یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
یادکردی ارزشمند
خبرنگاری از جمله دغدغههای همزاد با رنسانس فرهنگی در عرصهی اطلاعرسانی است. این که عنوان کردم دغدغه و نگفتم شغل زیرا انتخاب خبرنگاری به عنوان یک شغل را ناشی از یک سوء تفاهم میدانم و کمتر خبرنگاری را میشناسم که این حرفه و تخصص را شغل بداند. شغل را میتوان عوض کرد و نگاه کاسبکارانه به آن داشت. خبرنگاری از این جهت شغل محسوب نمیشود زیرا با عشق آمیخته است و مبتلابه خود را تا لحظهی مرگ رها نمیکند. خبرنگاری اتفاقی است که در زندگی شخصی که برای خود رسالت اجتماعی قایل است میافتد و ویژگیهایی دارد که با هیچ شغلی قابل مقایسه نیست. تا پیش از انتشار روزنامه، اخبار مربوط به رویدادهای اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی جوامع به صورت طبقهبندی شده در دربارها و محافل نشست و برخاست رجال سیاسی و اشراف گوش به گوش میشد و آنچه از شکافها و روزنهها به بیرون درز میکرد معمولاً ارزش شنیدن نداشت زیرا ارزش هر خبری به دریافت بموقع آن بستگی دارد و یا مشمول قاعدهی یک کلاغ چهل کلاغ میشود که بیشتر به درد معرکهگیری و ترغیب حس کنجکاوی مردم میخورد. قبل از رواج روزنامه ناآگاهی عمومی از روند امور کشور و تصمیماتی که با هزینهی مردم و در جهت سود و سودای فرمانروایان اخذ میشد به بی سر و سامانیها دامن میزد و بیاطلاعی مردم از حقوق خود موجب رواج بیعدالتیهایی بود که همگان در برابر آن تسلیم بودند.
اولین کسانی که در کسوت خبرنگار در ایران جلوهگری کردند فعالان اجتماعی و سیاسی بودند که بیخبری مردم از اوضاع و احوال جهان و حقوق انسانیشان را گونهای بیماری قلمداد میکردند. حکام قاجار که پس از انقلاب مشروطیت شاهد انتشار روزنامه بودند از این که مردم در جریان رویدادهای کشور و جهان قرار گیرند هراس داشتند زیرا آگاهی توأمان مردم از وضعیت ایران و جهان مقایسهای را به دنبال داشت که حاصل آن احساس غبن مردم و سرافکندگی حکام خوشگذران بود همانها که سالها مردم را رعایای خود خطاب کرده و آنها را بخشی از اموال و داراییهای حکومت میدانستند. از این رو در برابر کسانی که به دنبال تجربهی الگوهای قابل دسترس مردمسالاری بودند سرسختانه میایستادند لذا انتخاب چنین حرفهای از همان ابتدا به عنوان یک چالش مطرح بود. در آن زمان سخن گفتن از پیش پا افتادهترین حقوق انسانی نیز با واکنشهای سخت حکومتی مواجه میشد و مستبدین، مردمسالاری را گونهای هذیان سیاسی توصیف میکردند و بر این باور بودند که طلبکار کردن مردم در برابر حکومت از اختیارات و امتیازات و ویژهخواریهای رجال دولتی میکاهد و شأن آنها را از مرتبهی اربابی به خدمتگزاری کاهش میدهد. برای درک شرایط کلی خبرنگاران و اصحاب رسانه باید تصویری از گذشتهی فعالیت رسانهها را در اختیار داشت زیرا روند رشد و بالندگی مطبوعات در ایران روی ساختار کلی آن و پرورش نیروها و جا افتادن برخی مناسبات رایج بین رسانهها و دولتها در طول تاریخ تأثیری اجتنابناپذیر دارد. و هر گونه بهبود و اصلاحات صورت گرفته در این زمینه با مقایسه گذشته آن قابل داوری است و مبین نسبی بودن آن است و نه ایدهآل بودن آن.
اولین تأثیر انتشار روزنامه در ایران رویکرد نویسندگان به زبان محاوره و پس از آن زبان معیار بود و شخصیتهای شناخته شدهای چون علیاکبر دهخدا، سید اشرفالدین حسینی، فرخی یزدی، ملکالشعرای بهار، میرزاده عشقی، عارف قزوینی و… از جمله کسانی بودند که در قالب شعر و ترانه و تصنیف و طنز و بعضاً حتی با بکارگیری واژههای کوچهبازاری به روشنگری میپرداختند.
تقلید از الگوهای رایج در غرب برای روزنامهنگاری در ایران رعایت برخی استانداردها را که سالها در غرب جا افتاده بود الزامآور میکرد هر چند در بعد کیفی چالشآفرین مینمود و هزینههای زیادی را بر روزنامهنگاران تحمیل میکرد، البته آنها توانستند تا حدودی روحیه مطالبهگری مردم را بالا ببرند اما ریشههای عمیق استبداد در برابر چنین توفانهایی مقاومت میکرد و مخالفان تحولات اجتماعی در مواردی حتی از اختلاف دیدگاههای تحولگرایان برای ایجاد شکاف در بین آنها و طرفدارانشان بهره میبردند. ضمناً از آنجایی که مردم تا آن زمان چنین فضایی را تجربه نکرده بودند، شاهد موجهای گوناگونی از تحولگرایی بودیم که بعضاً با معیارهای زندگی سنتی همخوانی نداشت و همین امر موجب میگردید که برخی نسبت به بازخورد طرح مطالبات نوین که ریشه در مقایسه سبک زندگی ایرانی و اروپایی داشت، واکنشی مبتنی بر بدگمانی داشته باشند. از این منظر مطبوعات از همان ابتدا، ظهور و بروزی چالش آفرین داشتند و طبیعتاً با توجه به بیسوادی اکثریت مردم، کسانی که عکس مار را به مردم نشان میدادند نسبت به کسانی که کلمهی مار را مینوشتند موفقیت بیشتری داشتند!
دست و پا زدن بین سنت و مدرنیته و تلاش برای سرعت بخشیدن به دوران گذار، دغدغه مشترک اغلب روزنامهنگاران از ابتدای رواج آن تاکنون در ایران بوده است. طبیعی است که هر زمان روزنامهنگاران بدون در نظر گرفتن ظرفیتهای فرهنگی و اجتماعی رویکردی شتابزده به تحولات اجتماعی داشتهاند با موانعی مواجه شدهاند که از سرعت حرکت آنها کاسته است.
از آنجایی که رسالت مطبوعات از جنس فرهنگ است و تحول فرهنگی زمان بری زیادی دارد، نباید انتظار داشت که حاصل تلاش خبرنگاران و اصحاب رسانه در کوتاه مدت نمود زیادی داشته باشد. خصوصاً این که شخصیت خبرنگاران و نویسندگان اقتضا میکند که آرمانگرا باشند و آرمانگرایی نیز با خشنودی از واقعیتها همخوانی ندارد. بنابراین همواره بین آرمانگرایان و مجریانی که با واقعیت محض سر و کار دارند زاویهای وجود دارد و بسیاری از اصحاب رسانه با این حقیقت کنار آمدهاند و اگر گاهی فریادی برمیآورند ناشی از کمکاریهای صورت گرفته در چارچوب واقعیتهاست نه آرمانها.
به هر حال کسی که به عنوان خبرنگار در یک جامعه در حال گذار و توسعه قلم میزند از همان ابتدا پذیرفته است که در شرایطی آرمانی به سر نمیبرد و نباید احساس ناامیدی و دلزدگی کند و از تکرار بیان برخی کاستیها خسته شود بلکه باید و آن قدر بگوید و بگوید و بنویسد تا زمینهی پذیرش ایدههایش فراهم شود.
زمانی بود که رسانههای مکتوب به دلیل نداشتن رقیب یکهتازی میکردند و مخاطبان بسیاری داشتند اما اکنون تعدد رسانهها و قابل دسترس بودن رسانههای مجازی جذب و حفظ مخاطب را سخت کرده و روزنامهها برای پیروزی در این ماراتن نفسگیر راهی جز انتخاب شیوههای جذاب مبتنی بر صداقت و شفافیت ندارند و طبیعی است که عمده بار این مسئولیت نیز بر دوش خبرنگاران است که گشاینده معبرهای پرمخاطره خبری هستند و روز خبرنگار نیز به پاس یکی از همین پیشتازان عرصه اطلاعرسانی نامگذاری شده و گرامی داشته میشود و این بدان معناست که عرصهی شهادت نیز از خبرنگاران خالی نیست. یاد و خاطره محمود صارمی گرامی باد که با شهادتش پاسداشت رسالت خبرنگاری را به همگان یادآور شد. و یادکردی ارزشمند و مسکوت مانده را به جریان انداخت.
- سه شنبه ۱۳ مرداد ۱۳۹۴
- سرمقاله
