• print
سرمقاله “محمد عسلی” ۴ اسفند ۱۴۰۰

سرمقاله “محمد عسلی” ۴ اسفند ۱۴۰۰
در آموزش و پرورش

به کودکان نیاموزیم که مطیع و تسلیم معلم و والدین باشند و هر آنچه آنها می گویند و می خواهند بی کم و کاست پذیرا شوند زیرا یا برده بار می آیند یا شورشی…
به کودکان نصیحت نکنیم که اگر چنین کنی و چنان باشی آدم خوبی هستی!
به کودکان بیاموزیم اراده آزاد را براساس تمایلاتشان به کار گیرند تا استعدادهایشان فرصت ظهور و بروز پیدا کند ، مانند چراغ راهنما آنها را از اشتباه دور کنیم.
اجازه دهیم مسیر را انتخاب کنند اما سرعت مطمئن و توکل را براساس تجربه به دست آمده با توجه به توانایی هایشان مانند قوانین آموزش به آنها یادآور شویم.
حق انتخاب را از آنها نگیریم و اجازه دهیم اولا به میدان بازی ها ورود کنند و نشان دهند چند مرده حلاجند و در حین بازی تصاویر عملکردهایشان را نقادی کنیم.
معلمان، پدرها و مادرها بهتر است ناظر خوبی باشند تا نصیحت کننده و بازدارنده. کسانی که فرزندان مطیع و درس خوانی تربیت می کنند و به خود می بالند که فرزندشان را خوب تربیت کرده اند ولی تجربه نیاموخته اند در واقع شنا کردن را خارج از آب به آنها آموزش داده اند زیرا هر دانش و آگاهی اگر در عمل خود را نشان ندهد و به کار نیاید بهره ای نخواهد داشت. تربیت و آموزش نباید صرفا در چهاردیواری کلاس و مدرسه باشد یادگیری تغییر در رفتار است.
ساکن کردن آهوها در حصاری تنگ و بدون مزاحم، آنها را تنبل و ناتوان از دفاع در برابر تهاجم درندگان بار می آورد.
دانش آموختگان دانشگاه ها و مدارس زمانی قادرند جذب بازار کار شوند و توانا به ارایه خدماتی باشند که برای آن سالها تلاش کرده اند باید در حین آموزش از اتاق و آزمایشگاه به درون بازار کار آمده و موانع و سدهای پیش رو را فهم و تجربه کرده باشند.
فضای مردم سالار دینی ، هم باید از نفرت و ویرانگری بری باشد و هم از ترس و زبونی. در این صورت آموزش و پرورش می تواند به اهداف خود که تربیت نسل آینده برای سعادتمند شدن است نائل آید.
برخی از پدران و مادران و برخی از مدارس بنا را بر این می گذارند که عادت اطاعت محض را به کودکان بیاموزند. این کار کودک را یا برده بار می آورد و یا شورشی و هیچ کدام به کار مردم سالاری دینی یا غیردینی نمی آیند.
دست چین کردن دانش آموزان براساس معدل نمرات و میزان هوش و آنها را در کنار یکدیگر قرار دادن به ایجاد جامعه دوقطبی و نابرابری هایی که زمینه رقابت را از بین می برد کمک می کند و فاصله طبقاتی را به رخ می کشد. در شرایطی که در هیچ کشور دنیا اعم از پیشرفته و در حال پیشرفت و عقب مانده جامعه یکدست نیست. آسیب پذیری کودکان و دانش آموختگانی که وارد بازار کار می شوند و شرایط گل و بلبلی را پیش روی خود نمی بینند بیشتر است. استبداد در مدارس با روح دینی سازگاری ندارد. وقتی دانش آموزی از یک محیط بسته دبیرستانی وارد دانشگاه می شود که به هر دلیل محیط بازتری است چون از اراده آزاد تجربه کسب نکرده به نوعی خود را رها شده احساس می کند که می تواند هر کاری بکند و هر تصمیمی بگیرد بدون آنکه به عواقب آن بیاندیشد.
ماهی در آب رشد می کند وقتی بزرگ تر شد دریاطلب می شود و اگر در همان آب خرد بماند رشدش متوقف می گردد و قادر نیست با شرایط کنار بیاید. ما همه همانند ماهی هستیم که اگر به دریا برسیم و با نهنگ ها و کوسه ها درآویزیم مصونیت بیشتری پیدا می کنیم و تولید مثلمان بیشتر می شود. باید دریا را به روی فرزندانمان بگشائیم و آنها را در حصار کم عمق جوی های کم عرض قرار ندهیم.
در حکومت مردم سالار دینی هیچ مرد یا زنی نباید برده یا شورشی باشد. بلکه باید شهروند باشد. یعنی فردی باشد که هم خود سهم معینی و نه بیشتر از طرز تفکر حکومتی دارد و هم حق این سهم را برای دیگران قائل باشد. طرز تفکر حکومتی که در حکومت های استبدادی به معنای ارباب و نوکر بوده در حکومت مردم سالار دینی به معنای خادم و مخدوم است. آموزش و پرورش باید به گونه ای باشد که خوش باوری و دیرباوری طبیعی انسان آموزش ندیده را اصلاح کند. کسی یا کسانی که برای پیروزی تیمشان دست به سحر و جادو می زنند و رمال ها را به کار می گیرند در مدارسی درس خوانده اند که احساسات بر عقلانیت چیره بوده و استبداد تربیتی بر استعداد غلبه کرده است.
فشار انضباطی حاکم در آلمان هیتلری بر روی مردم و تحریک احساسات نژادپرستی، جنگ جهانی دوم را دامن زد هرچند در آن زمان آموزش و پرورش آلمان در آماده سازی دانش آموزان و دانشجویان برای فراگیری تخصص های مختلف نسبت به کشورهای اروپائی دیگر پیشتاز بود.
بی شک سعدی در قرن هفتم تشخیص درستی در تربیت داشت که اینگونه اظهارنظر کرد:
“هر که در خردیش ادب نکنند
در بزرگی فلاح از او برخاست
چوب تر را چنان که خواهی پیچ
نشود خشک جز به آتش راست … ”
و یا این بیت شعر که روش های تربیتی را از دیدگاه سعدی بیان می کند:
“درشتی و نرمی به هم در، به است
چو رگ زن که جراح و مرهم نه است …”
والسلام

Comments are closed.