یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
نظریه پردازی های شتابناک
لباس و پوشش از گذشته های دور نه تنها برای در امان ماندن از سرما و گرما و حیامندی و رعایت مرزهای اخلاقی و عرفی بلکه به عنوان شاخصی برای نشان دادن جایگاه اجتماعی و طبقاتی افراد نیز کاربرد داشته و از همه ی اینها گذشته از روی لباس می شد به تعلقات قومی و جغرافیایی افراد نیز پی برد.
پس از انقلاب در ایران نگاه رسمی و اداری به لباس و حجاب معطوف به رعایت مرزهای شرعی گردید اما از آنجایی که بازگشت به شرایط پیش از کشف حجاب با توجه به تحولات اجتماعی و همچنین اقتضائات اداری و کاری فراهم نبود، دو نوع حجاب بینابینی که متقاعد کننده مراجع دینی و کانون های تأثیرگذار در این حوزه بود به رسمیت شناخته شد یکی بهره گیری از چادر و دیگری حجابی که تضمین کننده رعایت نص صریح قرآنی بود. البته نسل های بعدی خصوصاً در شهرهای بزرگ اغلب به رعایت چارچوب ها قناعت کردند به طوری که هم اکنون حتی برخی از کسانی که باورمندانه به امامزاده ها می روند نیز به دلیل نداشتن چادر از گیشه ی ویژه ای که در مدخل امامزاده ها قرار دارد چادر دریافت می کنند و این امر نشان دهنده جا افتادن چارچوب های حداقلی است. به هر حال در جامعه سیاست زده ما هر کس به فراخور درکی که از حجاب داشت به آن روی آورد و یا حتی المقدور از آن فاصله گرفت، لیکن با توجه به این که قائل شدن هر گونه تخفیفی در این رابطه برای جلب نظر طیف هایی که تمایل به رعایت چارچوب های تعیین شده نداشتند، به یارگیری های هدفمندی منجر می شد، برخی از گروه های فکری و اجتماعی و شبکه های خبری و وسایل ارتباطی از نفی حجاب به منظور جلب مخاطب بهره گرفتند. از سویی دیگر عملکرد دوگانه ی برخی افراد که به حجاب باورمند نبودند اما رعایت آن را برای حفظ شغل و موقعیت خود لازم می دانستند موجب گردید که شاهد دو نوع رفتار کاملا متناقض از سوی برخی افراد در محیط کار و خارج از آن باشیم. به طوری که تنها در محافل خصوصی و جشن های خانوادگی می توان به میزان واقعی پای بندی افراد به حجاب پی برد و ظاهر افراد در جامعه را نمی توان مبنا قرار داد. همچنان که در مورد بسیاری از ارزش های دیگر نیز در به همین پاشنه می چرخد! (ادامه…)