این میان بیش از هر چیز حائز اهمیت است این که کشورهای گوناگون چگونه توانسته اند با وجود تنوع قومی و زبانی و نژادی و دینی با چالش هایی از این دست کنار بیایند . در آمریکا ، گردانندگان این کشور تلاش می کنند با در اولویت قرار دادن تلاش همگانی برای رفاه و ثروت اندوزی و ایجاد دغدغه ای مشترک با محوریت نوآوری و تولید ، تنوع قومی و مذهبی را به سایه برده و مدیریت کنند و به موازات آن با دشمن آفرینی ، شهروندان آمریکایی را متقاعد سازند که اولویت اول ، تاب آوری در برابر توطئه های خارجی است . در غیر اینصورت اداره کشوری مهاجر نشین چون آمریکا ساده نخواهد بود.
ژاپن با بهره گیری از هم آغوشی دین و ملیت موفق به ایجاد قلعه ای مستحکم و نفوذ ناپذیر گردیده و ساکنان این کشور را در راستای تلاش برای رقابتی نفس گیر با سایر کشورها علی رغم خاک نامناسب و محر ومیت از منابع زیرزمینی ، متحد نگه داشته است .
چینی ها تهدید جمعیت را به فرصت تبدیل کرده و با تکیه بر دیرینگی خود پرچم هژمونی تاریخی و فرهنگی خود را برافراشته و به عنوان یکی از خاستگاه های تمدن بشری به مردم خود برای ایستادگی در برابر انواع مشکلات انگیزه می دهند و با مصرف کم و تولید فراوان ، گوی سبقت را از همگان ربوده اند !
هندی ها با توجه به تنوع نژادی و قومی و فرقه ای راهی جز دموکراسی و تکثر گرایی و رواداری انواع آیین ها پیش رو ندارند و با چنین رویکردی توانسته اند خود را در فهرست ۱۰ کشور موفق جهان قرار دهند .
اغلب کشورهای اروپایی که هیچکدام به تنهایی قادر به ایجاد هژمونی اقتصادی مورد نیاز برای قبضه کردن میدان رقابت جهانی نیستند ، قدرتمندترین اتحادیه را شکل داده و از منافع مشترک آن بهره می برند . عضویت در پیمان های اقتصادی اگر چه برای هیچ کشوری مصونیت صد در صدی ایجاد نمی کند اما چون سرنوشت یک کشور را از جهاتی به سرنوشت سایر کشورهای عضو گره می زند ، به عنوان راهکاری برای بقا و پر کردن خلاهای اقتصادی و سیاسی همواره مد نظر سیاستمداران بوده است هر چند در پیوند با این موضوع باید تعریفی قابل دفاع از مفهوم استقلال ارائه کنند .
پیمان نانوشته ی دیگری هم وجود دارد که الزام آور نیست و عدول از آن برای کشورها هزینه ای در بر ندارد و آن همسویی رسانه ای و مشارکت در هجمه های فرهنگی در کنار یک یا چند کشور بر علیه یک یک یا چند کشور دیگر است که به جنگ نرم معروف است . نزدیکی روسیه به چین در جنگ نرم برای ایجاد تعادل در برابر آمریکا و اروپا ، نمونه ای از همگرایی رسانه ای است.
نباید فراموش کرد که کسانی می توانند از دستاوردهای جنگ نرم در مواجهه با رقبا برخوردار شوند که قادر به تاثیر گذاری روزافزون و متقاعد سازی افکار عمومی و جلب نظر مردم جهان باشند و با زبان منطق مشترک جهانی سخن بگویند !
مدیریت افکار عمومی در عصر ارتباطات و گرم شدن تنور جنگ نرم تنها در چارچوب و پارادایمی معقول و مبتنی بر مخاطب شناسی امکان پذیر است ، زیرا گرایش روزافزون مردم به عمل گرایی از تاثیر شعارهای غیرواقعی و آزموده شده می کاهد و به پیچیده تر شدن چالش ها می انجامد
در پایان باید اذعان داشت اگر چه همه مردم یک کشور را نمی توان به یک نسبت خشنود ساخت اما تکیه بر مشترکات فرهنگی و ملی و تاریخی و رواداری تحمل منتقدان در این راستا به گونه ای که به تحکیم وحدت ملی بیانجامد دور از دسترس نیست ، مشروط به این که مردم محور گردونه بقا باشند .
- سه شنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۰
- سرمقاله

سرمقاله”اسماعیل عسلی” ۲۰ بهمن ۱۴۰۰