سرمقاله
اسماعیل عسلی
مرزهای دوستی و دشمنی
کشف سرزمین آمریکا از همان ابتدا سر در آبشخور توسعه طلبی و نتیجه ی تلاش دریانوردان پرتقالی و اسپانیایی برای یافتن راهی بود که اروپایی ها ناگزیر به دور زدن قاره ی آفریقا برای رسیدن به هند نباشند. از بخت بد سرخپوست ها که هزاران سال قبل از راه سرزمین های شمالی به این سرزمین پهناور راه پیدا کرده بودند، دریانوردان پس از ماه ها سرگردانی در اقیانوس به آمریکا رسیدند. کسانی که برای اولین بار از اروپا به این سرزمین هجوم آوردند افراد ماجراجو و ریسک پذیری بودند که به دنبال شکار فرصت های جدید بودند و از آنجایی که ریسک مهاجرت به آمریکا به دلیل بادبانی بودن کشتی ها و شرایط آب و هوای اقیانوسی بالا بود و خطر سرگردانی و ابتلا به انواع بیماری ها را به دنبال داشت کسانی به استقبال چنین خطراتی میرفتند که یا به دنبال قدرت و مقام و القاب بودند و یا تب ثروتمند شدن داشتند. مقاومت بومیان آمریکا در برابر مهاجران اولیه نیز ایجاب می کرد که مهاجران روحیه ی جنگ طلبی داشته باشند و از آمادگی قبلی برای هر گونه حادثه ی غیرمترقبه نیز برخوردار باشند. ناگفته نماند که پس از مشخص شدن مسیرهای منتهی به این قاره تمامی کشورهای اروپایی برخوردار از نیروی دریایی نظیر انگلستان، پرتقال، اسپانیا و فرانسه وارد عرصه ی رقابت برای پیشی گرفتن از یکدیگر و تسخیر نقاط مناسب این سرزمین شدند و در مجموع از همان ابتدا نام قاره ی آمریکا با جنگ و رقابت و خشونت و تب ثروت اندوزی عجین شد و حتی مهاجرت هنرمندان، صنعتگران، بازرگانان، ورزشکاران، سرمایه داران و مبتکرین و کارآفرینان نیز نتوانست این تب را پایین بیاورد. نیاز به نیروی انسانی ارزان برای کار در مزارع و کارگاه ها در آمریکا که ساکنان جدیدش اغلب خود را صاحب زمین و املاک می دانستند، تجارت برده را بیش از پیش در جهان رونق بخشید به طوری که هنوز هم آثار و عوارض آن در قالب رفتارهای نژادپرستانه قابل مشاهده است. شکل گیری ایالات متحده ی آمریکا در واقع حاصل گونه ای همگرایی قراردادی بین ساکنان ایالت های ۵۰ گانه ی این کشور است که با دلیل تفاوت درخاستگاه اولیه ساکنان آن و یا تفاوت در رویکردهای اقتصادی و منافع خاص طیف های گوناگون به صورت فدرالی اداره می شود. به همین دلیل هیچ کشوری نیست که به اندازه ی آمریکا از تنوع قومی و مذهبی برخوردار باشد و در واقع این کشور هویت و موجودیت خود را مدیون مهاجرپذیری و پذیرش تنوع فرهنگ هاست که وجه مثبت و درخور اعتنای این سرزمین است اما وجه منفی آن نگاه ابزاری گردانندگان این کشور به تمامی کشورها و سرزمین ها و حتی فرهنگ ها و تمدن ها و ارزش های انسانی با محوریت منافع آمریکاست و این سیاست از زمان استقلال این کشور تاکنون همچنان دنبال شده و همواره سیری صعودی داشته است. از این رو بسیار ساده لوحانه است که کسی توقع داشته باشد سیاستمداران آمریکایی چنین رویه ای را کنار بگذارند آن هم در حالی که آنها علناً از سازمان ها و نهادهای بین المللی میخواهند که رفتاری در راستای منافع آمریکا داشته باشند. دوستی و دشمنی با آمریکا نیز در همین چارچوب تعریف می شود. لذا آمریکا آن قدر که چین را به عنوان یک رقیب، جدی می گیرد از ایران نمی هراسد، چرا که چینی ها با کار و تلاش و تولید و صادرات انواع کالاها به مرتبه ای از رشد اقتصادی و سوددهی رسیده اند که ثروتمندان آمریکایی را نیز برای سرمایه گذاری در این کشور متقاعد کرده اند. اینجاست که ما گاهی با خرید کالای چینی پول به جیب آمریکایی ها می ریزیم. اصولا ساز و کارهایی که برای تجارت جهانی تعریف شده نتیجه اش همین است !
برای شناسایی رقبای آمریکا باید به جدول مبادلات بازرگانی این کشورها با ایالات متحده مراجعه کنیم. زیرا در جهان کنونی جنگ واقعی جنگ لفظی و نظامی نیست بلکه جنگ اصلی و زیرپوستی در کارخانجات و کارگاه ها و مزارع جریان دارد. حاجی ایرانی هم در مراسم برائت از مشرکین شرکت می کند و مرگ بر آمریکا می گوید و هم از بازار عربستان کالاهایی را خرید می کند که بسیاری از آنها ساخت کارخانه هایی است که آمریکایی ها در آن سهیم هستند و این دو رفتار با یکدیگر همخوانی ندارد! باید اذعان داشت هر کشوری با هر نوع سیستم حکومتی که عملکردی در راستای رونق بخشی به اقتصاد آمریکا داشته باشد دوست آمریکاست. کیست که نداند آمریکایی ها همواره به دنبال سرمایه ی خارجی و نیروی انسانی خلاق و مبتکر بوده و هستند چرا که حیات نظام سرمایه داری به همین دو عامل بستگی دارد، لذا هر اقدامی که منجر به فرار سرمایه ها به این کشور یا کشورهایی که شرکت های چند ملیتی آمریکایی در آن فعال هستند شود و یا هر اقدامی که منجر به فرار مغزها به این کشور شود، به منزله ی خدمت به آمریکاست. چنین فرمولی در مورد سایر کشورها نیز صادق است اما از آنجایی که آمریکایی ها با سرمایه گذاری در جای جای جهان برای خود ثروت اندوزی می کنند، تشخیص این که چگونه سرمایه های یک کشور به جیب آمریکایی ها می رود دشوار است. گاهی حتی سود خرید کالا از چین توسط کشوری که با آمریکا مشکل دارد نیز به جیب شرکت های آمریکایی می رود. وقتی از یک ویتنامی پس از سال ها جنگ و بی خانمانی و آوارگی و تلفات انسانی ناشی از وحشی گری آمریکایی ها می پرسند حالا چه می کنی و چگونه از آمریکا انتقام می گیری می گوید به مزرعه می روم و برنج می کارم. پاسخی بسیار منطقی، هوشمندانه و مبتنی بر آینده نگری!
دشمنان واقعی نظام سرمایه داری که آمریکا شاخص ترین نماد آن است کسانی هستند که عقده های تاریخی ناشی از سال ها تحقیر و چپاول را با کار و تلاش و تولید و رهایی از وابستگی اقتصادی خالی می کنند نه صرفاً با شعار چون می دانند که با حلوا حلوا گفتن دهان شیرین نمی شود و به یقین رسیده اند مرگ بر آمریکا الزاماتی دارد که عدم پای بندی به آن هیچ خطری را متوجه این غول بی شاخ و دم نمی کند. همین اسرائیل که انصافاً غده ای سرطانی در منطقه است و ورزشکاران ما به نشانه ی اعتراض به خوی اشغالگری که دارد حاضر به رودررویی با ورزشکاران این کشور نمی شوند به دلیل این که سرمایه داران صهیونیست و یهودی صاحب نفت کش های بزرگ و اداره کننده شرکت های بیمه با توان ریسک پذیری بالا هستند، گاه نفت صادراتی ما را جابجا و یا نفتکش حامل نفت ایران را بیمه می کنند و پول آن را به جیب می زنند و یا این که ما به صورت غیر مستقیم از این کشور داروهای خاص و یا بذر اصلاح شده وارد می کنیم که با روح اسرائیل ستیزی ما منافات دارد! به قول مولانا:
دشمن آن باشد که قصد جان کند
دشمن آن نبود که خود جان می کند
از این رو ما باید کاری کنیم که اسرائیل به جان کندن بیافتد. چگونه؟ با تضعیف پایه های قدرت این کشور ! و کیست که نداند پایه های قدرت اسرائیل شرکت ها و کمپانی ها و مراکز پژوهشی و تحقیقاتی و دانشمندان و مردمی هستند که دغدغه ی اصلی آنها پیروزی در جنگ اصلی یعنی جنگ اقتصادی است. اسرائیل را نباید در یک جغرافیای منطقه ای و جمعیت چند میلیونی محدود کرد. اسرائیل در هر کجای جهان که با سرمایه ی یک صهیونیست اداره می شود حضور دارد، آنها حتی قدرت تعیین رئیس جمهور در آمریکا را هم دارند و لابی های صهیونیستی با اشاره ی چشم و ابرو و پول و تبلیغات و به خدمت گرفتن هنر و دانش حتی قدرت ابتکار عمل را از نهادهای بین المللی هم می گیرند به همین دلیل توانسته اند تا مغز استخوان کشورهای عربی و اسلامی هم نفوذ کنند.
بنابراین تعیین مرزهای دوستی و دشمنی به این سادگی ها هم نیست و همین امر ما را متقاعد می کند که به راز و رمزهای منطق مبارزه پی ببریم و اقتصاد مقاومتی را جدی بگیریم.
- سه شنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۶
- سرمقاله

سرمقاله “اسماعیل عسلی ” ۱۴ شهریور ۱۳۹۶